صفحات

سخت است فهماندن چیزی به کسی که در قبال نفهمیدنش پول می گیرد. (احمد شاملو)

۱۳۸۷ مرداد ۲۲, سه‌شنبه

جنایات روزافزون در شمال

 از تجاوز برطفل 11 ساله ای در جوزجان چند روز نگذشته بود که چند واقعه ی دیگر تجاوز در ولایت کندهار، بلخ و سرپل صورت گرفت. درکندهار پدر و فرزندی مورد تجاوز سه تن از افراد پولیس ملی قرار گرفتند، در ولایت بلخ طی چند ماه اخیر ده واقعه تجاوز ثبت شده که زشت ترین آن تجاوز برطفل پنج ساله ای است که فعلاً در شفاخانه مزارشریف بستری است. و واقعه ی اخیر در ولایت سرپل در قریه چلم گم می باشد که از سوی پسر حاجی پاینده یکی از اعضای پارلمان صورت گرفته است.
تجاوز برعفت و ناموس مردم به هر شیوه وتوسط هر فردی که باشد جنایت نابخشودنی است. ولی اگرعاملین جنایت کسانی باشند که خود مسوولیت حفظ امنیت را به دوش داشته و به خصوص که در جریان وظیفه جنایاتی را مرتکب و بر عفت مردم تجاوز کنند و یا هم از سوی کسانی صورت گیرد که پدرانشان برای مردم دیگر به اصطلاح قانون بسازند و ادعای نمایندگی مردم را بنمایند اما پسران شان با استفاده ازامکانات و قدرت پدر دست به جنایات و تجاوز بزنند، باید به شدیدترین نحو مجازات شوند.
پرده از چهرهء همچو افراد زمانی برداشته می شود وقتی که پسر 22ساله ی شان دست به تجاوز بر عفت مردم میزند و درین جرم دو تن دیگر راشریک میسازد، فوراً دست به کارشده جوان 22ساله راطفل نابالغ و معصوم جلوه داده برایش تذ کره 14ساله می سازند تا برای رهایی چند روز بعدش زمینه رامساعد سازند. و تأسف بیشتر درینست که از یکسو دختری مورد تجاوزقرارگرفته وظلمی بر اوصورت می گیرد و از سوی دیگر فامیل وی تهدید می کند اگر مجرم مورد مجازات قرار نگیرد و در حق شان بی عدالتی شود دختر خود را خواهند کشت.
مردم ما که در سراسرکشور از زورگویی و جنایات روزافزون به ستوه آمده اند در موجودیت فساد اداری گسترده و تسلط تفنگ داران و زورگویان امید به بهتر شدن اوضاع و تأمین عدالت و حفظ امنیت شان نخواهند داشت.

۱۳۸۷ مرداد ۲۰, یکشنبه

گزیده ای از "نوعی از هنر، نوعی از اندیشه"

نوشته ای از سعید سلطانپور

     در جوامع طبقاتی، بیش از هر زمان دیگر، هنر و اندیشه به مثابه سلاحی ارزان و موثر، بازار داشته و وسیله ای جادویی برای ماندگاری طبقات حاکمه است و همواره در جهت تحقیر و تحمیق مردمان محروم و عامی به کار گرفته می شود، کوشش برای بیداری و آنگاه پیگیری سرشار از ایمان، برای هوشیاری مردم، وظیفه ی آرمانی هنرمندانی است که با درک، توان، لیاقت و همچنین تحلیل و شناخت حقوق از دست رفته ای ایشان، اندیشه مبارز خود را به سلاح اقدام مجهز کرده اند و برای کسب حقوق ربوده شده ی "کار" و تنظیم مردمی آن به بهای تحقیر، تهدید، زندان، شکنجه، خون و مرگ خویش می کوشند.
    برای عظیم ترین غارت ها، می باید عظیم ترین تحمیل های فرهنگی ممکن شود. پس بیهوده نیست که فرهنگ های ملل فقیر غارت زده، نیمه جان می شود. پس بیهوده نیست که معلم به هیچ گرفته می شود تا زیر فشار استراحت و نان خانواده، مسوولیت خویش را از یاد ببرد و برای حفظ تعادل مرسوم زندگی به مشاغل دیگر نیز  بپردازد، پس بیهوده نیست که بر کتاب های درسی و کتاب های کودکان نظارت دیکتاتوری بعمل می آید و بیهوده نیست که رسانه های اطلاعات جمعی ارزشی برابر با تسلیحات می یابد و برای هنر و ادبیات، با شور و بررسی های بسیار، برنامه های دورانی تدارک دیده میشود و گردن مفاهیم مترقی با گیوتین سانسور قطع می گردد.
    استبداد و سانسور در قلمرو هنر و اندیشه، چنان وسعت یافته که بررسی همواره ی آن وظیفه هر هنرمند و ادیبی است که وجدان سیاسی خود را در جهت نجات حقیقت بیدار میداند. من می گویم نباید سکوت کنیم، شاید شما نیز این را می گویید، اما عمل چیز دیگری می گوید: ما همه سکوت کرده ایم. نفس های جسته و گریخته هرگز کافی نیست. باید خطر کنیم. همه از تاکتیک حرف می زنیم و من چنین دریافته ام که جای کلمه "ترس" را با "تاکتیک" عوض کرده  ایم. اگر همه برویم و بنویسیم و هر طور شده، منتشر کنیم، دیوار سانسور می شکند. وقتی خود ما، اندیشه های عاشقانه و ایمانی خویش را سانسور می کنیم، چنان است که چشم فرزندان خود را در آستانه ی تولد بیرون میکشیم و توجیه ما ترسی است که بر ما اعمال می شود. از این لحظه بیاموزیم. من در قلب ترس، از استبداد و سانسور دولت در قلمرو هنر و ادبیات حرف می زنم. اگر راست می گوییم، اگر با شهامت خود ایستاده ایم، اگر می دانیم حق با ماست، پس نباید سکوت کنیم. سانسور در قلمرو هنر و ادبیات، اولین خیانتی است که مرتکب میشویم و با دشمن همدستی می کنیم تا به تاکتیک او تحقق بخشیم.
     مجلات و اخبار در گرو ارتجاع اند و گردانندگان مطبوعات یا خریداری شده اند، یا زیر سایه تفنگ ترسیده اند و یا خود از مریدان نزدیک ارتجاع می باشند و در کادر سرمایه ها  سهام گذاری می کنند.... و دیگر پیداست که سرنوشت فرهنگی خوانندگان ما چیست!....
     ترس هر لحظه بیشتر، ما و هنر و ادبیات ما را به کام خود میکشد. طوریکه امروز هنر و ادبیات ما، هنر و ادبیات ترس نیست بلکه هنر و ادبیات ترسوست. همواره می گریزد، تحقیر می شود، در انزوا چون شیر، یال بر می آشوبد و در جمع، در جامعه چون روباهی زیرک از خطر می گریزد، اما تنها بیداری و شهامت وجدان هنرمند و ادیب مبارز و انقلابی است که در ستیز با فقر روانی و فرهنگی و نیز تباهی درون طبقه مرفه، تواناست و می تواند نه تنها در جریان آینده ی تاریخ که هم اکنون، زمینه های شکست آن را فراهم آورد. اما نمیتوان ادعا کرد که هنر و ادبیات ما آن گونه که می باید، بیدار است و شهامت را می شناسد. فرهنگ ما به شدت تحقیر شده و اگر تکانی به هستی فرهنگی خویش ندهیم به مسخی آرام و نامعلوم تن خواهیم سپرد و تمام حساسیت های اجتماعی و مردمی خویش را به باد خواهیم داد و به واقعیت های آلوده و متعفن عادت خواهیم کرد. دشمن با امکانات وسیع خود، همواره تجهیز است و برای تسلط بر هنر و ادبیات و کاربرد آن برای مقاصد وسیع سیاسی خویش، می کوشد و تنها سلاح آشکار و حتی قانونی خویش، سلاح کوبنده ی قلم و سخن را از کف نهاده ایم. مثل عاشقان عهد عتیق، در جستجوی معبود سر به بیابان نهاده ایم، هنر و ادبیات مسوول را می جوییم و نمی یابیم...... با تبلیغات وسیع صنعتی، آموزشی و هنری که موجد اسارت اقتصادی و فرهنگی است، زندانی از مناسبات فریبنده ی تولیدی می سازد و توده ها را با شگردهای نویاب، برده ای مصارف اقتصادی و فرهنگی میکند و به بند قسط، تجمل، تفریح و تحمیق می کشد.... در جهت سیاست نو، احزاب نوین با محتوای قدیم می سازد. تفسیرها پرهیاهو، ضد مردمی، مهیج و فریبنده است و هدفی جز تایید مرکزیت ارتجاع ندارد. ... داستان ها، درامه ها، پند و اندرزها، همه و همه کلیشه ای، تهوع آور و مضمحل کننده است و برای تایید سرنوشت محتوم تهیه می شود.... صداهای تهیه کنندگان برنامه های رادیویی و تلویزیونی جعلی، مرده، آلوده به رمانتیسمی تخدیر کننده و متکی بر ندانستگی و تصور قالبی مردم نسبت به ارزش های مترقی صدا، کلمه، موسیقی و در مجموع هنر و اندیشه ای مبارز امروز است.
    در چنین شرایطی که هنر و اندیشه بر اثر تفنگ و طلا، خدمتگزار دستگاه است، در چنین شرایطی که حریف، صورتک اعتلاء و سعادت اقتصادی و فرهنگی مردم را پشتوانه ای مقاصد سوداگرانه و وجاهت ملی و جهانی خویش ساخته است و با تغییر عناوین و القاب حتی تجدید حیات می کند و با درک نیروی تاریخی کلمات، آنها را از ضرورت زمانی و مکانی می زداید و با مصرف اصطلاحات مترقی، مفاهیم را قلب می کند و هنر و ادبیات را از طریق تصویبنامه های سیاسی – فرهنگی و کاربرد سرمایه های اجرایی آن به خدمت میگیرد و در مسیر دلخواه جریان می دهد و با همکاری دانشمند و هنرمند خودفروخته، به تفتیش اندیشه و عمل می پردازد.
     هنر و ادبیات مترقی با درک خواستگاه تاریخی خویش و با تکیه بر ریالیزم اجتماعی، ناگزیر از ستیزه ای قاطع با فرهنگ پوسیده، عقب مانده و کهنه و با بازستاندن ارزش های موجود در هنر و اندیشه ادوار گذشته، چه از نظر شکل و چه از نظر محتوا و تغییر آن جهت انطباق با نیازهای تازه ای مردمان امروز و آینده، برای رشد فرهنگ مردم می کوشد... اما هستند کارگزارانی که پول می گیرند و مقام می یابند تا به نمود نظم کهن، هنر و اندیشه بسازند! و با هیاهوی گاه و بیگاه، اذهان را از مسیری که نباید دنبال شود، منحرف سازند و هستند کارگزارانی دیگر که با هیاهوی "سطح بالا" در زمینه ی شکل و حتی محتوا، به تثبیت موقعیت اجتماعی خویش، برای بهره مندی از مزایای قانونی سازمان های دولتی و تشریفاتی می پردازد تا هم به مراد خداوندان خویش عمل کرده باشند و هم با بحث های روشنفکرانه ای خویش، هنرمند عالی و تیوریسن هنر و ادبیات و فلسفه قلمداد شوند.
    هنر مترقی هرگز از تهمت های زیرکانه و همواره ای این کارگزاران معلوم الحال فرصت طلب نمی هراسد، زیرا در جبهه ی سیاست، رویاروی آنهاست و به درستی دریافته است که پنهان ترین تاثیرات سیاسی، در زمینه رابطه مدام مردم و فرهنگ درجهت تقویت شرایط موجود، از طریق همین کارگزاران هنر و اندیشه اعمال می شود......
    دشمن به توان و تحرک توفنده ی هنر و ادبیات آگاه است، پس با همکاری گروهی از هنرمندان و روشنفکران دیروز سرحدات کنترل خود را می گسترد و تا می تواند از هنرمند و اندیشمند سلب اعتماد می کند و باید توجه داشت که روشنفکر سرخورده و ساقط دیروز، تمهید سازی وابسته، برای سقوط هنرمند و روشنفکر متزلزل، نیمه مبارز و حتی مبارز امروز است و چنین است که هنرمند و روشنفکر و حتی مبارزان قدیمی را، با شگردهای گوناگون می خرند تا از شاجور خلق، این گلوله های کاری را که به تهدید در برابر سیاست و فرهنگ ارتجاع صف بسته اند، ربوده باشند.

۱۳۸۷ تیر ۴, سه‌شنبه

نړیوال کیدنه څه شی دی؟

نړیوال کیدنه څه شی دی؟ زمونږ د دوران آریزه مخامخ کیدنه. د دولت پر وړاندې د بازار سر پورته کول، خصوصی څانګه د ټول ګټو خدمتونو پر وړاندې، یو کس د ټولو پر وړاندې، ځانغوښتنه د پیوستون پر وړاندې.
بازار له هرې لارې هڅه کوی چې د دولت په کړنلارو د خپلې مداخلې حیطه کې زیاته پراخه کړی. له همدې امله دی چې خصوصی کیدنه په هر ځای کې پراخیږی. خصوصی کیدنه په واقع کې خصوصی څانګې ته د ټولیزې شتمنۍ (شرکتونو او خدمتونو) ته د لیږدونې پرته بل هیڅ څه نه دی. هغه څه چې تر اوسه وړیا (او یا هم په ټیټه بیه) پرته له هیڅ ډول تبعیضه د ټولو وګړو په لاسرسۍ کې ول، اوس یا په پیسو او یا هم ګران شوی دی. دې لویې ټولنیزې شاته تلنې، زیاتره د بې وسه اقشارو ګریبان نیولی؛ ځکه چې ټول ګټی خدمتونه، د هغو پانګه ده چې هیڅ پانګه نه لری.
له بل پلوه، نړیوال کیدنه د خپلې تجارتی راکړې ورکړې د مکانیزم، دوه لارې لری: یا په بورس کې پانګه اچونه وکړی (د نړۍ په هر بورس کې، ځکه دلته پانګه پرته له هر ډول خنډه روانه ده) او یا په یوه صنعتی پروژې کې (د لګښتی محصولاتو د کارخانې جوړول). دویمه حل لاره په اروپا کې د منځنۍ ګټې کچه د ۶تر ۸ په سلو کې له ځانه سره لری. په داسې حال کې چې په بورس کې د پانګې اچونې له لارې ګټه اخیستنه کولای شی لوړ عاید رامنځ ته کړی (په ۲۰۰۶ کال کې د بورس بازارونو کې آلمان ۱۷ په سلو کې او فرانسې ۲۲ په سلو کې کې ګټه درلودلې ده).
له داسې ښکاره توپیر سره، پانګوال نور په صنعتی څانګه کې (هماغه ځای چې کار په کې پیدا کیږی) پانګې اچونې ته نه چمتو کیږی مګر دا چې دا پانګه اچونه هغوی ته ۱۵ په سلو کې کلنی ګټه په زیری راوړی. دا پداسې حال کې چې ومولیدل دداسې پانګې اچونې منځنۍ ګټه په اروپا کې ۶تر ۸ په سلو کې ده. څه باید وکړو؟ د بیلګې په توګه په چین یا تایلند کې پانګه اچونه، هغه هیوادونه چې د ډیرې ټیټې تنخوا له امله کولای شی د پانګې اچونې د کلنۍ ګټې کچه تر ۱۵ په سلو یا زیاتره چمتو کړی. له همدې کبله ده چې نن ورځ دا ټوله پانګه اچونه په چین کې تر سره کیږی.
او له هغه ځایه چې ددې کړنو موخه په بې وزله هیوادونو کې په ټیټه بیه تولید او په شتمنو هیوادونو کې په لوړه بیه پلورل دی، د وارداتی تولیداتو سیل د پلورلو لپاره د "هیواد-فابریکو" څخه لکه د اروپا په لور رهی کیږی. همدلته دی چې دا تولیدات د خپل همډوله محصولات چې په زړه لویه وچه کې د ګارګرانو د ټولنیز حقوقو له کبله د زیاتو لګښتونو سره تولیدیږی، نابرابره سیالی پیل کوی. پایله دا چې اروپایی شرکتونه د ناکامۍ سره مخ کیږی او زیاتره تولید کونکی له تعطیل کیدو نه رغیدنه نه لری او کارګران له کاره شړل کیږی.
ځینی مالکان د خپلې بقا لپاره، د "ځای په ځای کیدنې" پریکړه کوی یعنې د خپل تولید مرکز د ټیټ معاش هیوادونو ته لیږدوی. دا کار په شتمنو هیوادونو کې د فابریکو د تړلو او بې روزګارۍ لامل ګرځی.
په دې ډول، نړیوال کیدنه د مکانیزم په څیر د توپیر او تلپاتې رده بندۍ لپاره د یوې ټولیزې سیالۍ تر فشار لاندې عمل کوی. دا سیالی د پانګې او کار تر منځ ده. هغه پانګه چې آزاد بهیر لری او انسانان چې لږ خوځنده دی، له دې کبله ده  چې پانګه ګټونکی ده.
هماغه شان چې لویو بانکونو په نولسمه پیړۍ کې او یا هم کڼ ملتیزه شرکتونو د ۱۹۶۰ تر ۱۹۸۰ کلونو پورې خپله کړنه په زیاتره هیوادونو وتپله؛ د مالی بازارونو خصوصی پانګې هم، اوس د زیاتره هیوادونو برخلیک، او په یو ډول ویلای شو، د نړۍ اقتصادی برخلیک، په لاس کې نیولی دی.
مالی بازارونه په دولتونو باندې د خپلو قانونو د تپلو وس لری. په دې نوې سیاسی- اقتصادی ننداره کې، نړیوال عنصر پر مالی عنصر او خصوصی شرکتونه پر دولت برلاسی دی. بیاویشل  نور تقریباً شتون نه لری او موږ ته ویل کیږی چې د ودې یوازینۍ لاره، خصوصی شرکتونه دی. په نړیواله کچه هم یوازې هغه کسان ګڼل کیږی چې د سیالۍ په ډګر کې پیژندل کیږی. له همدې امله موږ ته ټینګار کیږی چې ټول شیان هرومرو د خصوصی شرکتونو په محور سنبال شی.
په یوه نړیوال شوی اقتصاد کې، پانګه، کار او لمړنی توکی په یوازې توګه ټاکونکې اقتصادی عناصر نه دی. هغه څه چې اړین شمیرل کیږی، ددې دریو توکو خپل منځ کې بنسټیزه اړیکه ده. ددې اړیکې د ټینګولو لپاره، د یو شرکت نه سرحدونو ته پام وی او نه قانونو ته، یوازې د اطلاعاتو، د کار سنبالنه او مدیریتی انقلاب څخه تر ټولو زیاتې ګټې لاس ته راوړنې په خاطر  استفاده په پام کې وی. زیاتره وختونه دا کار د یوه هیواد په منځ کې د یووالی د بیلیدنې لامل ګرځی او کار تر هغه ځایه رسیږی چې د شرکت ګټې او د ټولنې ملی ګټې یو له بله بیلیږی او د بازار او دموکراسۍ منطق یو له بله واټن اخلی.
نړیوال شوی شرکتونه په هیڅ وجه ځان په دې ډله کې ګډ نه بولی، هغوی په ټوله نړۍ کې په تړون تړلو او  خرڅلاو لاس پورې کوی. دا شرکتونه ځان د ګڼ ملتیزه ځانګړنو درلودونکی بولی چې هغوی ته د زیاتې آزادۍ سره د عمل اجازه ورکوی. او دا د هغه نړیوالو سیاسی، اقتصادی او حقوقی سټو د نشتون له امله دی چې وکولای شی د دې شرکتونو په چلند کې اغیزمن بدلون راولی.
له دی پلوه، نړیوال کیدنه، یوه لویه اقتصادی، سیاسی او کلتوری شلیدنه شمیرل کیږی. نړیوال کیدنه، وګړی د یوازینی فرمان د سلطې لاندې راولی: پرته له هر ډول ارادې څخه د بازار د بې نوم او نښان حکمونو لا ښه منلو ته "ځان عیارول". نړیوال کیدنه په اقتصاد پالنه کې د عطف ټګی دی: د "نړیوال" انسان جوړونه، د کلتور او معنا څخه تشونه او په پای کې د نورو څخه بې خبری، او د نیو لیبرالیزم د ایدیولوژۍ تپل پر ټولې نړۍ باندې