صفحات

سخت است فهماندن چیزی به کسی که در قبال نفهمیدنش پول می گیرد. (احمد شاملو)

۱۳۸۶ آذر ۱۴, چهارشنبه

آسیا:قاره رقابت ها و مسابقات تسلیحاتی

دو جنگ جهانی که در اروپا اتفاق افتاد و مخصوصاً جنگ دوم که این قاره را تباه کرد، راه حضور سنگین نظامی اتحاد شوروی و امریکا را به عنوان فاتحا ن جنگ بر این قاره باز نمود. اروپا سالها زیر چکمه های خونین پیمان های ورشو  و ناتو به سختی نفس میکشید و با فروپاشی اتحاد شوروی وپیمان ورشو، بخشی از اروپا از کشیدن این بار سنگین بر شانه هایش رهایی یافت، اما یکه‌تازی و گسترش پیمان ناتو زیر رهبری ایالات متحده امریکا، کشورهای آلمان و فرانسه را خشنود نساخته، تضاد های این دو قدرت اروپایی با امریکا عمیق تر گردید. امریکا سکوهای موشکی را درکشور های چک و پولیند نصب نمود و جهت کنترول هر چه بیشتر بحیرة مدیترانه دست به ایجاد بزرگترین میدان هوایی جهان در ایتالیا زد. اروپایی‌ها که با تجربه دو جنگ جهانی هست‌و‌بود شان را پاک باخته بودند، تلاش دارند تا با پول واحد، بازار واحد، پارلمان واحد و در آخرین تحلیل نا بودی مرزها، اروپایی واحدی را سازمان دهند.
و اما قاره آسیا که با بیشترین نفوس، آبراه، مواد خام، بازار، نیروی کار و تولید به شکلی اروپا و امریکا را وصل میسازد و کشور های قدرتمندی چون روسیه، چین، جاپان، هند، عربستان و ایران در آن موقعیت دارند وروز تا روز تعادل قدرت به نحوی میان شرق و غرب را برهم میزنند، بعد از فرو پاشی اتحاد شوروی، ایالات متحده را با تیوری نظم نوین جهانی‌اش بیشتر از پیش بسوی آسیا کشاند. گرچه بعد از جنگ دوم جهانی، ایالات متحده نیرو هایش را برای طولانی مدت در جاپان، کوریای جنوبی، فلیپین، تایوان و جزیره دیگوگارسیا مستقر ساخته بود، بعد از فروپاشی اتحاد شوروی نیرو های دیگری را در کویت، عربستان سعودی و بعد از 11 سپتامبر در افغانستان، آذربایجان، عراق، ترکمنستان، ازبکستان (بعد کشیده شد) تاجکستان و قر غیزستان مستقر نمود، این در حالیکه میدان هوایی ترکیه را از قبل در اختیار داشت و نیروهای دریایی آن در بحیره مدیترانه، خلیج فارس و بحر هند با ختم جنگ دوم جهانی استقرار یافت و هر روز قویتر گردید.
20 سال بعد که حرف اول و آخر را در معادلات بین المللی، انرژی نفت و گاز خواهد زد، در آسیا بیشترین ذخیره‌گاه‌های نفت جهان و جود دارد، عربستان سعودی، کویت و کشورهای دیگر کرانه خلیج فارس از مهمترین کشور هایی نفت خیز جهان به حساب می آیند، عراق، هفتمین ذخیره‌گاه نفت جهان (کرکوک) را در اختیار دارد، ایران پنجمین تولید کننده نفت جهان است و 18 درصد گاز جهان را در سینه دارد، ترکمنستان بزرگترین ذخیره گاه نفت دنیا را داشته، قرغیزستان حوزه بزرگ نفت وگاز را احتوا میکند، بگذریم ازینکه حوزه نفتی سایبریا از شاخص ترین حوزه های نفتی دنیا بحساب می آید. حضور گسترده، سنگین و پر مصرف نیرو های امریکایی در آسیا نشان میدهد که این قاره بیشترین جدال ها و کشمکش های سیاسی و نظامی را در آینده تجربه خواهد کرد. کشورهای فدراتیو روسیه، قزاقستان، هندوستان، پاکستان، چین ، اسرائیل و کوریای شمالی با تسلیحات اتومی درین قاره و ایران در حال دستیابی به این تسلیحات وضعیت تیره و تار آسیا را در آینده، کدرتر از امروز نشان می دهد. ایالات متحده با این همه گستردگی نیرو در آسیا و تلاش جهت استقرار بیشتر آنها و درگیر جنگ نافرجام در عراق و افغانستان، به این عقیده است که در آینده هر کسی آسیا را داشت سلطان جهان خواهد شد و این بار جنگهای محدود و نامحدود هستوی و غیر هستوی در اروپا در نخواهد گرفت و آسیایی‌ها به استقبال جنگ سوم جهانی خواهند رفت.
ایالات متحده، با تمام قوا تلاش دارد تا از کشورهای ثروتمند آسیا که ظاهراً زیر فشار القاعده، ایران و کوریای شمالی قرار دارند، باج بگیرد، تا حال امریکا دستگاه‌های موشکی اش را در بدل میلیاردها دالر به جاپان که خود را زیر فشار نظامی چین وکوریای شمالی احساس می‌کند، فروخته و اخیراً با این تمسک که ایران با دستیابی به سلاح هستوی حاشیه‌ای خلیج فارس را به خاک و خون خواهد کشید، به مبلغ 20 ملیارد دالر سلاح و دفاع موشکی به عربستان سعودی فروخته و کشور های دیگر شورای همکاری خلیج، 50 میلیارد دالر سلاح را به امریکا فرمایش داده اند. هندوستان میگ 31  با تانکهای پیشرفته را از فدراتیو روسیه خریداری می کند و امریکا جت های جنگی که قادر به انتقال کلاهک های هستوی اند (فانتوم16) رابه پاکستان می فروشد، بگذریم ازینکه طی یکی دو سال گذشته هند و پاکستان چندین نوع موشکهای دور برد و میان برد را آزمایش کرده اند. ایران اخیراً اعلان نمود که جت های پیشرفته «آذرخش» بابرد دور را ساخته که میتواند اهدافش را با پرواز های بلند نشانه گیری کنند. چین و پاکستان مشترکاً تصمیم گرفته اند تا جت های آموزشی را بسازند که از حالا مصر هشتاد فروند آن را فرمایش داده است. چین تصمیم به تولید سلاح های پیشرفته تر گرفته و بودجهً نظامی اش را امسال 70 ملیارد دالر افزایش داده و 700 موشک دور بردش را به سوی تایوان نشانه گرفته است.
امریکا میدان های هوایی بگرام، قندهار و شیندند را در اختیار گرفته، تصمیم به ساختن میدان هوایی دیگری در جنوب غرب افغانستان دارد و با 40 هزار نیروی ناتو، افغانستان را در شکم سلاح هستوی به پایگاه درازمدتش تبدیل کرده است.
حضور نظامی امریکا در آسیا که با بدبینی های معینی از سوی روسیه، چین و هند همراه است، روز تا روز تضادهای امپریالستی در آسیا را تشدید کرده، بحران‌ها و رقابت‌های تسلیحاتی فوق العاده بیشتری را دامن میزند و به این صورت امریکا تلاش مینماید تا زراد خانه‌های تولیدی‌اش را با این تهدیدها و بدبینی‌های واقعی و تصنعی مصروف نگهدارد. ایالات متحده از ختم جنگ دوم تا فروپاشی اتحاد شوروی 10 هزار ملیارد دالر بر تسلیحات اتومی‌ و غیر اتومی‌اش به مصرف رسانده بود وبا گرم نگهداشتن تنور رقابت در آسیا از یکطرف چاهای نفتی و گاز آینده را در کنترول می گیرد و از سوی دیگر کار خانه‌های تسلحاتی اش را هر چه بیشتر بکار انداخته، سودهای کلانی را به جیب می زند، بگذریم از اینکه ایالات متحده با این حضور هزاران تن یورانیم آسیا را به چنگ می آورد و سالانه میلیون ها دالر از درک مواد مخدر سود می برد.
آسیا با این وضعیت در پرتگاه جنگ های آینده قرار دارد و قدرت های بزرگ در این منطقه شاخ به شاخ خواهند شد. در این تنور داغ خلقهای آسیا مثل خلق های امریکا لاتین، وظیفه دارند تا این نیات جنگ افروزانه و ویرانگرانه ای امپریالیست ها را به مرکز خیزش‌ها و بالندگی‌ها مبدل سازند و قبل از آنکه ماشه سلاح های اتومی کشیده شود، آتش فروزان و استعمارگران را به اضمحلال و نابودی مواجه سازند.

کشتار افغان ها پایان ناپذیر است


7 ثور سر آغاز قتل عام هایی گسترده ای بود که هر که سر به تنش می
ارزید، روانه زندانها و پولیگون ها میشد . انتشار لیست سیزده هزار اعدامی ، قتل عام هرات وکراله در کنر و بعد با آمدن شوروی ها از یک سو بمباران ها و توپ و تانک پرانی ها و از سوی دیگر مکتب سوزی ها و انهدام ها، جان هزاران نفر را گرفت . سقوط دولت نجیب و به قدرت رسیدن تنظیم ها در کابل، جنگ های خونینی را بدنبال داشت که در کابل به تنهایی 65 هزار نفر جان باختند و پایتخت به ویرانه ای مبدل گشت. طالبان کشتارهای مردم را همچنان ادامه دادند. قتل عام مزار، شمالی و یکاولنگ باز هم در کنار صدها قتل، شکنجه، دست و پا بریدن  همچنان ادامه یافت. 11 سپتامبر و حملات امریکا بر مناطق پایگاهی طالبان قتل‌های جدیدی را رقم زد و ظهور دوباره طالبان خونریزی های دردناک دیگری را در پی داشت.
تمام این قتل ها زیر نام دفاع و حمایت از مردم، دین، آزادی و دموکراسی صورت گرفته و تا حال ادامه دارد. آنانیکه هدایت گران این همه قتل عام ها اند، اکنون یا در پارلمان و یا در حکومت به عنوان «خدمتگذاران» مردم نشسته اند و از قانون، عدالت، دین و مردم حرف می زنند. این کشتارها اکنون بوسیله طالبان و نیروهای خارجی حاضر در افغانستان ادامه یافته، هر کدام خود را برائت می دهند و حق مسلم خود می دانند که این کار «شریف» را ادامه دهند. طالبان با حملات انتحاری در میان کتله های مردم بیگناه و یا مین گذاری تا میتوانند، میکشند و نام آنرا اجرای شریعت و عملیات استشهادی می گذارند. کارگران را مورد حملات گروهی قرار داده، زخمی ها را به گلوله میبندند و گلوهای بیگناهان بسیاری را با کارد قساوت میبرند. نیروی های امریکایی و ناتو بی پروا بر مردم بمباران می کنند و به نام طالب از کشته پشته می سازند. در این میان هیچ مرجعی وجود ندارد که از این ستم و استبداد فاشیستی حساب بگیرد و کسی هم پاسخگوی این اعمال وحشیانه خود نبوده، با خون مردم، توجیه مسوولیت شرعی و یا اجرای دموکراسی را مینمایند، خونیکه فقط دوهزار دالر ارزش دارد و هر روز صدها قطره بر خونهای خشکیده ای دیروز افزوده می گردد و دیگران بی رمق به اینخونها می نگرند و گویی در صف مرگ ایستاده اند و به این خاطر کشف گورها و نمایش جمجمه ها هم چندان تاثیری بر این وضعیت نداشته، شعارها و تحصن های فرمایشی مقابل یوناما و از دولت بیچاره و مقامات سازمان ملل تقاضای محاکمه جنایتکاران را نمودن جز مردم را به سراب بردن معنی دیگری ندارد. در حالیکه مردم میخواهند تا آنچه امروز اتفاق می افتد باید به آنها به فوریت برخورد صورت بگیرد، نه اینکه امروز را پنهان نمایند و فقط به دیروز بچسبند.
مردم افغانستان با این همه جان دادن و به سوگ دلبندان شان نشستن، راهی جز اینکه خود تصمیم بگیرند و سرنوشت خود را خود رقم بزنند، چاره ای ندارند. اینکه چگونه، هر اقدام جمعی که به پایان ناپذیری کشتار افغان ها بیانجامد، باید چنان پایانی را کشف کرد.

فاجعه آفرینان، ادعای بحران زدایی دارند!!

از چندی به این سو که فهیم از معاونیت کرزی حذف گردید و مناسبات جان و جگر بودن میان جمعیت و کرزی مقداری کاهش یافت، یکباره واویلا به راه افتاد که کرزی تصمیم دارد، مجاهدین را از گردونه ی قدرت حذف نماید. این در حالیکه هم اکنون این فغانزن ها بیشترین کرسی های قدرت را در اختیار دارند. اینان در قدم اول، تنظیم ها را مجاهدین می نامند و بعد آنرا به جمعیت و شورای نظار خلاصه می سازند و اگر نه همین حالا 90 در صد کرسی های قدرت بدست تنظیم ها می باشد. معاون اول و دوم رییس جمهور، جمعیتی و وحدتی اند، خود کرزی جبهه نجاتی است. رییس ولسی جرگه و مشرانو جرگه جمعیتی و جبهه نجاتی می باشند. محقق، سیاف، ربانی، کاظمی، اکبری، جاوید و... رهبران ارشد جهادی، عضو پارلمان و بسیاری در رأس مهمترین کمیسیون های پارلمانی قرار دارند، معاونین ولسی جرگه و مشرانو جرگه  جهادی اند. حزب اسلامی بیش از 30 نفر، جمعیت اسلامی و شورای نظار بیش ازین و اتحاد اسلامی در همین حدود در پارلمان عضو دارند. وزارت های دفاع، داخله، آب و انرژی، پارلمانی، اطلاعات و فرهنگ، ترانسپورت، عدلیه، مهاجرین، زنان، حج و اوقاف و صحیه هم مربوط به تنظیم های جهادی اند؛ فهیم، بسم اله خان و دوستم در مدارج عالی نظامی قرار دارند. والی های ننگرهار، بدخشان، قندوز، سمنگان، بغلان، بلخ، قندهار، کنر، پکتیا، فراه، نیمروز، هلمند، هرات، غور، بادغیس، قلات، کابل وغیره همه جهادی می باشند و تمام اینان تعهد شان نسبت به دولت به تنظیم های شان بیشتر بوده، همه از حمایت حامی  بزرگ دولت (ایالات متحده امریکا) برخوردار می باشند. تمام این تنظیم ها دارای نشریه، حتی رادیو و تلویزیون بوده، دفتر و دیوان دارند و به وسیله کرزی ارج می شوند و امریکایی ها و  انگلیس ها هم آنها را قدر و عزت می کنند. مخصوصاً امریکایی ها که بار اول به وسیله شورای نظار و جمعیت پای شان در افغانستان باز شد، تصاویب کنفرانس بن را پذیرفتند و دولت های بعدی تا امروز را سروصورت دادند.
این برای همه سؤال است که اگر در شرایط کنونی تنظیم  های جهادی در قدرت نیستند، پس چه کسی سکان قدرت در افغانستان را در دست دارد، زیرا اطرافیان کرزی را در ارگ نیز همین جهادی ها می سازند و اگر فکر می کنند که ارگ هم فاقد صلاحیت در امور مملکت است، پس چرا اصل مسئله را مطرح نمی سازند؟ در میان تنظیم ها به روی روابط خارجی اختلافاتی وجود دارد، زیرا در زمان جنگ با طالبان، جمعیت، وحدت و دوستم به وسیله روسیه، ایران، تاجکستان، ازبکستان و هند حمایت و سرپرستی می شدند، در مقابل، طالبان و حزب اسلامی مورد حمایت پاکستان، امارات، امریکا، انگلیس و عربستان سعودی قرار داشتند و گرچه فهیم و دیگر رهبران شورای نظار دعوت امریکا به مداخله در افغانستان را پذیرفتند و با گیرول شیرون  و تامی فرانکس به این نتیجه رسیدند، اما امروز بیشتر از آنچه در قدرت شریک هستند، خواهان آن می باشند، ولی امریکا به عنوان برترین قدرت، مطمئناً هر چه بخواهد همانطور تصمیم خواهد گرفت و آقای کرزی هم باید آنرا بپذیرد، زیرا حامی نظامی و پولی افغانستان می باشد.
اینکه  می گویند افغانستان را بحران فرا گرفته، این بحران در آن نیست که مثلاً  جمعیت و شورای نظار طبق دلخواه شان در قدرت شریک نیستند و اگر آنها مثلاً رییس جمهور شوند، بحران حل می گردد، زیرا این جمع مدتی آنطور که دل شان میخواست در قدرت بودند و مردم مزه قدرت رانی شانرا چشیده اند. حضور طالبان در بسیاری از نقاط کشور، هر روز بخشی از زندگی را فلج می سازد، حضور امریکایی ها و ناتو در افغانستان است که می خواهند افغانستان را با منافع خود بحرانی سازند و تا زمانیکه این دو مسئله حل نشود، ممکن نیست از بحرانی که عالیجنابان نام می برند بیرون شد، بحران، خود اینان در ساختار قدرت کنونی اند که جز اختلاس، رشوه، چور و زور گویی چیز دیگری را نمی شناسند.
 اینان علت پیشرفت طالبان را در عدم حضور خود در قدرت می نامند و همیشه شعار می دهند که ما مجاهدین جنگ در افغانستان را می دانیم و باید در برابر طالبان قرار بگیریم، در حالیکه مردم فراموش نکرده اند که همین ها در جنگ میان خود چگونه دمار از روزگار مردم بر آوردند و در جنگ با طالبان به کجا رسیدند و اگر امریکا در یازده سپتامبر به سر وقت شان نمی رسید، تا کجا ها عقب نشینی می کردند!!
کشوری که در آن نیروهای خارجی با تمام قدرت و قوت حضور داشته باشد و مردم خود کشور نتوانند بر سرنوشت شان تصمیم بگیرند، نیروهای جاهل طالب با حملات پیوسته روز تا روز زندگی مردم را خراب و خرابتر سازند و تنظیمی هایی که در دولت و بیرون از دولت قدرت می رانند، خود را بالاتر از همه دانسته و هر چه دلشان بخواهد، انجام دهند، جز فقر، تیره روزی، مرگ و مرض، بیکاری، فساد و رشوه،  چور و چپاول، قتل و کشتار، مواد مخدر، اقتصاد مافیایی، مداخلات ایران و پاکستان، جرم و جنایت، چه چیزی را باید انتظار داشت، آیا با غصب کل قدرت به وسیله این تنظیم ها انتظار روز بهتر و یا بدتری را باید داشت؟ و آیا تنظیم  ها بخش اعظمی از بحران کنونی نیستند و آیا می شود با بحران زا ها، بحران را مهار کرد؟