صفحات

سخت است فهماندن چیزی به کسی که در قبال نفهمیدنش پول می گیرد. (احمد شاملو)

۱۳۹۰ مهر ۲, شنبه

انسانی را که برای ما زیست، گرامی می داریم!


به تاریخ 23 سرطان از طریق رادیو اطلاع حاصل نمودیم که یگانه حامی و غمخور خویش را از دست داده ایم. بلی، ما بازماندگان شهدای یکاولنگ ولایت بامیان با درد فراوان مطلع شدیم که دیگر داد نورانی مبارز در میان ما نیست و جاودانه شده است. با این خبر دردناک، یکبار دیگر غم ما یکاولنگی ها که هزاران درد را در سینه داریم تا روزی به قوغ انتقام مبدل شود، سنگین تر شد، زیرا ما کسی را از دست داده ایم که هیچگاه شهدای یکاولنگ و تجلیل از آنان را فراموش نمی کرد و در هر 19 جدی مصادف با سالروز تجلیل شهدای یکاولنگ، در غم خانواده های ستمدیدۀ این منطقه خود را شریک می دانست و درس انتقام این شهدا را به گوش مردم یکاولنگ، مردمی که قربانی جنایت های طالبان شدند و کاردهای خونین تنظیم های منطقه را هنوز بر گرده های شان احساس می کنند؛ فریاد می کرد.

او دقیقاً در شماره ماه جدی سال گذشته نشریۀ پیشرو از جوانان یکاولنگ تقاضا کرد که با ارسال عکس و پایۀ طبقاتی شهدای یکاولنگ که خون سرخ شان بر برف ها روانه گشت، زمینۀ تجلیل شایسته و به یاد ماندنی از این عزیزان را فراهم سازند. او بدون اینکه مانند دیگران این عکس ها را به بازار سیاه فندگیری حواله کند، با ایمانی که به بازوی ستبر زحمتکشان داشت، عکس های تک تک آنان را آذین نشریۀ وزین پیشرو ساخت.

ما بازماندگان شهدای یکاولنگ، خود را در این غم و اندوه جانکاه با خانواده دوست داشتنی، دوستان و گردانندگان نشریه پیشرو شریک می دانیم و از صمیم قلب های درد دیدۀ ما به ایشان تسلیت گفته و یادآور
 
می شویم که زنده یاد نورانی تنها متعلق به شما نبوده، بلکه نمایندۀ واقعی تمام زحمتکشان افغانستان بود و این وظیفۀ ماست که هر یکی ما به اندازۀ وسع و توان خود بر راهش قدم بگذاریم و نگذاریم تا شمعی که او در این شب دیجور افروخته بود، خاموش شود. خواهش ما از گردانندگان نشریۀ پیشرو اینست که بعد از درگذشت زنده یاد نورانی، چاپ آن را مانند گذشته با خط روشن مردم دوستی ادامه دهند.
انسانی را که برای ما زیست، گرامی می داریم!
بازماندگان شهدای 19 جدی
یکاولنگ ولایت بامیان


اندوه مرگش را به نیروی مبارزه برای رهایی مردم تبديل نماییم!



سمير عظيم از همرزمان زنده یاد داد نورانی در جبهه کنرها

زنده یاد نورانی، اين انقلابي بزرگ در آخرين دقايق حياتش گفته بود: «مرگ و زندگي يك واقعيت است، تلاشم برای زنده ماندن فقط به منظور خدمت به مردم است.» او با این سخن با صراحت بیان داشته است که زندگی وقتی ارزشمند است که  بخاطر خدمتگذاري و نجات زحمتکشان از تجاوز، ظلم و استبداد و ايجاد يك جامعه مرفه و عاري از هرگونه بيدادگري و ستم باشد. بنابر این، رهروان راه پر شکوه «نوراني» در اوضاع و احوال حساس کنونی، رسالتمندانه و با پشتكار و قبول وظايف و مسووليت هاي سترگ در قبال ملت زجركشيده و بخون خفتۀ شان، يكبار ديگر تجديد پيمان می نمایند که بر راه پر افتخار این رزمنده گرامي شان راسختر از پيش گام هاي استوار براي استحکام و گسترش مبارزه با هر نوع توطئه، دسیسه وعوام فريبي دشمنان گوناگون مردم افغانستان بردارند.

من مطمئن هستم كه یاران و شاگردان زنده یاد «نوراني» با دانش و خصوصيت مبارزاتي ایكه از استاد و در حقیقت رهبر شان آموخته اند، هیچگاه و تحت هيچگونه شرايطي از كار و پيكار براي منافع و نجات خلق ستمديده و دربند وطن شان خسته نشده از اصول علمي مبارزه انحراف نكرده و اين راه خارایين را با همه مشكلات و خم و پيچ آن تا پيروزي نهايي ادامه ميدهند. من نبود زنده یاد «نوراني» را در اوضاع كنوني كشور ما يك ضايعه بزرگ براي جنبش پیشرونده افغانستان مي دانم، اما به اين باور هستم، مردمي كه جرئت مبارزه دارند، اگر رهبر از پا می افتد، دیگری پیش می آید و پرچمش را می گیرد و به پیش میرود. 

منحیث یکی از همرزمان زنده یاد نورانی این افتخار را دارم که در کنارش سالهایی سال مبارزه کردم، از خصوصیات مبارزاتی اش آموختم، بر یکدیگر باور داشتیم و افتخار بزرگتر از این چه خواهد بود که دو انسان از دو منطقه جداگانۀ افغانستان، در محلی با هم برای استقلال کشور رزمیدیم که زادگاه هر دوی ما نبود ولی این باور و ایمان ما بر مردم زجردیدۀ افغانستان بود که ما را تا آن کوهستان ها کشاند.

لذا، امروز که او دیگر در میان ما نیست، نبودش را با تمام معنا احساس می کنیم، ولی در عین زمان خرسند هستم که راه و مبارزه اش ادامه دارد.
همرزم عزیز من! آرام بخواب، همرزمانت راهت را ادامه می دهند!


۱۳۹۰ مهر ۱, جمعه

اعتراضات زحمتکشان در لندن تنها آغاز راه است


بیا و خون را به سنگفرش خیابان ببین
بیا و ببین
خون را به سنگفرش خیابان
بیا و ببین خون را
به سنگفرش خیابان !
                   
                        پابلو نرودا


اعتراضات خشمگین در حومه های فقیرنشین لندن به مدت شش روز ادامه یافت و طی آن حداقل پنج معترض به جان آمده در اثر تیراندازی پولیس کشته شدند. این اعتراضات تنها پس از سرکوب شدید از سوی پولیس بریتانیا مهار گردید و صدها تن پس از به ظاهر حکم محکمه و قاضی روانه زندان گردیدند. تنها به دلیل اعتراضات اخیر، تعداد زندانیان بریتانیا به ۸۶۰۰۰ تن رسید که بالاترین رقم در تاریخ این کشور است. دیوید کامرون پولیس را به دلیل عدم قاطعیت در مهار کردن اعتراضات مورد انتقاد قرار داد و دولت بریتانیا از افسر ارشد پولیس امریکا که تجربه طولانی در سرکوبی اعتراضات دارد، کمک خواست. طبعاً مشوره این کارشناس امریکایی به دولت بریتانیا چیزی جز زندان نبود. چون امریکا با داشتن چهار درصد نفوس جهان، ۲۵ درصد زندانی جهان را دارد و اکثریت سه ملیون زندانی امریکایی را سیاهان می سازند که امروز هم قسمت اعظم باری را بر دوش می کشند که نیاکان شان در سراسر تاریخ سه صد ساله برده داری امریکا بر شانه های زخمی حمل کردند. به دنبال تجمعات اعتراض آمیز کارگران و طردشدگان در میدان خورشید مادرید و زد و خورد میان معترضان یونانی با پولیس در آتن، اعتراضات لندن بار دیگر انحطاط و پوسیدگی سیستم اقتصادی سرمایه را که ایدیولوگ هایش آن را همچون بهشت برای همه شهروندان جامعه تبلیغ می کنند به اثبات رساند و ثابت کرد که این سیستم تنها به بازوی پولیس و زندان دوام آورده می تواند و بس.

در سال ۲۰۰۵ هزاران جوان افریقایی تبار در حومه های فقیرنشین پاریس در اعتراض به نابرابری حاکم در جامعۀ فرانسه شوریدند و با به آتش کشیدن صدها عراده موتر، مغازه و دکان، انزجار خود را از وضعیت حاکم به نمایش گذاشتند. فرانسه که با شعار آزادی، برادری و برابری و اعلامیه حقوق بشر شاهد پیروزی بورژوازی رادیکال در نتیجه انقلاب کبیر فرانسه در ۱۷۸۹ بود، بعد از آن، تاریخ اش با شباخون و خیانت نوشته شده است. جنایات و فجایعی که این کشور در مستعمرات افریقایی اش برای غارت منابع طبیعی و به بردگی کشاندن قاره سیاه افریقا انجام داده است، لکۀ ننگ ابدی است بر جبین تاریخ این کشور. بریتانیا و امریکا در سراسر جهان به مراتب خونبارتر از کشورهای غارتگر دیگر عمل کرده اند.

بریتانیا و فرانسه که در زمره شش اقتصاد برتر جهانند، از مرفوع ساختن ابتدایی ترین نیازهای زحمتکشان کشورهای خود عاجز مانده اند، چون با پیروی از نئولیبرالیزم تاچر و ریگان که اساسش در اواسط دهه هشتاد میلادی گذاشته شد، باید دولت ها باگذشت هر روز به برنامه های رفاهی زحمتکشان در کشور خود دستبرد بزنند و در بیرون از مرزها به لشکرکشی های بلاوقفه ادامه دهند تا نفس تازه در تن بیمار این سیستم بدمند. بانک جهانی و صندوق وجهی بین المللی این نسخه را که در سرلوحش خصوصی سازی لگام گسیخته قرار دارد، برای کشورهای کمتر توسعه یافته تجویز می کنند که تنها برای کمپنی هایی مربوط به کشورهای قدرتمند سودآور است و کشورهای کم قدرت را به روز سیاه می نشاند.

قدرت های غربی در حالی دست به سرکوب کوچک ترین اعتراضات زحمتکشان و محرومان جامعه خویش می زنند که با توپ و تانک و ب-52 از به اصطلاح گسترش و تحکیم دموکراسی در کشورهای جهان سوم حمایت می کنند. بارک اوباما در تازه ترین پیام خود، فرمایش داد که حاکم جبار لیبیا (معمر قذافی) باید کناره گیری کند. حاکم جباری که در طول چهل و دو سال حاکمیت توأم با خونریزی اش هم از آخور شوروی خورد و هم از توبره غرب و امریکا. حاکم جبار حال باید برود چون غرب در پی معامله سودآورتر بر سر نفت لیبیا با افرادی است که تا دیروز بازوی اصلی رژیم قذافی را می ساختند.

در اوج اعتراضات لندن، رسانه های بنگاهی از قبیل بی بی سی که در اختیار غارتگران قرار دارند بی وقفه تلاش کردند تا این اعتراضات را در چشم جهانیان آشوب و غارتگری بنمایانند و با نشان دادن چند تصویر از «غارت»، اعتراضات را بی اعتبار سازند. از سوی دیگر این رسانه ها وقتی در تنگنا قرار می گیرند، کوشش می کنند بیکاری و فقر کشورهای ثروتمند سرمایه داری را ناشی از مشکلات تخنیکی و ناکامی در تطبیق برنامه ها نشان دهند در حالی که بحران های اقتصادی و عواقبش چون فقر و بیکاری و فحشا و بی خانمانی در تار و پود این نظام دویده است و همین بحران هاست که «سرمایه داری را از گوش هایش آویزان می کند». در جهانی که وجب وجب خاکش به خون زحمتکشان آغشته است، اعتراضات اخیر در اروپا به زودی به ثمر نخواهد نشست. اما یقیناً مشت های محکمی است که بر در و دیوار یک نظام پوسیده و ضد انسانی کوبیده می شود.