صفحات

سخت است فهماندن چیزی به کسی که در قبال نفهمیدنش پول می گیرد. (احمد شاملو)

۱۳۸۹ اسفند ۸, یکشنبه

واژه هایی که به پای چکمه ها مردند

همانگونه که در سه دهۀ گذشته بنیاد هستی مادی «مردم» و «ملت» به باد فنا رفت و هر رژیمی با هر ادعایی جز ویرانی و بربادی چیزی نیافرید، واژه ها و مقولات خاصی نیز در هر دوره با اینکه ظاهراً تجلیل شدند، اما چون با اعمال خونریز، سالوسانه و ضد خود همراه بودند، جز خواری و ذلت، چیزی به شخصیت و اصلیت آنها نزد توده ها باقی نماند، بالاخره در گوشه ای زار و نزار افتادند و اینک همگان از بکار برد آنها نه تنها نفرت دارند که بر خود لرزیده و استعمال آنها را در حد قربانی می انگارند. اینجاست که در این سالها نه تنها بر جسم و جان وطن ما جنایت رفت که به زبان و واژه های ارجمند آن نیز چند چندان خیانت شد.

واژه ها ومقولاتی چون «توده»، «انقلاب»، «خلق»، «رفیق»، «سور»، «ملگری»، «کور»، «کالی»، «دودی»، «برابری»، «قیام»، «جهش» و ... که هر یک بار و مضمون بُرایی دارند و نسبت به اکثر واژه ها ارجمندتر و توفنده تر اند. با استعمال این واژه ها نوعی غرور در وجود و عروق انسان راه باز می کند؛ نوعی صفا، صداقت، صمیمیت نسبت به خود و زحمتکشان احساس می گردد؛ ماندگار و سهمگین اند و در تمام دنیا ورد زبان انسانهای مبارز، با شهامت، پیشتاز، ضد ظلم واستبداد می باشند. در این واژه ها جهان نوین و روزگار برتر نسبت به روزگاران سیاه و زندگی در زیر سایه مستبدان و استبدادگران دیده می شود؛ رایحۀ برتر و شمیم عطرآگینی پیرامون شان می پراکنند و فکر براندازی استثمارگران را در روح پیشتازان و زحمتکشان القاء می دارند، چون سرب های شعله خیز، طبقات زیرین اجتماع را تشجیع می کنند و به وجد می اندازند تا بر ایوان استبداد بتازند و بشورند. اما با درد و دریغ که در دور کودتاگران، این مزدوران پست سوسیال امپریالیزم، چنان به بازی گرفته شدند و به پای چکمه پوشان قربانی گشتند که همه از استعمال آنها وحشت دارند. چون با این واژه ها، آدم کشتند، به پای چکمه های تجاوز گل بردند، پولیگون ساختند، جاسوسی، تعقیب و شکنجه کردند، یکی به دیگری خیانت نمودند، شاگرد بر استاد و وزیر بر رییس غریدند؛ دروغ گفتند، توطئه کردند و دمار از روزگار چنین واژه های عزیز و محبوبی برآوردند و در کنار پولیگون های آدمخوار برای اینان نیز قبر و لحد کندند و در هشت ثور با تسلیم دو دستگی قدرت، برای شان مجلس ترحیم برپا نمودند. ستمی که حتی قرار نیست برای آنها «عدالت انتقالی» بنویسند و اینک همه با هر اسم و رسمی از این کشتار شادمان اند و بر آن ها لگد حواله می کنند. قاتلان در کنجی خزیده و فقط با یک جوره سبیل و یا پیک کلاهی در روزگار «جدید» می لولند و از همه بیشتر وحشت دارند.

وقتی هر واژه در هر دوری می میرد، واژه های جدید با بار، شخصیت وکاربردتازه ای پا به عرصه می گذارند، جانشین گذشتگان می شوند و چنان تکرار و تکرار می گردند که یا مردم آنها را به دل می نشانند و یا در تضاد با اعمال مالکان آنها دست رد بر سینۀ شان گذاشته، به زودی مرده و قادر به قالب کردن جای رفتگان نمی شوند. این روند، این قانونمندی بعد از دفن واژه های بالا در دور دیگر باید تکرار می شد و به زودی واژه هایی چون «برادران»، «عدالتخواهان»، «مستضعفان»،«جهادگران»، «مجاهدان»، «طاغوتیان»، «صف شکنان»، «شورشگران»، «استقلال طلبان»، «آزادیخواهان» و... سر بازار شدند. همۀ مردم از این واژه ها استقبال کردند، به آنها اقتدا نمودند، در راه آنها خون دادند، فرزندان شان را به تسلیخگاه فرستادند و به آنها باور کردند. اما مالکان آن ها به راستی این واژه ها را از دل و جان دوست داشتند؟ به شخصیت آنها و آنچه مردم می ستودند، احترام گذاشتند و حق شان را ادا کردند؟ هرگز، با این واژه ها «مردم» کُشی کردند، «برادر» بر «برادر» تیغ و تلوار کشیدند، تمامی زیربناهای اقتصادی و اجتماعی «ملت» را ویران کردند، «طاغوت» شدند، دمار از روزگار «مستضعفان» برآوردند، «عدالت» را بر چور همگانی و بی آنکه فراز و نشیبی در نظر باشد بر کابل و کل کشور تطبیق کردند، رقص بسمل تماشا کردند، زایمان زنان دیدند، بر فرق مردم میخ کوبیدند و به این خاطر واژه های این دور، زودتر از «بالایی» ها حنای شان را باختند و بار دیگر زبان از کاربرد این واژه ها معذور گشت که اگر عده ای تا حال نولی می زنند، تحمیلی و بی روح اند، به استفراغ مرده شباهت دارند و با استعمال هر یک، خونی، آتشی، مُثله ای به یاد می آید. چون ماهیت گذشتۀ شان برباد رفته، شخصیت حقیقی خود را ندارند؛ دروغ و کاذبانه بوده ، به دل کسی چنگ نمی زنند، روح کسی را شاد نمی سازند، پر و بال باز نمی کنند و بی شباهت به رفتگان گورستان قدما نیستند.

بر فرق این دو، دور جدید و واژه های دیگری به میان آمد و چون مردم از آنهمه سیه روزی و واژه های زورکی به تنگ آمده بودند، به زودی همه را فراموش کردند و به پیشواز واژه های جدیدی چون «دموکراسی»، «جامعـۀ مدنی»، «رأی»، «انتخاب»، «حقوق بشر»، «آزادی بیان»، «رسانه ها»، «انتخابات»، «سیمینار»، «کنفرانس» و... شتافتند، شور و هلهله سر دادند و فکر کردند که این واژه ها آغاز مقولات و کاربُرد واقعی اصطلاحاتی چون «پایان گرسنگی»، «ختم بیکاری»، «بازسازی»، «آبادانی»، «پایان کشتار»، «بازگشت آوارگان»، «تامین عدالت»، «محاکمۀ جنایتکاران» و... خواهند بود؛ استعمال واقعی آنها را به چشم سر خواهند دید و به این خاطر به هر ندایی لبیک گفتند، هلهله و شادی سر دادند و واژه های پرطمطراق دو دور قبلی را به پای اینها ذبح کردند و بر سر و سینه بستند. اما این بار نیز نه چندان دیر، دریافتند که این واژه ها همچنان غیر واقعی اند، چسب ندارند، خازه و دست خورده اند، چون پشمک اند که هشت گز آنها نیم دهن را پر نمی سازد، در آفتابِ نه چندان داغ و سوزان آب می شوند، رنگ و بو ندارند، خاسف و بیخون اند، با توده ها صمیمی نیستند و رام نمی شوند، سرکش و مهار ناپذیر اند و فقط در دامن عدۀ معدودی می خسپند و در دهان چند تایی که دهن بر جیب اند، زیبنده می نمایند. در کنار «زورمداران»، «ثروتمندان»، «اغنیا»، «دوبی والاها» آرامش می یابند، در «قصرها» و «کروزین ها» شوخ و شنگ می شوند و در میان «نوکر» و «چاکر» و «بادیگارد» احساس رضایت می کنند و از روح زحمتکشان بیزار اند.

مردم به زودی علیه آنها دست به اعتراض شدند، با انزجار و نفرت نگاه کردند، بر ورود آنها معابر عمومی را بستند، سرخورده شدند، از استقبال پشیمان گشتند، توبه کشیدند و در عمل مدعیان با دستان خود گلوی این واژه ها را فشردند، خفه کردند و...

در این دوره های سیاه ، با چند درجن واژه، گردانندگان کاذب و سالوس، فقط اسم توده ها، ملت و مردم را مستعار خود قرار دادند، برای بهروزی شان هیچی نکردند، واژۀ فنا ناپذیر مردم چون مقولۀ برون ماندگار فقط دیدند و به دل کشیدند. اما اینک تمام این واژه ها زنده می شوند، حرف می زنند، فریاد می کشند که ما زنده هستیم، و مجریان این دوره های خون و خیانت را نمی بخشیم. اما بار دیگر عده ای چهلچهره در «مجلس نمایندگان» یکی دیگری را «نمایندۀ محترم مردم»، محل بزکشی های خود را «خانۀ ملت»، حرف های ریاکارانۀ خود را «صدای ملت»، عشوه گری های خود را «انتظار ملت» و... می نامند که برای همه واقعاً جالب و مسخره است. نمایندۀ ملت آنی است که مردم برایش رای بدهند، یک تار موی «ملت» را کم نکرده باشد، قطره خونی از «ملت» را نریخته باشد، دستور ویرانی «ملت» را صادر نکرده باشد، پشیزی از «ملت» را ندزدیده باشد، خانۀ «ملت» را ویران نکرده باشد، برای بهروزی «ملت» چانه زده باشد نه برای معاش، موتر و خانۀ خود؛ آیا باز هم این واقعیت بر جای خود باقی نیست که ملت به اینان اعتماد ندارند، واژه های شان را واقعی نه که دروغین می دانند و گوش خود را با شنیدن لاطایلات اینان آزار نمی دهند و طوری که رأی ندادند و تحریم شان کردند، اشتیاقی به دیدن و شنیدن این همه خاک زدن ها ندارند.

این دوره ها گذشتند، اما در کنار مرگ بیش از یک و نیم ملیون انسان، چند درجن واژه هم دفن گشتند. برخی معیوب و معلول شدند. انسانها زاد ولد دارند، مگر توالد و تکثر واژه ها بسیار بطی و ضعیف است، پس جای خالی واژه های برباد رفته را نمی توان به زودی پر کرد، برخی ها که بر نیاکان شان بسیار عصبی اند، در هر حضوری نفرین شان می کنند که چرا واژۀ «استقلال» را نکشتند، چرا «آزادی» را حلال نکردند و حال که سیل «گلوبلایزیشن» و «جامعۀ جهانی» به این دیار نیز سرازیر شده، باید قدر آنها را دانست و در برابر شان زانو زد، «گلاسنوست» و «پروسترویکا»ی فرتوتی را تعویذ و امیل کرد. تصویر قهرمانان واقعی چون «چه گوارا» ها را از قاب قهرمانان جهانی برداشت، « رامبو» ها را قاب کرد و بر سینۀ هر نوجوانی نصب کرد، قهرمانانی که تصنعی و بی دندان اند، به چیزی گزند نمی رسانند و به هر شیوه ای استعمال می گردند، و این گونه واژه ها هم طبقاتی می شوند.

د ګمرګي تعرفو لوړوالی، د چا په ګټه او د چا په تاوان ؟؟

افغانستان چی یومصرفونکی هیواد دی او د تولید کچه په کې د هیڅ سره برابره ده ، اوسیدونکي یې ټول د ژوندانه ا‌ړین توکي لکه خواړه ،جامی او داسی نور له وارداتي توکو څخه پوره کوي چې اکثره یې لوړه بیه او ټیټ کیفیت لري.د آزاد بازار د راټوکیدو په پایله کی خلک، نو یوازې دا چې شتمن نشول، بلکې له لسګونو ستونزو سره مخامخ شول او د دې اقتصاد له امله طبقاتي واټن لا زیات او مافیايی اقتصاد واکمن شو، چې ښه بیلګه یې د کابل بانک د لوټ، فساد او د دولتي ملاتړ افتضاح ده. خلک د آزاد بازار د مافیايي اغیزو څخه لا خلاص نه دي چې مالیې وزارت د ۱۳۹۰ کال لپاره په ګمرکي تعرفو کې د لوړیدنې اعلان وکړ چې په دې سره به ګمرکي تعرفې د ۰.۵ سلنې څخه ۲.۵ سلنې ته لوړې شي. د یادونې وړ ده چې دا ګمرکی تعرفی په سلو سوداګریزو توکو چی ډیر یې خوراکي او ودانیز توکي دي لوړی شوی دي.


دا لوړیدل په داسې حال کې اعلانیږي چې دم ګړۍ په افغانستان کې څه باندې ۶۰٪ خلک د بیوزلۍ د کرښې تر لاندې ژوندې کوي او د ملګرو ملتونو د شمیرو له مخې په ۲۰۱۱ کال کې به نژدې ۱۵ ملیونه افغانان مرستو ته اړتیا ولري. خو د مالیې وزارت بی له دې چې په دې پوه شي چې د تعرفو لوړوالی په چا او په کومو طبقو کولای شي ناوړه او منفي اغیزه ولري، د اوسني دولت د اقتصادي سیستم د ماهیت او منځپانګې سره سم، چې د شتمنۍ طبقې د ګټو د خوندیتوب دنده په غاړه لري، داسې یو قدم پورته کوي چې بی له شکه ټول زیان یې بیوزله او زیارکښو طبقو ته رسیږي، په داسې حال کې چې پانګوال او سوداګر نه یوازې چې د دې لوړوالي څخه تاوان نه ویني، بلکې په دې پلمه کولاې شي خپل توکي په اوچتو قیمتونو پر بیوزلو او نیستمنو خلکو وپلوري.

خو له هغه ځایه چې د فساد کچه په افغانستان کی ډیره لوړه ده، او اوسنی دولت هم د بیوزلو او زیارکښانو لپاره کومه خاصه ستراتیژي لرلی نشي، نو څرګنده ده چې د تعرفو لوړوالی به د هغو کسانو جیبونه هرومرو ډک کړي، چې په تیرو نهو کلونو کې په همدې کار بوخت دي او پایله یې د فساد لا ډیریدلو او د بیوزلو لا بیوزله کیدل دي، څه چې هرومرو د خلکو د غبرګون سره مخامخ کیدای شي.

قتل عام یکاولنگ، داغ ابدی برجبین آدمکشان

ده سال از فاجعه ی خونین قتل عام یکاولنگ به وسیله ی طالبان می گذرد. در آن روز بیش از سه صد و پنجاه نوجوان، جوان و سالخورده توسط جنایتکاران طالب تیرباران شدند که در دهات فقیر یکاولنگ دریای خون جاری شد.

در آن روزها ولسوالی یکاولنگ در تسخیر طالبان قرار داشت و افرادی چون سعیدی و صوفی گردیزی ولسوال و آمر قطعۀ منتظرۀ ولسوالی از خود منطقه بودند. اما در آغاز ماه جدی، کریم خلیلی هفت تن از ریش سفیدان محل را نزد طالبان فرستاد و تهعد کرد که بر یکاولنگ حمله نمی کند، اما چند شب بعد، نیروهای او از درۀ صوف به بند امیر سرازیر شدند و بر یکاولنگ حمله نموده ولسوالی را تسخیر کردند. طالبان به زودی دست به حملۀ متقابل زده و با شکست حزب وحدت، در 19 جدی 1379، قریه های جمک، قلعۀ شاه نهنگ، دهن کنک، بید مشکین، درۀ علی، فیروز بهار، سر آسیاب، پشته، لیلور، قاشغوله، کشکک، کته خانه، دهن شوراب، خم آستانه، نیشر، مندیک، گنبدی، بازار نیک، هزارگشته و آخندان یکاولنگ را محاصره و همۀ مردانی را که فرار نکرده بودند در مرکز قریۀ نَیَک (پشت آکسفام) و دهن شوراب جمع نموده و بعد یکایکی را تیر باران کردند. وقتی سید صفدر را به تیر بستند، پسرش سید میرعلی که واکنش فرزندی نشان داد و لگدی بر طالب حواله کرد، جلادان طالب با قساوت غیر انسانی پوستش کردند.

در این قتل عام زحمتکشانی به قتل رسیدند که نه پیوندی با حزب و حدت خلیلی داشتند و نه به حمایت هیچ تنظیمی می اندیشیدند و مثل صدها هزار افغانی که در این سی سال قربانی بدمستی های رهبران و قومندانان جهادی و طالبی شدند، اینان نیز بی هیچ «تقصیری» در میان رقابت طالبان و تنظیمی ها سوراخ سوراخ گشتند. تعدادی از این قتل عام شدگان عبارتند از:

رجب (دهقان از قلعه شاه نهنگ)، محمد علی (دهقان از قلعه شاه نهنگ)، غلام عباس (دکاندار از قلعه شاه نهنگ)، سیدمحمد (دهقان از جمک)، ابراهیم (دهقان از جمک)، شیرمحمد (دهقان از جمک)، داوود (دکاندار از جمک)، نوروزعلی (دهقان از جمک)، سیداقبال (نجار از جمک)، سیداحمد (دهقان از جمک)، سیدحسن (دهقان از جمک)، غلام حسین کربلایی (دهقان از دهن کنک)، سیدمحمدعلی (دهقان از بید مشکین)، سیدجواد (متعلم از بید مشکین)، سیدعلی حسین (دهقان از بید مشکین)، سیدمحمد (معمار از بید مشکین)، سیداحمدشاه (دهقان از بید مشکین)، سیدعبدالله (دهقان از بید مشکین)، سیدعبدالحمید (دهقان از بید مشکین)، سیدحبیب الله (معلم از بید مشکین)، سید اسامه (دهقان از بید مشکین)، شاه ظفر (کارگر از بید مشکین)، سیدعبدل (دهقان از بید مشکین)، سید ابراهیم (دهقان از بید مشکین)، سیدخادم (دهقان از بید مشکین)، سیداکرم (دهقان از بید مشکین)، سید عظیم (دهقان از بید مشکین)، سیدامیر (دهقان از بید مشکین)، سید رضا (دهقان از بید مشکین)، سید امین (معلم از بید مشکین)، سید اکبرخان (معلم از بید مشکین)، سید صفدر (دهقان از بید مشکین)، سید مهر علی (دهقان از بید مشکین)، سیدعوض (معلم از بید مشکین)، سید محمد (معلم از بید مشکین)، سید احمد (دهقان از بید مشکین)، سید ابوالقاسم (مامور از بید مشکین)، سید اکبر (دهقان از بید مشکین)، سیدمحسن (حلبی ساز از بید مشکین)، سید غلام حسین (دهقان از بید مشکین)، محمد عیسی (طفل شش ساله از بید مشکین که توسط نارنجک حزب وحدت شهید شد)، سید علم (دهقان از بید مشکین)، پری (طفل 9 ساله از بید مشکین)، سید امین (دهقان از بید مشکین)، سید محمد (معلم از بید مشکین)، سید داوود (دهقان از کته خانه)، سید سرور (دهقان از کته خانه)، سید امیر (متعلم از کته خانه)، علی ارقم (متعلم از کته خانه)، سیدجان (دهقان از کته خانه)، سید قاسم (معلم از کته خانه)، سید اسدالله (معلم از کته خانه)، سید ابراهیم (‌معلم از کته خانه)، سید محمود (دهقان از کته خانه)، سید انور ( کته خانه) سید موسی (کته خانه) سید ناصر (کته خانه) سید ایوب (کته خانه) سید انور ( کته خانه)، سید موسی (آخندان) سید اسدالله (آخندان)، سید یعقوب (آخندان)، سید احمد (آخندان)، سید یحیی (آخندان)، سید بابه حلیم (آخندان)، سید عبدالحمید (آخندان)، سید قاسم (آخندان)، سید عبدالحمید (آخندان)، سید سرور (کشکک)، سید طالب (کشکک)، سید ابراهیم (کشکک)، سید امین (کشکک)، سید غلام حسن (کشکک)، سید حسن (کشکک)، سید داوود (کشکک)، سید محمد حسین (کشکک)، سید هاشم (کشکک)، سید افضل(کشکک)، سید رحمت الله (کشکک)، سید علی (گنبدی)، سید عبدالواحد(گنبدی)، سید محمد علی (گنبدی)، سید اکبر (گنبدی)، سید محمد (گنبدی)، سید محمد حسید (گنبدی)، سید کاظم (گنبدی)، سید مهدی (گنبدی)، سید حسین (گنبدی)، سید مهدی (سرآسیاب)، سید شاه رسول(سرآسیاب)، سید قربان (سرآسیاب)، سید محمد (دره علی)، سید محمد (دره علی)، سید باقر (دره علی)، سید نبی (دره علی)، سید حسین علی (دره علی)، سید جواد (دره علی)، سید محمد پیمان (دره علی)، سید رجب (دره علی)، سید سلطان عزیز (دره علی)، سید محمد حسین (دره علی)، سید اسدالله (دره علی)، محمد (دره علی)، محمد (دره علی)، سید محمد (دره علی)، سید ظفر (دره علی)، سید اقبال (دره علی)، ابراهیم (دره علی)، شیرمحمد (دره علی)، محمد حسن (دره علی)، هاشم (مندیک)، محمد علی (مندیک)، یاسین (مندیک)، شیخ سکندر (مندیک)، حکیم (مندیک)، سخیداد (مندیک)، محمد ابراهیم (مندیک)، محمد اکبر (مندیک)، رضا (مندیک)، داوود (مندیک)، احمد (مندیک)، امان (فیروزبهار)، سید میر (پرجویک)، حسن (بندامیر)، حاجی اسماعیل (غازی)، معلم امین (شمس الدین)، محمد (بغلک)، حاجی محمد( بازارنیک)، عباس (بازارنیک)، دگروال حیات الله (ده سرخ)، سید ناظر (سرترنوک)، محمد (هزارگشته)، محمد (هزارگشته)، محمد حسن (دهقان از قلعه شاه نهنگ)، محمد (دهقان از قلعه شاه نهنگ)، چمن زوار (دکاندار از دره علی)، عبدالله (دهقان از دهن کنک)، محمد ابراهیم (دهقان از دهن کنک)، سید جواد (غریبکار از قلعه شاه نهنگ)، محمد علی (آهنگر از قلعه شاه نهنگ)، سید محمد پیمان (نجار از قلعه شاه نهنگ)، قهرمان (دهقان از فیروز بهار)، عوض (دهقان از فیروز بهار)، موسی (دهقان از فیروز بهار)، امان (دهقان از فیروز بهار)، قربان (دهقان از فیروز بهار)، محمد عیسی (دهقان از فیروز بهار)، سید محمد عطایی (دهقان از فیروز بهار)، محمد نادر (نانوا از سر آسیاب)، سید محمد تحصیلی (معلم از سر آسیاب)، سیدهادی (متعلم از فیروز بهار)، حسین علی حسینی (روحانی از لیلور)، عبدالعظیم (دهقان از دره علی)، قربان (قصاب از دره علی)، سید عزیز (معلم از دره علی)، عبدالله (دهقان از قاشغوله)، محمد حسین (دهقان از قاشغوله)، اسدالله (ملا از قاشغوله)، حسین بخش (دهقان از دره علی)، مدار زوار (دهقان از پشته)، سید عزیز اخلاقی (محصل از نیشر)، محمد حسن فداکار (نانوا از دره علی)، محمد علی عرفانی (روحانی از دره علی)، عباس (دهقان از دره علی)، عید محمد (تاجر از دره علی)، نور احمد (تاجر از دره علی)، محمد علی (تاجر از دره علی)، حاجی محمد (خباز از قلعه شاه نهنگ)، نادرعلی (نانوا از قلعه شاه نهنگ)، حسین علی (دکاندار از قلعه شاه نهنگ)، علی ظفر (دهقان از قلعه شاه نهنگ)، سیدمحمد (دهقان از قلعه شاه نهنگ)، سید حسین (دهقان از قلعه شاه نهنگ)، نبی (دهقان از قلعه شاه نهنگ)، محمد (دهقان از قلعه شاه نهنگ)، باقر (دهقان از قلعه شاه نهنگ) و صدها گمنام دیگر که سلاخی شدند و جز فرزندان و هم تباران طبقاتی شان، کسی بر آنان گریه نکردند و حال که ده سال از این کشتار جبونانه می گذرد، کودکان آن روز یکاولنگی به نونهالان ستبری مبدل گشته اند که نه تنها بر قبر پدران شان ناله سر می دهند بلکه به تقاص خون پدران و انتقام مرگ تمامی زنان و مردان کشته شده توسط جلادان طالبی و تنظیمی، می اندیشند.

در این میان عده ای بعد از این قتل عام، با علم نمودن خون زحمتکشان یکاولنگی، بازار پروژه و پروپوزل سازی شان را گرم کرده و با سودای این همه خون از اجساد بی رمق دهقانان یکاولنگی دالر به دست آوردند و با وعده های سرخرمنی، قطره ای به کام بازماندگان شان نریختند؛ آنان فلم ساختند و تصاویر شان را در هر کنج و کنار فروختند و با چنین سوداگری هایی هرگز یادی از آنان نکردند و صدها خانواده را در سوگ عزیزان شان تنهای تنها گذاشتند.

با اینکه ملیارد ها دالر از سوی «جامعه جهانی» به افغانستان سرازیر گردید، اما هیچ مدنی گرا، تکنوکرات و قوم سالاری نه تنها پشیزی برای فرزندان این همه جان باخته ندادند بلکه حتی سری به آن دیار غرق خون نزدند (انتظاری که هرگز از اینان نباید داشت). این بازماندگان روزی در کنار تقاص خون پدران شان باید حساب این همه پول ها را از «سوداگران» فلم وتصویر و آنانی که پول های «جامعه جهانی» را به نام و نشان شان می ربایند بگیرند و نشان دهند که فرزندان اصیل پدران با شهامت و شهید شان هستند.

19 جدی در یکاولنگ، روز سردی بود و برف ضخیمی زمین را پوشانده، اما چون چند شبانه روز کسی نبود که این همه شهید را دفن کند و زنان و کودکان هم توان نزدیک شدن به اجساد عزیزان و دلبندان شان را نداشتند، بعد از آن آرام آرام فراری ها بار دیگر به دهات شان فرود آمده و اجساد شهدا را به تکیه خانه ها انتقال دادند. اجساد پر خون یخ بسته چنان با هم چسبیده بودند که فقط با کلنگ و تبر ممکن بود از هم جدا شوند.

قتل بیش از 350 نفر در یک لحظه برای هر یکی از قراء یکاولنگ قبرستان جدیدی ایجاد کرد و این «خدمتی» بود که طالبان در «باز سازی» یکاولنگ به سر رساندند، کاریکه قبلاً اسلاف جهادی شان در سر تا سر افغانستان مخصوصاً در پایتخت به سر رسانده بودند.

نشریۀ پیشرو، ضمن این که روز 19 جدی را برای بازماندگان این همه جان باخته، تسلیت می گوید و بازوان آنان را در انتقام از تمام قاتلان مردم و مخصوصاً زحمتکشان افغانستان ستبر و نیرومند می خواهد، تعدادی از نام ها و تصاویر شهدای یکاولنگی را در این شماره به چاپ می رساند تا اگر بخش کوچکی از وظیفۀ خود را در قبال جان باختگان زحمتکش افغانستان به سر برساند.