صفحات

سخت است فهماندن چیزی به کسی که در قبال نفهمیدنش پول می گیرد. (احمد شاملو)

۱۳۸۷ خرداد ۳۰, پنجشنبه

امریکا باز هم عسکر و افسر می آورد

بعد از یازدهم سپتامبر، نیروهای امریکایی با عده ای از نیروهای کشورهای اروپایی با حمایت اتحاد شمال زیر نام  ائتلاف بین المللی ضد تروریزم وارد افغانستان شدند. در آن زمان این یکی از اهداف اساسی امریکا بود که افغانستان را به عنوان چهار راه آسیا می دانست و به این خاطر جنرال جان ابی زید که قوماندان 25 هزارنیروی امریکایی در آسیا بود به صراحت گفت که «افغانستان درمیان روسیه، چین و هند قرار دارد و جزئی از منافع امریکاست» و جنرال دیگر امریکایی در پنتاگون ابراز داشت که «تمام صحبت ها اینجا روی کم کردن نیرو در عراق میچرخد ولی در مورد افغانستان اصلاً از اخراج نیروهای امریکایی از آن کشور نه تنها چیزی گفته نمی شود که به ازدیاد  نیرو هم فکر می شود».
در مورد افغانستان، دو حزب دموکرات و جمهوریخواه امریکا هم نظر اند که باید سربازان بیشتری به افغانستان فرستاده شود. حال که امریکا با جنگ اوسیتیا تکان سختی خورده، ضرورت بیشتر حضور قدرتمند خود را در افغانستان احساس می کند. مخصوصاً که روس ها در تبلیغات گسترده ای شان پیوسته شکست امریکایی ها را در افغانستان پیش بینی کرده، از یک طرف تلاش می کنند تا پای امریکایی ها بیشتر در باتلاق افغانستان فرو رود و از سوی دیگر به هیچ عنوان خواهان پیروزی طالبان در افغانستان نیستند، چون با این پیروزی کشورهای آسیای میانه را در تیررس تهدید آنها می یابند. امریکا تا حدی بعد از حوادث اخیر در پاکستان و حمله بر هوتل ماریوت به این نتیجه رسیده است که باید نیروهایش را در پاکستان نیز مستقر سازد.
امریکا تصمیم دارد که برای مدت نامحدودی در افغانستان باقی بماند و به این خاطر کرزی وظیفه دارد تا برای این حضور زمینه سازی قانونی کند و قبل از به سر رسیدن وظیفه اش باید این عبای قانونی معاهده ستراتژیک را بدوزد. تا حال دوبار این معاهده به امضا رسیده است ولی امریکاییان نسبت به آن مطمئن نیستند. قرار است این معاهده با کمیسیونی به ریاست سپنتا در پنج سنبله در امریکا، بار دیگر مورد بحث قرار داده شود و این بار امکان می رود که این معاهده در پارلمان نیز به تصوبب برسد، تا تشویش رهبران امریکا کاملاً بر طرف گردد.  امریکا برای حضور قانونی اش به زودی مشکلات را از سر راه برخواهد داشت و به این خاطر بی دغدغه دست به ازدیاد نیرو خواهد زد. آوردن چهار و نیم هزار نیروی تازه دم به افغانستان، به تصوبب این معاهده و انتخابات امریکا موکول گردیده و به این خاطر می گویند که این نیرو بعد از پنج ماه وارد افغانستان می گردد.
امریکاییان عموماً زمانی دست به ازدیاد نیرو می زنند که وضعیت فوق العاده خراب شده باشد و مردم نسبت به آوردن نیروی جدید اعتراضی نداشته، طرفداران جامعه جهانی در افغانستان این ضرورت را تبلیغ کرده، ذهنیت ها آماده شده باشد. امریکایی ها در حالی تصمیم به افزایش نیرو در افغانستان دارند که طالبان تا دروازه های کابل رسیده و مردم در برابر عملیات این نیروها شدیداً اعتراض داشته، به این باور اند که این نیروها با گذشت هر روز غایله را فاجعه بارتر می سازند. بعضی این شیوه کار نیروهای امریکایی را اشتباه ارزیابی کرده، اما عده ای آن را سیاست امریکا می دانند. در حادثه شیندند که بوش و گیتس از کشته شدن 90 نفر بیگناه ( 15 مرد، 15 زن و 30 طفل) معذرت خواستند، اما قوماندانان امریکایی در افغانستان آن را قتل 5 تا 7 نفر نامیدند و اهمیتی برای شان نداشت که چه کسانی به قتل رسیدند و آیا درمیان آنها طالب بود یا خیر.
 نیروهای امریکایی درافغانستان  در حالی  رو به افزایش می گذارد که جنگ در پاکستان بالا گرفته و هوتل امریکایی مریوت در اسلام آباد نیز هدف قرار داده شد و اکنون امریکایی ها خود را مجبور دیده اند که  اعلان کنند «ریشه های تروریزم در پاکستان است و باید در آنجا خشکانده شود». اینکه امریکایی ها بعد از 7 سال به چنین نتیجه ای رسیده اند و  این نیروها با 71 هزار تن در افغانستان چه کردند که حال باید در پاکستان بکنند و چرا هر روز از شکست این نیروها در مطبوعات غربی صحبت می شود، معلوم است که در پاکستان نه تنها در جهت صلح و ثبات کاری انجام نخواهند داد که جنگ شدت بیشتری کسب خواهد کرد و به استقرار نیروهای آن در پاکستان دست خواهند زد. بسیاری می پرسند که آیا امریکا نمی خواهد در پاکستان نیز نیروهایش را به سلسله جابجایی نیرو مستقر سازد؟ مخصوصاً که پاکستان در رابطه بسیار نزدیک با چین قرار داشته و علاوه به اینکه در بندر گوادر سه ونیم ملیارد دالر سرمایه گذاری مشترک دارند، قرار است با سرمایه مشترک کارخانه طیاره سازی تمرینی را ایجاد کنند و کنترول سلاح های اتومی پاکستان را با پیشروی که طالبان در آن کشور دارند به دست بگیرد. این ها از مسایل مهم دیگری است که نمی تواند نگرانی جدی امریکا را درین منطقه برنیانگیزد و نه تنها به فکر استقرار نیرو در افغانستان چه که در پاکستان هم نباشد. این سر آغازیست که از انتقاد و کمک به پاکستان شروع شده و تا جا به جایی کامل نیرو در افغانستان و پاکستان ادامه پیدا خواهد کرد. علاوه برین امریکا تصمیم به ساختن نیروی مشترک پاکستان، افغانستان و امریکا به نام مبارزه با طالبی شدن درین منطقه دارد که به این صورت جابه جایی نیروهایش در خاک پاکستان را در نظر گرفته است

۱۳۸۷ خرداد ۲۶, یکشنبه

انتخابات ریاست جمهوری؛ واقعیت یا ترفند؟

ازچندی به اینسو بار دیگر سر و صدای انتخابات ریاست جمهوری به راه افتاده که گاهی یکی و زمانی دیگری برای رسیدن به این مقام دندان خایی می کند. نام هایی چون جلالی و خلیلزاد سر زبانهاست، و بشردوست، جبار ثابت و حلیم تنویر قبلاً خود را با وارخطایی نامزد کرده و کمیسیون برگزاری انتخابات نیز گفته است که تا حال بیش از یکصد ملیون دالر جمعاوری نموده و سر از اول ماه  اکتوبر پروسه کارت رای دهی را به راه می اندازد. کرزی نیز تلاش دارد که بار دیگر به این چوکی برسد و تا حال چند بار ابراز داشته که اگر مردم او را بخواهند، خود را نامزد خواهد کرد.
اینکه شرایط  و وضعیت امنیتی چقدر اجازه خواهد داد که چنین انتخاباتی انجام شود معلوم است که درتعدادی از ولایات دولت قدرتی ندارد و کارمندان دولت بر برخی از جاده های عمومی، عبور و مرور نمی توانند و روزانه دهها لاری در شاهراه های عمومی به آتش کشیده می شود. در عده ای از ولسوالی ها نیروهای دولتی توان بیرون رفتن از حریم ولسوالی را ندارند و به این خاطر همه می پرسند که انتخابات چگونه برگزار خواهد شد.
مردم آنچه درین شش سال از دو انتخابات دیده اند چیزی جز فقر و فساد نیست، بسیاری ازین مردم درین انتخابات شرکت نخواهند کرد، مخصوصاً که فهمیده اند دولت افغانستان زیر حمایت خارجی ها چندان صلاحیتی ندارد و رئیس جمهور شان از بی صلاحیتی گریه می کند، بیشتر آنها را به اصل مشکل متوجه می سازد. وقتی کرزی در انتخابات ریاست جمهوری گذشته برنده شد و مردم فکر می کردند که با دادن رای به او چیزهایی بسیاری خوب خواهد شد و جنایتکاران از قدرت به زیر خواهند افتاد ولی عملا نه تنها این کار صورت نگرفت که مردم در فقر چند لایه فرو رفتند و جنایتکاران رنگارنگ دیگر به قدرت چسبیدند و توسط کرزی اعزاز و اکرام شدند. به همین دلیل بود که در انتخابات پارلمانی کمتر از پنجاه درصد مردم شرکت کردند، در کابل پایتخت افغانستان که بسیاری از نمایندگان طیف های مختلف سیاسی در ان حضور دارند، فقط 29 درصد در انتخابات پارلمانی شرکت نمودند و بر چنین رای، انتخاب و کاندیدها دست رد گذاشتند. این بارهم کرزی اعلام می دارد که اگر مردم از او بخواهند که خود را کاندید کند، دست به چنین کاری می زند که معلوم است، هدف از مردم درینجا کیست و چگونه از او خواهند خواست که خود را کاندید کند و درین زمان چه کار مثبت و تحولی در زندگی مردم رخ داده که از او چنین دعوتی به عمل آورند؟
این انتخابات در حالی قرار است بر گزار شود که هفت ملیون نفر در افغانستان زیر خط فقر زندگی می کنند و مردم در عده ای از ولایات برگ درخت می خورند، چهار ملیون نفر آواره اند و چهار ملیون جریب زمین چپاول شده است و روزی نیست که از سوی جنایتکاران مسلح بر دختران کمتر از ده سال تجاوز گروهی صورت نگیرد و خود کرزی هم حکم رهایی بعضی از آنها را صادر می کند!! هفتصد هزار طفل به مکتب رفته نمی توانند و روزانه حد اقل  بیست نفر در اثر حملات طالبان و امریکایی ها به قتل می رسند. مردم از فاقگی اطفال شان را می فروشند و بیش از چهار ملیون نفر بیکار اند و گراف جرم و جنایت به بلندترین سطح خود رسیده است. با این همه معلوم نیست کرزی چه حرفی برای گفتن دارد که بار دیگر مردم او را  دعوت به چنین کاندیداتوری نمایند.
خلیلزاد نیز هوای تخت پاچاهی افغانستان را در سر دارد و باری هم اعلان کرد که چنین اشتیاقی ندارد، اما اگر مردم افغانستان بخواهند حاضر است که خود را کاندید کند. شایعاتی وجود دارد که بسیاری از جنگسالاران و مشتاقان خلیلزاد بار بار از او دعوت می کنند که بیاید و زمام امور را در دست گیرد که این ملت در چنین وضعیتی سخت به رهبر احتیاج دارد و این فقط او است که از عهده این کار بر می آید!! بعضی ها به این باور اند که جبهه ملی نیز چشم به خلیلزاد دارد و تماس هایی نیز میان آنان وجود دارد.  درمیان مردم این گپ به صراحت بیان می شود که هر که را امریکا بخواهد به قدرت خواهد رسید و به این خاطر همه چشم به انتخابات امریکا دوخته اند و فکر می کنند که اگر جمهوریخواهان برنده شوند، بخت خلیلزاد بالا خواهد گرفت و عده ای حتی به این باورند که اگر دموکراتها ببرند باز هم خلیلزاد انتخاب امریکا خواهد بود و گزارشاتی تلویحاً از جدل میان وزارت خارجه، پنتاگون و سازمان سیا بر سر سه کاندید میرسد و بعضی جلالی را هم درین لست فکر می کنند، کسی که ازمدتها سر زبانهاست و گاه نا گاه در مطبوعات بیرون به عنوان زمامدار آینده مطرح می گردد. پس دیده می شود که تعیین رئیس جمهور در داخل افغانستان زیاد جذابیت نداشته بلکه در بیرون هلهله بیشتری دارد.
بسیاری به این باور اند که در صورتی در داخل افغانستان زمینه برگزاری انتخابات مساعد نباشد، بازهم با فسادی که در دستگاه وجود دارد، رای انداختن و اعلان هزاران رای در صندوقها کار مشکلی نیست. مهم این است که اجماع جهانی روی کدام کاندید صورت میگیرد!! ورنه کی نمی داند که انتخاب واقعی بعد از رای مردم مشخص می گردد، در افغانستان عموما شایعات به واقعیت می پوندد و چون دو رای می تواند در مقابل 12 رای کامیاب شود، پس چرا درین وضعیت با رای مثلا 20 در صد نمیشود که رای صد درصد اعلان شود چیزی که در کنفرانس بن  چنین معجزه ای شد و به اثبات رسید که اگر خارجی ها بخواهند هرکاری کرده می توانند.     

۱۳۸۷ خرداد ۲۱, سه‌شنبه

وضعیت فلاکتبار برګشت کنندګان در خواجه بهاالدین

کودتای ننگین هفتم ثور که سرآغاز بدبختی ها و مهاجرت ها در کشور بود با سیاست سمت گرایانه و ایجاد غندهای قومی ابعاد گسترده تری گرفت که بخصوص پس از سقوط دولت نجیب و پیوستن این غندها به شکل قومی به قوماندانان تنظیمی در محلات، زمینه های درگیری و مهاجرت را بیشتر نمود.
ماورای کوکچه ولایت تخار مرکز این غند های قومی بود. غند سازا، سفزا در خواجه غار و دشت قلعه و همچنین غند رشید تاتار در لاله گذر خواجه بهاالدین در سرکوب مردم به مثابه چوبدست شورویان عمل می کردند. در پهلوی آن جنگ های تنظیمی بین جمعیت و حزب اسلامی در ولسوالی ینگی قلعه، جان ده ها تن را گرفته و عده ای را آواره نمود. در جریان این درگیری ها تعدادی از ناقلین در خواجه بهاالدین قربانی درگیری های رشید تاتار، قاضی کبیر و قوماندان روح الله گردید و عده ای مجبور به ترک محل شدند.
 قاضی کبیر که قبلاً با حزب اسلامی و بعد جمعیتی و شورای نظاری شد، فعلاً عضو انتصابی مشرانو جرگه می باشد. نامبرده که در همه جنگ ها و آوارگی ها نقش فعال داشت، بعد از آوارگی و مهاجرت ناقلین، فوراً دست به کار شده و زمین مهاجرین را به افراد خود توزیع کرد و تائید و احکام ربانی را نیز به دست آورد. بعد از مدت بیست سال که حدود 80 فامیل این مهاجرین به خواجه بهاالدین برگشته اند، با عکس العمل و خشم مالکین فعلی زمین مواجه گردیده اند به خصوص که حمایت قاضی کبیر، تفنگسالار بزرگ محل را نیز با خود دارند.
 مهاجرین به اثر فشار از سوی تفنگداران محلی ناگزیر به محوطه محبس خواجه بهاالدین پناه برده و روزهای سخت را می گذرانند. دولت در حل همچو قضایا همیشه ناکام بوده و تنها با فرستادن کمیسیون دست جنگسالاران محلی را در چپاول مردم باز گذاشته است.
حال دیده شود که برگشت کنندگان تا چه زمانی باید در محوطه محبس خواجه بهاالدین شب و روز را در نبود آب و نان بگذرانند، در حالی که جنایتکاران از سوی دولت و جامعه جهانی تکریم و تحبیب می شوند