صفحات

سخت است فهماندن چیزی به کسی که در قبال نفهمیدنش پول می گیرد. (احمد شاملو)

۱۳۹۱ خرداد ۱۴, یکشنبه

صلح با چه بهایی؟

از چندی بدینسو سروصداها و هیاهوی رسانه ای در مورد گشایش نمایندگی سیاسی طالبان در قطر و گفتگوهای مقامهای امریکایی با این گروه بیشتر شده و به نظر می رسد این بار امریکا در تصمیم اش جدی است. گروه طالبان نیز برای نخستین بار پس از ده سال جنگ با نیروهای امپریالیستی در افغانستان، آمادگی اش را برای آغاز گفتگوها با امریکا نشان داد و رسانه ها از دیدارها و مذاکراتی میان دو طرف در قطر خبر دادند. گرچه طالبان پسانتر به دلیل ناروشن بودن موضع گیری واشنگتن، این گفتگوها را به حالت تعلیق درآوردند، اما امریکا و طالبان بارها از آمادگی های مشروط برای از سرگیری گفتگوها سخن زده اند. از سوی دیگر، در حالیکه طالبان بارها تأکید کرده اند، هیچگاه حاضر به مذاکره با دولت کابل نیستند و آن را دست نشانده و مزدور بیگانگان می دانند، دولت پاکستان که در گذشته تلاش های مصالحه ی کرزی را سبوتاژ کرده و مانع دسترسی رهبران طالبان به دولت افغانستان شده است، این بار ظاهراً چراغ سبز نشان داده و بر رهبری گفتگوها از سوی افغانها تأکید دارد. با اینهمه، دست از جنگ کشیدن طالبان و پیوستن به روند صلح، مانند هر معامله ای بده و بستان هایی دارد که در کنار برخی مسایل دیگر، «گفتگوهای صلح» را مسئله آفرین کرده است. پرسش های اساسی اینهاست: چه کسی یا گروهی به روند صلح می پیوندد؟ طالبان در بدل مصالحه چه می خواهند؟ آیا همه چیز را باید قربانی صلح کرد؟ صلح بدون عدالت چه معنایی دارد و می تواند دایمی باشد؟ صلح حالا چرا؟ و همین گونه پرسش های دیگر.
تاکنون خبرها و گزارشهای گوناگونی در مورد اینکه طالبان در بدل دست از جنگ کشیدن چه میخواهند نشر شده است. برخی گزارشها حاکی از آنست که طالبان میخواهند تا جنوب افغانستان به آنان واگذار شود. گزارشهایی نیز منتشر شده که طالبان با رد قانون اساسی افغانستان گفته اند، از حکومت کرزی پیروی نخواهند کرد. هنوز روشن نیست که امریکایی ها سرانجام به این نه گفتن های طالبان چه پاسخی خواهند داد، اما آنچه تجربۀ تاریخی نشان میدهد، امریکا به دنبال منافع راهبردی خود است و در صورت رسیدن به آن، از هیچ معامله ای دریغ نمی کند. همکاری امپریالیزم امریکا با فاشیست ترین و دیکتاتورترین دولت ها و رژیم های منفور در سراسر جهان، دلیل استواری برای اثبات این ادعا است. حالا از نظر امریکا اگر با تجزیۀ افغانستان، فاجعۀ بزرگی بر سر مردم این کشور می آید، بیاید، و یا هم اگر با روی کار آمدن دوبارۀ امارت اسلامی طالبانی، دُره های بیشماری بر تن رنجبران افغان کشیده و زنان و دختران زیادی سنگسار میشوند، شوند. طالبان گروه جنایت پیشه ای است که در زمان حاکمیت اش در افغانستان و پس از آن، بدترین جنایت ها و بیدادگری ها را مرتکب شد و می شود. دست بریدن و سرزدن ها، سنگسار زنان، ایجاد فضای اختناق فرهنگی و برخورد کور و فاشیستی با آزادی بیان و دموکراسی، سلب کوچکترین حقوق مدنی و انسانی، کشتار بیرحمانۀ افراد ملکی در حمله های انتحاری و تروریستی، و... طالبان را در کنار سایر رژیم ها و گروه های مخوف و توتالیتر تاریخ قرار داده است. بنابر این آشتی با چنین گروه تبهکار در کنار جنایت ها و خیانت های قبلی، جنایت فراموش نشدنی دیگری بر فرودستان و رنجبران افغان است که قربانی نخستین حملات تروریستی و فاشیزم طالبان اند.
آیاباید به این تبهکاران فاشیست «برادر ناراضی» خطاب کرد و از آنان خواست که به «آغوش وطن» برگردند تا در کنار برادران جهادی شان بار دیگر بر چوکی وزارت ها بلمند، هرچه در توان دارند ستم روا کنند، از نیروی کار، عرق و خون فرودستان و کارگران بلندمنزل بسازند، ثروت بیاندوزند و فساد کنند؟
صلح با عدالت: آنچه هر صلحی را دایمی و همیشگی میسازد، تأمین عدالت و به محاکمه کشاندن جنایتکاران جنگی و زمامداران فاسدی است که سبب بربادی و تباهی مردم شان شده اند. در افغانستان نیز جنایتکارانی که بیش از سه دهه قدرت طلبی های هار و هیستریک شان سبب کشته و معلول شدن ملیونها شهروند افغان شده و زیان ها و خسارات جبران ناپذیری به اقتصاد، فرهنگ و سایر عرصه های سیاسی و اجتماعی افغانستان وارد کرده اند و این روند همین اکنون نیز در جریان است، باید در دادگاه صحرایی فرودستان به سزای آنچه کرده اند برسند؛ در غیر آن، اگر هر گروه و فردی که گذشتۀ جنایتباری دارد، به یکبارگی بخشیده شود، آنهم از سوی بیگانگان و دولت پوشالی ایکه کمترین مشروعیت واقعی توده های فرودست افغانستان را که نودوپنج درصد شهروندان این کشور اند، ندارد، دیگر باید کفن عدالت را دوخت و کارنامۀ سیاه طالبی را نیزبه گونۀ جنایت های هولناک تنظیم های جهادی از کتابهای درسی حذف کرد و نامش را گذاشت «تأمین وحدت ملی» و بر دروازۀ هر نهادی با خط درشت نوشت: عدالت را جای دیگری جستجو کنید، اینجا افغانستان است!
شهروندان افغان مانند سایر انسانها حق دارند آزادانه زندگی کنند، فرصت آزادانه اندیشیدن داشته باشند، حقوق انسانی شان رعایت شود و کسی به جرم داشتن اندیشۀ خلاف فکر و دیدگاه معمول جامعه محاکمه نشود.
صلح با چه ابزاری؟ حکومت برای پیشبرد برنامۀ مصالحه، «شورای عالی صلح» را ایجاد کرده است. در ترکیب این شورا و در رأس آن کسانی قرار دارند که مردم از تاریخ سیاه جنگ های تنظیمی آنان خاطره های دردناکی دارند. اینان کسانی اند که زمانی در کشتار کارگران، مردم رنجدیده و فقیر افغانستان دست داشته و هنوز هم به نحوی با خون و آبروی رنجبران معامله می کنند. طالبان نیز به این شورا روی خوشی نشان نداده و ربانی، رییس آن را ترور کردند و ظاهراً گروه دیگری، رحمانی را نیز از سر راه برداشت.
تصامیم و برنامه های «شورای عالی صلح» نیز مانند سایر کمیسیون ها، شوراها و کمیته های نمایشی حکومت پوشالی به روی کاغذ باقی مانده و جز مصارف گزاف پولی که از سوی کشورهای خارجی همراه با بم، سلاح، مواد انفجاری و تروریزم به افغانستان سرازیر می شود تا هرچه بیشتر کشور را زیر بار وام هایشان خم کنند، کاری از آن برنیامده است.
در حالیکه گروه طالبان دولت کابل را وابستۀ امریکا دانسته و از گفتگو با آن و شورای ساخته و پرداخته اش خودداری می کند، توقعی نمی رود که «شورای عالی صلح» آنهم با چه ترکیبی، بتواند برای برقراری صلح و ثبات در افغانستان کاری کند. افزون بر اینها، تعیین صلاح الدین ربانی پسر برهان الدین ربانی به حیث رییس «شورای عالی صلح»، فردی که فاقد نفوذ سیاسی در افغانستان است، هرچه بیشتر این شورا را نمایشی ساخته و طالبان با حمله های هماهنگ و بی سابقه ی بیست و هفت حمل بر شماری از مراکز مهم دولتی و دیپلوماتیک در شهر کابل و شماری از ولایت ها که ده ها تن را به شمول یک کارگر تهیدست در تعمیر در حال ساخت بورژواها در کابل، کشته و زخمی کرد، این مقام نمایشی را به صلاح الدین ربانی تبریک گفتند.
آشتی، حالا چرا؟  با گذشت بیش از ده سال جنگ امریکا در افغانستان و مصارف هنگفت مالی، میزان نارضایتی شهروندان امریکایی از جنگ افغانستان به شدت افزایش یافته است و باراک اوباما که قصد اشتراک دوباره در انتخابات آیندۀ ریاست جمهوری امریکا را دارد، به شدت تلاش می کند تا برنامه مصالحه در افغانستان عملی شود و ثبات نیم بند در این کشور روی کار بیاید، تا وی بتواند از نظر تبلیغاتی سود بیشتری در انتخابات ببرد. از همین سبب است که همواره بر خروج سربازان اش از افغانستان تأکید می کند و تلاش دارد از هر جهت ممکن به جنگ در کشور پایان دهد. وی در نخستین سخنرانی اش در سال جدید میلادی، با صراحت اعلام کرد: زمان آن فرارسیده تا تمام مسوولیت ها به حکومت کابل سپرده شود و امریکا به ماموریت جنگی اش در افغانستان پایان دهد. اما به گفتۀ وی، هزاران سرباز امپریالیستی همچنان در کشور باقی میمانند و خلاف ساده انگاری های روشنفکران بازاری، امریکا با ایجاد پایگاه های دایمی در خاک افغانستان به گونۀ درازمدت خواهد ماند و تلاش می کند تا گروه طالبان نیز در بدل سهمگیری در قدرت، به حضور درازمدت نیروهای امپریالیستی در افغانستان صحه بگذارد، تا حلقۀ بردگی و اسارت هرچه بیشتر بر گلوی افغان ها تنگ تر پیچیده شود.
هدف امریکا از راه اندازی روند صلح در افغانستان، این نیست که آیندۀ روشنی برای کشور تضمین شود و دولتی مبتنی بر دموکراسی و حقوق بشر ایجاد گردد. هدف امپریالیزم امریکا حفظ دولت وابسته در کابل و تأمین ثبات به هر بهایی که باشد در افغانستان است. حال اگر این دولت متشکل از جنایتکاران تنظیم های جهادی باشد، طالبانی باشد یا گلبدینی و یا هم از سوی یک تکنوکرات خود فروخته رهبری شود، برای امریکا فرقی نمی کند. مقامهای امریکایی و غربی بارها تأکید کرده اند که هدف از لشکرکشی آنان به افغانستان این نبوده و نیست که در این کشور دولتی همانند دولت های اروپایی ایجاد کنند، گویی شهروندان افغان حق زندگی کردن به سبک اروپایی و غربی را ندارند. ایدیولوگ های سرمایه داری، سالها پیش این مسئله را با طرح تیوری نسبیت فرهنگی تیوریزه کرده اند و بر مبنای این نظریۀ امپریالیستی، جامعۀ افغانی شایستگی رسیدن به آن مرحله ای از تکامل تاریخی را ندارد.
باری، با ادغام طالبان در ساختار سیاسی و امضای پیمان استراتژیک میان کابل و واشنگتن، شاید امنیت در کشور تاحدی برقرار شود، ولی خشم و انزجار فرودستان که به تدریج اوج خواهد گرفت، در چهره های پخته تر و تازه ای وارد میدان خواهد شد که در صورت وجود احزاب نیرومند انقلابی و پیشاهنگ، به جنبش رهایی بخش گسترده ای مبدل میشود که نه تنها افغانستان بلکه منطقه را فراخواهد گرفت. آن روز خواب خوش امپریالیزم به کابوس ترسناکی مبدل خواهد شد و ویتنام دیگری از راه خواهد رسید.  

حاکمیت ملی یا اسارت ملی؟

سناریوی واگذاری عملیات شبانه و مسئولیت های زندان بگرام از غربی ها به نیروهای نظامی دولت کابل، چنان بالا گرفته که عده ای از افراد معلوم الحال با دیده درایی این موضوع را مستقیماً به حاکمیت ملی ربط داده و آن را دستاوردی بزرگ برای مردم افغانستان جار می زنند! اما آیا این عمل ربطی به حاکمیت ملی دارد؟ حاکمیت ملی چیست؟ و چه زمانی می توان به مفهوم واقعی کلمه این مقوله را به کار برد؟ این موضوعات ایجاب موشکافی را می نماید.
جوامع انسانی برای تداوم حیات خود علاوه بر خوراک، پوشاک و سرپناه برای نجات جان شان از تجاوز و یلغار بیگانگان و اجانب نیاز مبرم به اردوی دارند که با جانفشانی، از خود گذری، وطندوستی و تعهد از مرز های کشور دفاع نمایند. حراست از سرحدات به عهدۀ نظام های سیاسی اند که با رای و انتخاب توده های ملیونی بدون زور، تقلب، پول های خارجی ها، وابستگی و جاسوسی به وجود آمده باشند نه دولت های که در انتخاب آنها توده های زحمتکش هیچ نقش ندارند.
نظام های مردمی با استفاده از نیروی های نظامی متعهد و وفادار نمی گذارند که جاسوسان و وطنفروشان در دستگاه های دولتی نفوذ نمایند و حاکمیت ملی کشور را به خطر اندازند، در حالیکه در نظام های غیر مردمی وابستگی تا دروازه های ریاست جمهوری نفوذ نموده، هیچ مقامی در هیچ سطحی نمی تواند بدون وابستگی به سازمان های جاسوسی یا کشورهای همسایه در این نوع نظام ها به کار گمارده شود. موجودیت فساد یکی از نشانه های بارز و آشکار این نوع نظام ها است. در چنین نظام های، حاکمیت ملی مفهوم خود را از دست میدهند و هیچ علاقه و میلی به حفظ تمامیت ارضی دیده نمی شود.
با نگاهی گذرا به حوادث و رویداد های سه دهۀ اخیر، در نتیجۀ خیانت ها، جنایت ها، وطنفروشی ها و وابستگی های سیاسی به کرات حاکمیت ملی ما نقض گردیده و زمینۀ اشغال را به سوسیال امپریالیزم شوروی، پاکستانی ها و غربی ها مهیا ساخته و دست درازی های ایران هر روز فزونی یافته است.
حزب مزدور و وابستۀ خلق و پرچم زمینۀ تجاوز سوسیال امپریالیزم شوروی به کشور ما را مساعد ساخت و دار و دستۀ خروشچف با سیاست های رویزیونیستی و توسعه طلبانه، افغانستان را به گورستان افغان ها مبدل ساخت. ویرانی و تباهی زیربنا ها، مهاجرت اجباری ملیون ها افغان و معیوب ساختن و به قتل رساندن ملیون ها تن دیگر  از جمله "شاهکار" های حزب منفور دموکراتیک است. در نزد رهبری این حزب حاکمیت ملی مفهوم خود را از دست داده بود و با هر ساز رویزیونیست های کرملین می رقصیدند. تا جائیکه اگر در مسکو برف می بارید، رهبری این حزب منفور چتری را در کابل به سر می گرفتند. در چنین وضعیتی شعار دفاع از مرز های کشور یک شعار بی معنی و غیر واقعی بود که توسط قلاده بندان کرملین سر داده می شد.
با آنکه در ابتدای تجاوز سوسیالیزم امپریالیزم شوروی، خیزش های مردمی خود جوش بود و هدفی جز حصول استقلال و آزادی را تعقیب نمی کرد، اما به مرور زمان و با سرازیر شدن "کمک" های امپریالیزم امریکا، عربستان سعودی و سایر کشور های ریز و درشت و نفوذ استخبارات پاکستان و ایران، 90 فیصد از این قیام های مردمی آلوده به منافع امریکا، عربستان سعودی، ایران، پاکستان و سایر کشور ها گردید.
تنظیم های جهادی با راه انداختن جوی خون در کوچه پس کوچه های کابل (آمار ابتدایی نشان میدهد که بیش از 65 هزار از مردم بی دفاع و مظلوم شهر کابل در آن زمان شهید شدند) نشان دادند که در وابستگی و نوکر منشی دست کمی از حزب منفور دموکراتیک ندارند. با گذشت نزدیک به 20 سال از ویرانی کابل توسط تنظیم های وابسته به ایران و پاکستان، نشانه های آن کماکان دیده می شود. بعد از سقوط دولت دست نشاندۀ نجیب سیاست پاتک سالاری، دزدی، چور و چپاول، غارت دارایی های عامه، اذیت و آزار مردم در سراسر کشور نزد تنظیم های جهادی به یک تفریح مبدل شد.
در چنین وضعیتی، ویروس طالبانی مثل قارچ از زمین سر بر آورد و با یک چشم به هم زدن پوقانۀ تنظیم ها ترکید و امارت قرون وسطایی حاکم گردید. عده ای از مردم رنجدیده و زحمتکش افغانستان که از جنایات تنظیم های جهادی به تنگ آمده بودند، در اوایل ظهور طالبان را استقبال کردند، اما به مروز زمان و با افشای چهرۀ پلید و وابستۀ آنها هر روز انزجار مردم بیشتر میشد و متوجه شدند که امارت طالبی پروژه یی بیش نیست.
یازده سپتمبر و به تعقیب آن یلغار غربی ها به بهانۀ جنگ "علیه تروریزم و القاعده" و اتفاقات بعدی آن بیشتر از هر دورۀ برای توده های تحت ستم ما اظهر من الشمس است. برگزاری انتخابات سرکاری، ایجاد پارلمان های فرمایشی، تطبیق نظام اقتصاد بازار، سرازیر شدن نمایشی میلیارد ها دالر کمک (تنها مشاورین بیشتر از 8 میلیارد دالر از این کمک ها به جیب زده اند) به نام مردم افغانستان، "آزادی" بیان، "آزادی" رسانه ها، جامعۀ مدنی، ایجاد "اردو، پولیس و امنیت ملی" از جمله "دستاورد"هایی است که خارجی ها به دولت کابل به ارمغان آورده اند و وابستگان با افتخار از حاکمیت ملی یاد آور می شوند!! در حالیکه غربی ها با اشغال افغانستان، حاکمیت ملی آن را صریحاً نقض کرده و هر روز با قتل عام های وحشیانه، توهین و بی حرمتی به اجساد مرده ها، تلاش در جهت فدرالی ساختن (تجزیۀ) افغانستان و ایجاد پایگاه های دایمی، کشور ما را به حیث طیول شخصی خود میدانند.
در چنین شرایطی کسانی که ادعا دارند، می توان با سایۀ تفنگ و عسکر اشغالگر به حاکمیت ملی رسید، باید بدانند که حقایق را نمی توان پنهان ساخت؛ امروز مردم افغانستان به حاکمیت ملی نه که به اسارت ملی رسیده و هیچ مقامی در دولت توان کوچکترین اعتراضی علیه منافع غربی ها در افغانستان را ندارند. 
××××××××××××××××

ستراتیژیک تړون او د شیکاګو غونډه د ناورین دوام


د امریکا متحدو ایالتونو پر افغانستان باندې له خپل تیري وروسته تل هڅه کړې چې د افغانستان حالات کړکیچن او له شخړو ډک وساتي څو د امنیتي وضعیت د خرابوالي په پلمه په افغانستان کې خپل حضور دایمي او سیمه تر کنټرول لاندې ونیسي. له افغان دولت سره د ستراتیژیک تړون لاسلیک کول په افغانستان کې د امریکایي سرتیرو او جاساسانو د پاتې کیدو لپاره تر ټولو قانوني او آسانه لاره ده. دغه تړون چې په ظاهره د افغان دولت په ګټه لیکل شوی، خو په اصل کې د دې سیمې لپاره د امریکا د اوږدمهالو پلانونو څرګندونه کوي چې غواړي په سیمه کې یې پلي کړي.
داسې ګومان کیدو چې د افغانستان په پارلمان کې به د ستراتیژیک تړون د لاسلیک کولو پر مهال ناندرۍ راولاړې او یو شمیر زیات وکیلان به ورته د نه منلو رایه ورکړي څو په دې پلمه د تیرو مسایلو په څیر له امریکا څخه باج واخلي، خو د افغانستان په چارو کې د ایران د آخوندي رژیم بې شرمانه لاسوهنې د دې لامل شوې چې ولسي جرګه دغه سند ته پرته له کومې ستونزې په بې ساري ډول رایه ورکړي او په دې توګه یو وار بیا د مشورتي لویې جرګې په څیر په ملي خیانت لاس پورې کړي او خپله خاوره په خپلو لاسونو بهرنیو ته وړاندې کړي.
ټاکل شوې ده چې بهرني سرتیري به په ۲۰۱۴ کال کې له افغانستان څخه ووځي، خو د شیکاګو غونډې یو وار بیا په ډاګه کړه چې ستر لویدیځ هیوادونه او په ځانګړي ډول د امریکا متحد ایالتونه د دې لپاره افغانستان ته راغلي نه وو چې دومره ژر ورڅخه بیرته ووځي او د افغانستان په څیر ستراتیژیک موقعیت او سیمه په دومره آسانۍ له لاسه ورکړي. د شیکاګو په دوه ورځنۍ غونډه کې د ناټو مشرانو پریکړه وکړه چې ناټو به له ۲۰۱۴ وروسته هم په افغانستان کې خپل حضور ته دوام ورکوي.
ځینې ساده او له دنیا بې خبره سیاستوال چې ګومان کوي د امریکا متحدو ایالتونو په افغانستان کې ماته خوړلې او له دې کبله له افغانستان څخه خپلې پښې سپکوي، باید ورته د هیلري کلنټن هغه خبرې ورپه یاد کړو چې څه موده وړاندې یې د امریکا په کنګرې کې کړې وې: موږ له لسو څخه یوازې یوه برخه په افغانستان کې لګوو چې له افغانستان څخه یې لاسته راوړو. له دې کبله د امریکا سناتوران باید د جګړې د لګښتونو د تصویب لپاره انديښمن نه وي، ځکه د سپينې ماڼۍ د عاید زیاته برخه له افغانستان څخه لاسته راځي.
بهرنیو سرتیرو په تیرو څه باندې لسو کلونو کې زموږ زرګونه بې دفاع او بیوزلي هیوادوال په بیلابیلو پیښو کې وژلي دي او دغه وژنې لا تر اوسه دوام لري چې تر ټولو تازه بیلګه یې په پکتیا کې د یوې کورنۍ د اته غړو وژنه ده. دغه وژنې او د افغانانو وینې ته په سپکه سترګه کتل د بهرنیو سرتیرو اصلي ماهیت په ډاګه کوي چې د خپلو موخو د لاسته راوړلو لپاره باید هر ډول ارزښتونه تر پښو لاندې کړي.
هغه څه چې د یوه هیواد لپاره تر ټولو زیات ارزښت لري، هغه د هیواد ملي ګټې دي. ستراتیژیک تړون او د شیکاګو غونډه چې دواړه د افغانستان له برخلیک سره تړاو لري، په حقیقت کې یو بل بشپړوي. د شیکاګو غونډې هم په افغانستان کې د ناټو پر شتون ټینګار وکړ اوستراتیژیک تړون هم د بهرنیو سرتیرو پر شتون ټینګار کوي. پانګه وال هیوادونه دومره ساده نه دي چې خپله پانګه او شتمني پر افغانانو ولګوي او نه هم دومره بشر دوست دي چې د افغانانو ژوند او سوکالي ورته ارزښت ولري. دغه ټول هیوادونه خپلې ګټې په پام کې نیسي او د ګټو د تر لاسه کولو لپاره حاضر دي چې په هر ډول جنایت او خیانت لاس پورې کړي، ځکه جنایت او بربادي د امپریالیزم اصلي ماهیت جوړوي.
امریکا په نړۍ کې تر ټولو پوروړی هیواد دی، خو بیا هم په افغانستان کې په خپل یوه سرتیري باندې په کال کې له یو میلیون ډالرو څخه زیاتې پیسې لګوي، چې د ټولو سرتیرو لګښت يې لس میلیاردو ډالرو ته رسیږي. دغه رقم په خپله په ډاګه کوي چې افغانستان د امریکا لپاره له ستراتیژیک پلوه څومره ارزښت لري. لاسلیک شوی ستراتیژیک تړون د امریکا لپاره د هغو بریالیتوبونو له ډلې څخه دی چې ډیر په آسانه یې تر لاسه کړ.
د ستراتيژیک تړون به نه یوازې په افغانستان کې د افغان وژنې مخه ونیسي بلکې د ورځې په تیریدو سره به د افغانانو وژل په یوې سرګرمې بدل شي، هم د بهرنیو سرتیرو او د طالب ترهګرو لخوا او په دې توګه د ناورین لړۍ به په افغان ټاټوبي باندې خپل ټغر لا نور هم خپور کړي.
××××××××××××××