صفحات

سخت است فهماندن چیزی به کسی که در قبال نفهمیدنش پول می گیرد. (احمد شاملو)

۱۳۸۹ شهریور ۲۸, یکشنبه

یازده سپتمبر و پیامد های خونین آن


37 سال جنگ سردی که میان اتحاد شوروی و ایالات متحدۀ امریکا بر سر آقایی بر جهان جریان داشت، با فروپاشی اتحاد شوروی در 1992 پایان یافت. ایالات متحده درین مدت 10 هزار ملیارد دالر بر تولید تسلیحات اتومی و غیر اتومی اش سرمایه گذاری کرده و با این فروپاشی، یکباره با خاموش گشتن چرخ صدها کارخانه، راکد ماندن ملیاردها دالر سرمایه و بیکاری هزاران کارگر رو به شد. به این خاطر باید راهی جهت آب کردن این همه تولید سراغ می شد. تیوریسن های امریکایی رویارویی امریکا با پنج اژدهای کوچک (ایران، کوبا، کوریای شمالی، سوریه و لیبی) را مطرح نمودند و تبلیغ نمودند که پنج اژدهای کوچک در راه دستیابی به سلاح اتومی و تهدید دنیای آزاد (دنیای سرمایه داری به آقایی امریکا) اند. اما سرکردگی امریکا بر اروپا و تمام کشورهای پیشرفتۀ سرمایه داری و حفظ پیمان ناتو در مقابله با این پنج اژدها ممکن نبود، مخصوصاً که اروپایی ها با پول واحد اروپا، کمیسیون اروپا، بازار مشترک و پارلمان اروپا، تشکیل نیروی واکنش سریع 60 هزار نفری را نیز مطرح ساختند و به این گونه چالشی در برابر پیمان ناتو و تسلط ایالات متحده بر اروپا مطرح گشت. لذا امریکا ضرورت به رویارویی قویتر و گسترده تری داشت تا متحدان اروپایی اش را دران دخیل سازد و به این صورت چند روزی این اتحاد حفظ گردد. به این خاطر بسیاری به راه افتادن حادثۀ یازده سپتمبر را تلاشی از سوی خود ایالات متحده می دانند.

درین حمله امریکا 555 ملیارد دالر خساره دید و 3600 امریکایی دران جان باختند. در حملۀ مذکور 19 نفر شرکت داشتند که 12 تن آنان اهل عربستان سعودی بودند. اینکه این افراد با تمام سدهای امنیتی، چگونه به میدان های هوایی امریکا دست یافته و همزمان قادر به ربودن چهار طیاره شدند؛ چرا هیچ اسرائیلی درین روز به وظیفه اش به این برجها نیامد؛ چرا یک عکاس وزارت دفاع موظف درین منطقه که اکنون به ارجنتاین پناهنده شده و او که درجریان این حمله 19 فلم ثبت کرده، مدعی است که سه روز بعد سازمان سیا یک تعمیر 11 طبقه ای را در نزدیک این برجها که به نظر او محل هدایت این عملیات بوده، منفجر ساخته و چرا یک سرباز فرانسوی ادعا میکند که در توره بوره اسامه در تیررس او قرار داشته، ولی یک افسر امریکایی برایش اجازۀ ماشه چکاندن نداده، از مسایلی است که برخی ها این عملیات را زیر سر سازمان سیای امریکا می دانند و روز تا روز این سوءظن ها نسبت به رهبری این عملیات توسط سازمان سیا افزایش می یابد.

امریکا که زمانی در ساختن و تقویت القاعده هماهنگ با آی اس آی در پاکستان عمل کرد، بعد از فروپاشی اتحادشوروی ظاهراً ناسازگاری میان این دو دوست پیدا شد و این دشمنی اولین بار با عملیات القاعده  بر سفارت خانه های امریکا در کینیا و تانزانیا که 200 کشته به دنبال داشت آغاز گردید که بعد با شلیک موشک های امریکایی بر خوست برای زدن اسامه تشدید یافت و اوج آن در یازده سپتمبر بود. به این صورت امریکا با این عملیات توانست نیروهایش را در افغانستان، آذربایجان، ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، قرغیزستان، پاکستان و بحر هند مستقر سازد و با تهدید از سوی القاعده ساختار پیمان ناتو را حفظ نماید و نه تنها تسلطش بر اروپا را نگه دارد که پای ناتو را نيزبه افغانستان بکشاند. 

امریکا در بعد از یازده سپتمبر که دیگر حریفی در جهان نداشت، عراق را اشغال کرد و بر نفت آن تسلط کامل یافت و اینک حضور 50 هزار نیروی خود را درین نقطۀ مهم خاور میانه ابدی ساخته، پایگاه ظهران در عربستان سعودی را با استقرار دایمی 40 هزار نیرو در قلب خاورمیانه ایجاد کرد و بر کویت تسلط بیشتر حاصل نمود و اینک 30 هزار نیروی امریکایی در مرزهای این کشور نیز مستقر می باشد. 

با تمام این بُرد های امریکا، تلاش های آن برای حفظ تسلطش بر آسیا با چالش های مهمی رو به رو شد؛ چین و روسیه پیمان شانگهای را ساختند و روسیه بالاخره به دومین فروشندۀ سلاح در 2009 در جهان تبدیل شد و در حال حاضر چین به دومین اقتصاد جهان مبدل شده است. تلاش های امریکا برای ساختن بازار مشترک قارۀ امریکا ناکام ماند. وینزویلا و کولمبیا به عنوان دو نیرویی ضد نفوذ امریکا درین قاره با دولت های چپگرا تبارز نمودند. کوبا با کنار رفتن کاسترو و به قدرت رسیدن رائول همچنان پابند به اصول خود باقی ماند و تلاش های امریکا برای فروپاشی نظام حاکم بر این کشور به جایی نرسید؛ کوریای شمالی به بم اتومی دست یافت و با اینکه امریکا ازین تحول در شرق دور سودهای کلانی به دست آورد، اما تهدید تسلیحات اتومی کوریای شمالی که از حمایت کامل چین برخوردار است، برای کشورهای جنوب شرق آسیا و شرق دور همچنان پابرجاست و مخصوصاً جاپان ازین بابت سخت نگران میباشد. امریکا درین مدت کوشش کرد تا روابطش را با هند بهبود ببخشد، و با اینکه معاهدۀ سوخت اتومی را با امریکا امضا کرد، اما بازار تسلیحات این کشور همچنان در دست روسها باقی ماند که اینک فرمایش تسلیحاتی هفت ملیارد دالری را به روسیه پیشکش کرده است. دستیابی چین به بازارهای افریقا با کالاهای ارزان، درین مدت نه تنها تهدیدی برای سرمایه گذاری های امریکا که 12 درصد نفت خود را ازین قاره می برد، بوده و تهدید جدی برای سرمایه داران فرانسوی هم به حساب می آید. 

درین مدت در افغانستان، عراق، سریلانکا، ایران، پاکستان، هند، سودان، یمن، آلبانی، ترکیه، تاجیکستان، ازبکستان، آذربایجان، ارمنستان، الجزایر، گرجستان، چین، روسیه، لبنان، فلسطین و نیپال و تنش های جدی میان هند و پاکستان، آذربایجان و ارمنستان، روسیه و گرجستان، ایران و اسرائیل، اسرائیل و لبنان، کوریای شمالی و جنوبی، چین و تایوان، چاد و سودان، لیبی و چاد، ایران و عربستان، امریکا و وینزویلا، امریکا و ایران، سوریه و اسرائیل، ترکیه و اسرائیل و ترکیه و یونان وجود داشته و در پشت همۀ این درگیری ها و تنش ها دست قدرت های بزرگ قرار دارد و با دامن زدن هرچه بیشتر آنها و خونریزی های بیشتر قادر به فروش بیشتر تسلیحات شان می گردند. 

امریکا درین مدت نه تنها هیچ پایگاه نظامی را در جهان از دست نداده (جزپایگاه کوچکی در ازبکستان) بلکه چندین پایگاه نظامی دیگر نیز ایجاد کرده که تعداد آنها به 738 پایگاه می رسد. درین مدت فقر جهانی نه تنها کاهش نیافته که بیکاری، اعتیاد به مواد مخدر، مهاجرت ها، کشتار غیر نظامیان، شیوع امراض، مرگ و میر اطفال و مادران، تجاوزات جنسی، قاچاق انسان، زورگویی و باج ستانی، رشد مافیا و کمپنی های امنیتی، استثمار زحمتکشان و غیره چند برابر افزایش یافته و دستاوردهای «نظم نوین» غیر از این ها چیزی به نفع انسانها نبوده، درین مدت به طور کل در سطح جهانی و به طور اخص در اکثر کشورها خصوصاً کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره، طبقۀ سرمایه دار، سرمایه دارتر و طبقات کارگر، دهقان و خرده بورژوا فقیرتر و بد بخت تر شده اند. اما آنچه بر افغانستان درین مدت گذشته در مقالات دیگر همین شمارۀ پیشرو به ارزیابی گرفته شده است. تغییر این وضعیت به رشد آگاهی های طبقاتی مردم در پنج قارۀ جهان رابطه میگیرد ورنه کشورهای زورمند امپریالیستی سالهای درازی همچنان به بهره کشی و به جان هم انداختن ملت ها ادامه خواهند داد.

۱۳۸۹ شهریور ۲۴, چهارشنبه

رابطۀ کرزی و امریکا واقعاً خراب است؟

حامد کرزی که از منطقۀ «کرز» ولایت کندهار است، پدر او عبدالاحد خان کرزی (پوپلزایی) یکی از متنقذین فیودال این منطقه بود که در ابتدای حاکمیت طالبان در شهر کویته ترور شد. بسیاری قتل او را به آی اس آی نسبت می دهند، زیرا طالبان در برابر قدرت متنفذین کندهار دران زمان به شدت حساس بودند. پسران عبدالاحد خان  (قیوم کرزی، محمود کرزی، حامد کرزی و احمدولی کرزی) در جریان چند سال مهاجرت هر یک از خود دم و دستگاهی ساختند. قیوم و محمود از طریق بزنس در امریکا به سرمایه های کلانی رسیدند. اما احمدولی در کندهار و کویته به کارهای نامعلومی اشتغال داشت. حامد کرزی که  تحصیلاتش را در رشتۀ حقوق در هند به سر رسانده، سالها در کویته زندگی و با تنظیم نجات ملی مجددی کار می کرد و با آمدن حکومت تنظیمی در افغانستان به عنوان معاون وزیر خارجۀ آن وقت تعیین شد، اما وقتی قسیم فهیم می خواست او را دستگیر کند در اثر اصابت موشکی به ارگ و دستپاچه شدن محافظان، او قادر به فرار به پاکستان شد. وی مدتی در کویته ماند و در کنار زلمی خلیلزاد به یکی از مشاوران کمپنی نفتی یونوکال مبدل گشت و چون طالبان ازین طریق تقویت می شدند و حتی برخی ها طالبان را پروژۀ این کمپنی می دانستند، لذا کرزی تا حد سخنگویی و گرفتن نمایندگی امارت طالبان در سازمان ملل پیش رفت، مگر به علل نامعلومی این وظیفه را  به او ندادند و ملاحکیم مجاهد به این کار گماشته شد. 

حامد کرزی بعد از سقوط طالبان بهترین گزینه برای امریکایی ها جهت نشاندن بر قدرت قرار داده شد. او فرد تحصیلکرده ای بود که به زبان انگلیسی روان «صحبت» می کرد، از نظر ایدیولوژیک متعهد به امریکا و در رابطۀ نزدیکی با حلقات خاص آن کشور قرار داشت، از آمدن نیروهای امریکایی به افغانستان حمایت می کرد، از کندهار و پسر یکی از متنفذین کندهار و مربوط به شاخۀ زیرک درانی بود که سالها در افغانستان قدرت رانده بودند و در کنار همه صبغۀ جهادی هم داشت و در پایان در ارزگان به عنوان یکی از «فاتحان» سقوط امارت طالبی در جنگ نمایشی شرکت کرده بود. وقتی او در کنفرانس بن فقط دو رأی آورد، زیر فشار خلیلزاد و براهیمی برنده اعلان شد و مورد قبول همه قرار گرفت. قبل از آن قسیم فهیم و عارف سروری در میدان هوایی تاجیکستان با جنرال تامی فرانکس و گیرول شیرون چیزهای بسیاری را پذیرفته بودند و به نارضایتی دوستان امریکایی خود از ادامۀ قدرت ربانی آگاه بودند که این را قانونی قبل از پرواز به بن خوب می دانست و به این خاطر چانه زنی ها را فقط روی وزرأ تمرکز دادند و ریاست ادارۀ موقت را از همان ابتدای بحث به لقایش سپردند.

وقتی کرزی به کابل آمد و به قدرت رسید تنهای تنها بود، اما با هجوم نیروهای امریکایی به افغانستان او دیگر زیر حمایت مستقیم این نیروها قرار گرفت و حتی در مقابل دروازۀ دفترش هم یک سرباز آمادۀ امریکایی از بام تا شام کشیک می داد. دروازه های ارگ را تلاشی می کردند و از دروازۀ سلامخانه بدون اجازۀ یک ناظر امریکایی که سنگرش بر فراز همه سنگرها قرار داشت، کسی داخل ارگ شده نمی توانست. انحلال قطعات نظامی که توسط نیروهای تنظیم ها به وجود آمده بودند، راه را برای تثبیت بیشتر قدرت کرزی و تکنوکرات های مورد حمایت امریکا در افغانستان باز می کرد و در کنار آن با تشکیل اردو و پولیس جدید موقف رهبران جهادی به شدت افت می نمود و روز تا روز از زورگویی های آنان کاسته شده، جبراً به سوی «مدنی» شدن رو می آوردند. چنانچه همان فهیمی که روزی می خواست کرزی را در ارگ زندانی کند، توسط همین کرزی از معاونیت ریاست جمهوری رانده شد و به جای او داماد ربانی معاون اول شد. 

کرزی که باید در تشکیل اداره اش گوش به فرمایش امریکایی ها، انگلیس ها، آلمانها، سازمان ملل و رهبران جهادی می بود، دولتش به لحاف قورمه ای شباهت پیدا کرد که  فقط عده ای مریض زیر آن بلولند. آغاز جنگ دوباره طالبان در 2004 که راه را برای حضور بیشتر امریکایی ها به افغانستان باز می کرد، نوعی هماهنگی در ستراتیژی پاکستان و امریکا در افغانستان به وجود آورد. به این صورت وعده های سبز و سرخی که امریکایی ها قبل از ورود به افغانستان می دادند، نه تنها بخش کوچک آنها به سر نرسید که فقط عدۀ معدودی از قومندانان و رهبران جهادی، تکنوکرات ها، سران انجو ها، سران کمپنی های تجاری، سران کمپنی های امنیتی، قرار دادی ها و همکاران شبکه های استخباراتی غربی و جواسیس همسایگان افغانستان، به ثروت های افسانوی دست یافتند و بیش از 95 درصد کارگران، دهقانان، اهل کسبه، دوره گردان، فروشندگان خرده پا، مأمورین پایین رتبه، مستخدمان دولتی و غیردولتی در فقر چندین لایه فرو رفتند. فرار نیروی کار به ایران، بیکاری چهار ملیون جوان افغان، اعتیاد یک و نیم ملیون مرد و زن، کشتار سرسام آور غیر نظامیان به وسیلۀ ناتو و طالبان، مرگ و میر سرسام آور مادران و اطفال، محروم شدن 5 ملیون کودک از تحصیل وغیره نتیجۀ وعده هایی بود که غربی ها در ابتدای آمدن به افغانستان داده و عده ای ساده لوح آنها را قبول کردند. 

هرچه وضعیت خرابتر می شد و اعتراضات همه گیر تر می گشت، رسانه های داخلی و خارجی آنرا وسیعتر انعکاس می دادند و امریکایی ها بیشتر خود را زیر فشار اذهان عمومی دیده، اولین بار بعد از به قدرت رسیدن اوباما، خواستند تا تمام گناهان نابخشودنی خود را بر فرق کرزی بکوبند و به این خاطر در رویارویی با او قرار گرفتند!! اینکه کرزی توان رویارویی با قیم خود را داشته باشد، جز آدم های ساده لوح کسی آن را باور کرده  نمی تواند. اما چرا این رویارویی؟
با این رویارویی میان کرزی و امریکایی ها هر دو طرف سود میبرند و چون سود هر دو طرف در یک جا معامله می گردد، پس چه بهتر که مدتی این رویارویی ادامه داشته باشد. امریکایی ها با این جدل و انداختن بار ملامت بر کرزی و دولت او نه تنها در اذهان مردم امریکا و جهان به برائت خود می پردازند، که تمام دونرها، مشاوران، کمپنی ها و چپاولگران خارجی را که پول های ارسالی به افغانستان را تارج می کنند، برائت می دهند و کاسه و کوزۀ فساد را بر فرق کرزی و دولت او می کوبند و زمینۀ حضور خود در افغانستان را گسترده تر و درازتر می سازند. کرزی هم با این رویارویی می خواهد  نشان دهد که او رییس جمهور مستقلی است. او از بابت گسترش اعتیاد، مواد مخدر و فساد بر امریکایی ها انتقاد می کند، با جوبایدن بر دسترخوان ارگ بگومگو می نماید، بر حمایت امریکا از پاکستان معترض است، تهدید به خرید سلاح از روسیه می کند و با ایران روابط بسیار نزدیک دارد و ازان پول می گیرد. امریکایی ها برای کرزی 







 به عمد این قدر میدان می دهند، چون بالاخره ابزار مهم پیاده نمودن سیاست «جامعۀ جهانی» در افغانستان است و این را می دانند که اگر او چنین میدانی نداشته باشد، افغانها کوچکترین اعتمادی به او نکرده و این تجربه را دارند که افرادی در تاریخ افغانستان که بی چون چرا بیرونیان را در داخل ملک شان حمایت کرده یا توسط افغانها کشته شده و یا استخوان های شان به دریای آمو ریخته شده است.
در افغانستان بخشی از بودجه، معاش اردو و پولیس، تعلیمات نظامی و ملکی، مصرف بازسازی، تعیینات ملکی و لشکری، ستراتیژی و طرح های جنگها، کنترول راه های ترانزیت، کنترول میدان های هوایی بگرام، کندهار، شیندند، شوراب و مزار و بالاخره حفظ حاکمیت کرزی توسط خارجی ها و در رأس آنها امریکا صورت می گیرد. لذا گردانندۀ اصلی قدرت و مصرف در افغانستان خارجی ها هستند (تنها در وزارت داخله 2400 مشاور وجود دارد)، بنابرین اعتراضات کرزی بر کار آنان در افغانستان هیچ تأثیری داشته نمی تواند. کرزی نیز به نوبۀ خود توانسته است که با رهبران جهادی، بخشی از طالبان، با همسایگان، سران قومی، سران مافیاهای مختلف، نهادهای جامعۀ مدنی، رسانه ها، سران انجوها ، دونرها ، کمپنی های خصوصی وغیره تا حدی بسازد که تصویری از «دولت» اش را در ذهن عده ای شکل دهد. لذا دو طرف  در شرایط کنونی می توانند در ظاهر با نوعی کجدار و مریز بسازند، اما اینکه کرزی با دوستان امریکایی خود پیوسته دیدار نداشته و با هم «جوت» باشند، برای آدم های وارد به روابط کشورهای زیر حمایت بزرگترها قابل قبول نیست. کرزی با هزار زبان حرف می زند، با هر جنایت پیشه ای  سازش می کند، دست می بوسد، گاهی عصبانی و گاه خوشخوست، با هر مخالفی نشست کرده و به اینگونه او درین سالها برای برخی از قدرت مداران مرجع اصلی قدرت قبول شده و پیوسته او را مرجع تقدیر و شکایت قرار می دهند و به باور اینان تأکید بر انتخاب کرزی به عنوان رییس در کنفرانس بن از سوی امریکایی ها بسیار هم نادرست نبوده است. اما اینکه کار کرزی تا آخر ادامه پیدا کند، باز هم کسی باور کرده نمی تواند و این به گزینه ای به جای او  و یا الترناتیفش رابطه می گیرد. در شرایط کنونی کسانی که چون او به امریکایی ها نزدیک و این همه ژست ها را بلد باشد، کمتر به نظر نمی رسد تا عوض او وارد معرکه گردد ولی وسعت کار غربی ها در افغانستان چنان گسترده است که نمی توان چندین الترناتیفی را که نمی شناسیم، نادیده بگیریم. اما اینکه چه وقت این گزینه به ارگ خواهد آمد باید انتظارکشید.

مسمومیت دختران مکاتب در کشور

روز هفدهم سنبله که مصادف با روز جهانی سواد است در افغانستان درحالی از آن تجلیل به عمل آمد که تا هنوز هم ریشه های تعصب و خشونت در برابر تعلیم دختران به سطح گسترده آن وجود داشته و گاهی به شکل بسیار وحشیانه و غیر انسانی آن تبارز مینماید. اگرچه امسال یونیسف از بلند رفتن سطح سواد در کشور خبر میدهد ولی تا هنوز تعصبات ناشی از عقب ماندگی چالش عمده بر سر راه آموزش و پرورش در جامعه به شمار میرود که این مشکل نه تنها یک معضله اجتماعی بلکه ریشه در نوع اندیشه، تفکر و دید اجتماعی بعضی از جریاناتی دارد که نمیتوانند طرز دید انسانی از جامعه داشته باشند و بگونه سیستماتیک آن در گذشته از طرف حامیان این اندیشه تعقیب و دنبال می گردد، زیرا تاریخ نشان میدهد که طرفداران این دیدگاه از زمان سابق هم میانه خوبی با تحصیل دختران نداشته و یکبار گلبدین که یکی از سر دسته های آنان به شمار میرفت، بروی دختران محصل و رولچ تیزاب پاشی نموده و بحیث سرآغاز جنبش خشونت علیه تعلیم زنان نامش را درج تاریخ نموده و زمانیکه قدرت سیاسی در کشور در دهه هفتاد هم به دست تنظیم های جهادی افتاد، مکاتب در سطح کشور از رونق و شگوفایی باز ماندند و بعضی از سران به قدرت رسیده آنان در مصاحبه ها اذعان نمودند که رفتن دختران به مکاتب و پوهنتون ها در واقع کشیدن پای دختران جوان به سوی فحشا میباشد که در حقیقت انعکاس ذهنیت آنان از تحصیل دختران و زنان را بنمایش میگذاشت ولی در دوران امارت طالبان قضیه به صورت علنی آشکار گشت که آنان رفتن دختران را به مکتب گناه و جرم نابخشودنی میپنداشتند.

با فروپاشی رژیم طالبی دروازه های مکاتب در بسا نقاط کشور بر روی دختران باز شد ولی عده ایکه توان مخالفت علنی را با پروسه با سواد شدن دختران از دست داده بودند، بصورت دسته های تروریسی دست به اعمال خشونت علیه دختران زده که گاهی منجر به سوختاندن مکاتب در برخی ولایات و از آنجمله تازه نمودن خاطره تیزاب پاشی گلبدینی بر روی دختران در ولایت کندهار بود که واکنش آنی آقای کرزی را بر انگیخت ولی بزودی مثل یخ آب و از بین رفت. این واقعه در نوع خود نه اولین اقدام وحشیگرانه و نه هم آخرین آن بشمار میرود، چون در اقدامات بعدی ایکه از سوی این دسته صورت گرفت سبب مسمومیت بیش از 60 دختر متعلم در مکاتب دخترانه ولایت کندز در لیسه نسوان بی بی خدیجه الکبری آن ولایت گردید و بعداً این نمایش دامنه اش در ولایات دیگری هم گسترش یافت که باعث مسمومیت دختران در ولایت کاپیسا، پروان و بالاخره دامنه اش به پایتخت کشانده شد. در کابل بار اول در ليسه نسوان درخاني يك تعداد از شاگردان دختر را مسموم ساختند ولي واكنش و عكس العمل وزارت معارت بسيار خنثي بود. بدين لحاظ دشمنان علم و فرهنگ جرئت پيدا نموده زمينه فعاليت هايشان را گسترش دادند و يك تعداد دختران را در ليسه نسوان توتيا در مركز شهر كابل نيز مسموم نمودند كه هيئت بررسي وزارت معارف اين حادثه را يك واقعه عادي تلقي نمود.

چون بنا بر اظهارات افراد وزارت معارف، اين مسئله در اثر پرخوري يك شاگرد دختر به وقوع پیوسته و تهوع آن باعث مسمومیت دیگران گرديده!! با چنین حرف زدن هایی آیا ميتوان به اقناع يك طفل هم پرداخت؟ درحاليكه مسئله به اين سادگي نبوده، در عقب این مسمومیت ها طرز تفکر و ایدیولوژی ای قرار دارد که از اساس و ریشه با تعلیم و تربیۀ دختران و زنان مخالف است.