صفحات

سخت است فهماندن چیزی به کسی که در قبال نفهمیدنش پول می گیرد. (احمد شاملو)

۱۳۸۶ مهر ۱۸, چهارشنبه

مواد مخدر مهار نمی شود

تولید 93 در صد مواد مخدر جهان به وسیله ی افغانستان، اگر در ظاهر خجالت عظیمی برای نیرو های انگلیسی و  امریکایی در افغانستان ببار آورد و دولت افغانستان را ازین منظر در تنگنای عجیبی قرار داد، اما در اصل تولید این مقدار تریاک، پول های سرسام آوری را به جیب حامیان داخلی و خارجی آن چنان فرو برد که جشنی بالاتر ازین نصیب شان هرگز نگردیده است.
تولید  48 در صد این تریاک صرف در هلمند که حدود هشت هزار نیروی انگلیسی بخاطر تأمین امنیت و ریشه کن نمودن مواد مخدر در آن مستقر شده اند، علاوتاً انگلستان یکی از کشورهای است که با کار مواد مخدر در جهان شهرت دارد و شورای سنلس هم مقرش را در لندن گرفته، با تمام قوا جهت قانونی نمودن زرع تریاک فعالیت می کند، خود به خود نشان می دهد که دست هایی از بیرون  در کنترول زرع و قاچاق تریاک و هیرویین چه دست بالایی دارند. نویسنده کتاب «جنگ و جهانی شدن»  که امریکایی و در یکی از پوهنتون های کانادا استاد است، زرع مواد مخدر در افغانستان را بخشی از  جهانی شدن و پلان های استراتیژیک امریکا و انگلیس در افغانستان می داند، وی مدعی است که  ازین بابت انگلیسها و امریکایی ها سالانه صدها ملیارد دالر سود می برند، ولی مسوولیت را به گردن مافیای جهانی می اندازند، مافیای که تا حال نه تعریف شده و نه شبکه های جاسوسی نیرومند کشور های بزرگ سرمایه داری مثل  سی، آی، ای / اف، بی، آی/ انتلجنس سرویس و دیگران درین مورد کاملاً  اظهار بی اطلاعی نموده، مافیا را جریان نامرئی معرفی می دارند که دستیابی به تشکیلات آن و شناسایی افرادش هرگز ممکن نیست. این استدلال شبکه های فوق را کسی نه پذیرفته، بسیاری گمانه زنی می کنند که این مافیا به نحوی با تارهای ریش این شبکه ها بسته میباشند.
بحث آلوده بودن مقامات بالای دولتی و حتی کسانیکه با رأس پیوند دارند، از ادعاهایی است که همیشه وجود داشته، جلالی لیست آنرا در بغل داشت، قادری ادعای افشاگری می کرد و امرخیل  میدان هوایی کابل را  تونل  عبور مواد مخدر به پنج قاره می نامید.  اما کرزی مافیا را افغان نمی داند و معلوم نیست که از اعلان مشغول بودن صد هزار افغان در فروش مواد مخدر خبر دارد یا خیر؟
 یک در صد عاید تریاک به کشتکاران آن میرسد، در حالیکه 6.5  در صد را قاچاقچیان  افغان و 92.5 در صد آنرا مافیا به جیب می زنند. بسیاری از توجیه گران دولتی تریاک در رسانه های عمومی بی آنکه عرقی بر پیشانی شان جریان یابد، از صفر شدن تریاک در 13 ولایت نام می برند و از موفقیت های کار شان  در مبارزه با تریاک و هیرویین  یاد می کنند که به اندازه تفی برای مردم اهمیت ندارند، زیرا آنها برای حفظ موقعیت و پول هایی که می گیرند، خود را جبراً  در موقعیت دفاع می یابند و چنین اقناع های کاذبی که خود شان هم ذره ای به آنها باور ندارند، نشان می دهد که ابزار مبارزه با مواد مخدر چقدر  فرسوده و افراد مدافع از مبارزه غیر سودمند با آن، به چه پیمانه بر اندیشه ها و باورهای شان پا می گذارند و ازین هفتخوان به  این آسانی می گذرند!
مواد مخدر در کنار موقعیت استراتیژیک افغانستان در آسیا از برگهای برنده ای است که ریشه کن کردن آن سال ها وقت خواهد گرفت. زیرا امریکایی ها و انگلیس ها از حضور  سال های متمادی در افغانستان یاد می کنند و آنانی به این باورند که با حضور چنین نیروهایی در کشور ما، تریاک و هیرویین ریشه کن خواهد شد که یا آگاهانه به توجیه این امر می پردازند و در بدل آن به نان و نوایی می رسند و یا نا آگانه دهل را سرچپه  می نوازند. به این خاطر مواد مخدر با بیانات احساساتی کرزی، برگزاری کنفرانس های ملی و بین المللی و یا شعارهای بی سوادانه وزارت مواد مخدر، از میان برداشته نمی شود.
این اقدامات قادر به قیچی  زدن برگی ازین درخت نمی باشد، چه رسد به اینکه کنده ها را تبر بزند.  مافیا که در پیوند عمیق با قدرت های جهانی و منطقوی قرار دارد، با چنین حساسیت هایی نه تنها دست شان را ازین تولید و قاچاق نمی گیرند که برای تعادل بازارها در سال آینده فکر می کنند و نوع تخم بهتر را برای آن نشانی مینمایند.

شعر زندان، سروده ی جاودان

 شعر را گره خوردگی عاطفه با تخیل در زبان آهنگین نامیده اند، شعر با زبان پیوند نا گسستنی  دارد و شاعر از محیطش تأثیر می گیرد و شعرش به نیروی مادی مبدل گشته بر محیطش اثر می گذارد. شاعران دوران دربارها شعر درباری سروده،  قصیده آزمایی می کردند. بعد از سقوط شکوه و جدال دربارهای اشرافی، شعر به گوشه های عزلت و انزوا برده شد و شاعران با غزلسرایی از عشق و عرفان گفتند و بعد جنبش های مشروطیت، شعر مقاومت و پرخاش و مبارزه را آفریدند و شاعران در میدان جنگ با استبداد«از خون شهیدان  وطن لاله دمیده» را تصنیف کردند و شعر حماسه و حماسی را سرودند. بدینگونه زمان شعر را با خود می برد و می برد و از آن بهره می گیرد.
بعد از آنکه 7 ثوری ها بدمستانه با اتکا به همسایه بزرگ شمالی، گرفتند و بردند و کشتند و زندان ها را پُر از آنانیکه سر به تن شان می ارزید، کردند، مقاومت در زندان ها شکل گرفت و با اینکه به هزار شیوه و گونه مخصوصاً با مقاومت و پایداری در مقابل شکنجه بر زندانبانان شان تف انداختند  و آنان را حقیر ساختند. با زبان  شعر از آزادی، شرافت و انسانیت دفاع نمودند و بر آنچه شاعر تسلیم طلب و ریزه خوار بودند، با واژه های سربین چلیپا کشیدند.
درین میان شعر فاروق فارانی در کنار دهها شعریکه از پشت میله ها به وسیله شاعران بی نام و با نام سروده می شد، جایگاه خاصی داشت که در آن  روزگار، به نماد شعر مقاومت و شعر زندان شهرت یافته بود. او با مصراع های آتشین اش زندانی های مبارز و تسلیم ناپذیر را قوت می داد و به نا تسلیمی، پرخاشگری و ستیزه جویی دعوت می کرد و قامت  رسای همرزمانش را در برابر دار، بلند و به عکس دار را سر خم تصویر می نمود:
 خاک وطن زخون تو گـلگون و پـر نم است
آن بذری را که کاشتی از ریشـه محکم است
با مرگ خویش پوزه ای دشـمن زدی به خاک
  شاهد که قامـت تو رسـا دار سر خـم است

فاروق دهها سروده ای دیگری که خون  و خاک و آزادی را تصویر می کرد، در اختناق بی حد آن زمان و جبر بی پایان زندان بر پشت کاغذ های باطله و قوطی های سگریت می نوشت و به بیرون می فرستاد  و شاعران دیگری که یا از زندان راهی پولیگون ها شدند و یا در پشاور گوسپند وار ذبح گردیدند، چون انیس و سهراب نیز سروده های آتشگونی را پیشکش نمودند و دین تاریخی شانرا به عنوان شاعران مقاومت و زندان، شاعران خلق و آزادی چنان پیشکش کردند که تا زنده ایم و زنده اند، باید ارج شوند.
شعر زندان خود ضرورت به بیان و تحلیل بیشتری دارد که روزی اگر شاعرانی که میله ها را فتح کرده و با مقاومت و اعتقاد به آرمان شان دروازه ها را شکستند و بیرون شدند، به این امر بزرگ بپردازند و آنرا با هزاران نا گفته اش ، گفته بسازند و شعر آنانی را که با بریده شدن حلقوم شان به سکوت نشسته تجلیل و پاس اش دارند، پهلوانی خواهند کرد و نام های نا گفته به تاریخ خواهند پیوست.

مشت نمونه ی خروار

       مافیای زمین:
در کنار مافیا های متعددی که بعد از سقوط طالبان در افغانستان پیدا شد، اینک مافیای زمین، یکی از خطرناکترین مافیاها بشمار میرودکه بیش از 3 میلیون وهفصد هزار جریب زمین دولتی را در سر تا سر کشور غصب کرده و مقدار زیادی از زمین های مردم را نیز به زور تصاحب کرده است. درین مافیا زور مداران دولتی وغیر دولتی شرکت دارند وکسی توان مقابله با آنها را ندارند. شیرپور و چمتله دو نمونه روشن عملیات مافیایی در پایتخت می باشند.

20 وکیل:
  مجیدی یکی از اعضای ولسی جرگه، اعلان کرد که 20 تن از وکیلان در رشوه واختلاس غرق بوده به زودی دوسیه های شان به محکمه ارجاع خواهد شد. گر چه مردم انتظار دارند که نام این 20 تن افشا گردد، اما اکثریت اعضای ولسی جرگه که مردم بر آنها اعتراض قتل وکشتار را دارند و دستان شان تا مرفق به خون مردم آلوده است،  دربرابرچنان اعمالی اختلاس هیچ است، چگونه برخورد خواهد شد؟

کوریایی ها:
 بالاخره 19 تن  از کوریایی های به گروگان گرفته شده به وسیله طالبان، با مذاکرات رودررویی کوریایی ها وطالبان در غزنی رهایی یافتند. کوریایی ها قبول کردند که تا آخر امسال 200 نفر نیروی خود را از افغانستان خارج خواهند کرد. کوریایی ها از بی تفاوتی  امریکایی ها شدیداً سر خورده شدند و فهمیدند که غربی ها با آسیایی ها چگونه بر خورد می کنند و حضور شرقی ها را نژاد قربانی شده می دانند. دو تن از کوریایی ها توسط طالبان به قتل رسیدند. گفته می شود که دولت کوریای جنوبی در ازای رهایی این گروگان ها 20 میلیون دالر باج پرداخته است.

نرخ ها :
 از یکماه به این طرف بسیاری از مواد مصرفی در شهرها مخصوصاً پایتخت احتکار شده، نرخ آنها فوق العاده بلند رفته است. نرخ یک کیلو گرام گاز از 40 افغانی به 80 افغانی صعود کرده، نرخ بسیاری اشیای مصرفی از20 تا100 در صد بالا رفته است، اقتصاد بازار وکنترول قیمت نه به وسیله دولت که به وسیله بخش خصوصی صورت میگیرد و اقتصاد افغانستان به یک اقتصاد مافیایی تبدیل شده است، چند نفر بازار را در کنترول خود گرفته هر طور دلشان بخواهد، همانطور عمل می کنند. این لذت چنین اقتصاد و فرصت طلایی است که عده ای آنرا تبلیغ می کنند.

اختطاف های فراه:
 فراه یکی از ولایاتی است که بیشترین اختطاف در آن به منظور باج گیری صورت می گیرد، قبلاً مستوفی فراه ربوده شد و در بدل 70هزار دالر رهایی یافت، دو طفل در مساو اختطاف شدند که بعدآً توسط مردم رها شدند. پسر داکتر قاسم بیان رییس صحت عامه فراه ربوده و قبل از آنکه پول داده شود، توسط ربایندگان به قتل رسید، پسر عبدلله ذهکنی با نوجوان دیگری حدود یکماه نزد گروگان گیران بودند که بعداً رهایی یافتند، هم اکنون حاجی تحویلدار توسط گروپی از دزدان ربوده شده، خواهان 60 لک افغانی باج میباشند. باتمام این بی امنیتی ها، دولت کوچکترین کاری برای مردم کرده نمیتواند ومردم هم انتظاری از آن ندارند.  

سپید آبه و باغ:
اخیراً دولت ایران تلاش نموده تا افراد سابق خود را دوباره فعال سازد و به این منظور در دو منطقه باغ و سپید آبه که مربوط ولایت بیرجند ایران است دو  پایگاه آموزش ساخته، قومندان مولوی عبدالحمید اسحاق زایی که مسوول جنگهای طالبان در شیندند میباشد، سخی مومن، حاجی بشر و چند قومندان بومدی در این پایگاه ها با افراد شان سازمان دهی شده، آموزش نظامی می بینند تا به افغانستان اعزام شوند و ازین نقطه نظر مردم به تشویش به سر می برند.
بحران عمیق
آقای فهیم در سخنرانی خود در روز جلسه ای که برای قتل مسعود گرفته شده بود، ابراز داشت که اگر وضعیت به این منوال پیش برود، بحران افزایش می یابد. اینکه عامل این بحران کی ها اند او اشاره به طالبان داشت و ابراز داشت که ضرور است مجاهدین وارد قدرت شوند تا به این غایله پایان داده شود. در حالیکه تجربه نشان داده تا زمانیکه تنظیم ها بر قدرت بودند، چنان با هم در گیر شدند که نه تنها خود را به گلوله بستند که مردم را قتل عام کردند و زمینه حضور طالبان را در افغانستان مساعد ساختند، نه تنها در برابر لشکر قهار طالبان مقاومت کرده نتوانستند که پیوسته فرار وعقب نشینی کرده، در پنجشیر و بدخشان محصور گردیدند. مردم این صحبت ها را به مسخره گرفته، تمامی بدبختی های شان را از حضور اینان در قدرت کنونی می دانند و معلوم نیست که چرا می گویند که ما در قدرت نیستیم؟