صفحات

سخت است فهماندن چیزی به کسی که در قبال نفهمیدنش پول می گیرد. (احمد شاملو)

۱۳۹۱ مرداد ۱۱, چهارشنبه

کله چې د یو مبارز زړه ودرید



مراد پرتم
نن د داسې چا یاد تازه کوو چې د مینې، ایثار او سرښندنې بیلګه وه، د هغه چا یاد ژوندی ساتو چې په خپل ایمان، کلکې ارادې او وجداني غږ سره، د تیارو په وړاندې ودرید، د ټولنې او خلکو د ژوند په سرګردانه او لالهانده شیبو کې یې د داد آواز اوچت کړ او د نیکمرغه ژوند په لورې لاره یې چې د رڼایي او نورانیت لاره ده، لا نوراني کړه.
د ظلم، استبداد او ځانځاني تورو وریځو له ډیرو کلونو راهیسې زموږ د ځورول شوي ولس ژوند د بدمرغیو او ناخوالو په لومو کې را ایسار کړی دی، په داسې یو فضا او حالت کې به د ګوتو په شمیر سرښندونکي وي چې په خپل قلم او قدم سره د دغو تورو لړو په وړاندې ودریږي. د دغو سرښندونکو له شمیر څخه یو هم زموږ د ټولنې او خلکو زړه سوانده مبارز داد نوراني و چې نن یې د پرتمین او ثمر لرونکي ژوند د پای لومړنی تلین لمانځو، د هغه یاد تازه کوو او د هغه یاد ژوندی ساتو.
تاریخ ښودلې چې د ټولنې او خلکو د نیکمرغۍ د لارې او د ظلم، وحشت او استبداد پر ضد د مبارزې د لارې مخکښان او لارویان د زیږیدو او مرګ نیټه نه لري، هغوی تل ژوندي وي او یاد یې تلپاتی وي. د هغوی ژوند او یاد د هغوی په کارنامو، مقاومت، سپیڅلې عقیدې او کلک هوډ کې نغښتی وي، چې ګران نوراني هم له همدې ډلې څخه دی.
د هغه د قلم ژبه، د هغه سیاسي او ولسي تهور او د هغه وسپنیزه اراده، د هغه یاد دی، د هغه ماضي ده او د هغه راتلونکې. د تلیاد داد نوراني د قلم تیره څوکه د ظلم، وحشت، استبداد، استعمار او جهالت پر ضد وه، د هغه د قلم خوږه ژبه په وینو کې د لمبیدلي وطن او ځورول شویو خلکو د دردونو او ارمانونو انعکاس و.
د تلیاد نوراني یاد به له ظلم، استعمار، استبداد، تیارو او تیري څخه د خلکو د خلاصون او ژغورنې او د بسیاینې هنګامې لاګرمې کړي. د هغه د سپیڅلي وجدان غږ به د هیواد په کلیو او بانډو، په غرونو او رغونو، دښتو او بیدیاو کې لا انګازې وکړي.


د تلیاد نوراني یاد دې تلپاتی وي!
                                                   ******************************

نورانی نیاز بود٬ نورانی نیاز است


هیئت تحریر نشریۀ «پیشرو» و عده ای از همفکران و دوستان زنده یاد داد نورانی٬ روز پنجشنبه٬ ۲۲ سرطان٬ به مناسبت اولین سالگرد درگذشت وی بر مزارش در سمنت خانۀ قلعه زمان خان ادای احترام کردند و یادش را گرامی داشتند. قلب زنده یاد نورانی در ۲۲ سرطان سال گذشته از تپش بازماند و صدها متعلم آن انسان بزرگ را سوگوار کرد.
مطلبی که در زیر می آید توسط یکتن از اعضای هیئت تحریر پیشرو در آن گردهمایی خوانده شد.

 
 
نورانی نیاز بود٬ نورانی نیاز است

درست یک سال از درگذشت زنده یاد داد نورانی می گذرد. یک سال قبل در همین روز، مرگ یک زندگی پربار٬ متعهد٬ آگاه٬ خلاق و فداکار را از ما گرفت. درین مدت٬ دوستان٬‌ همراهان٬ همفکران و شاگردان آن عزیز٬‌ سنگینی نبود او را احساس نموده و این واقعیت را با گوشت و پوست خود لمس کرده اند که امروز تا چه اندازه به او نیاز دارند. همه با حسرت فریاد بر می آرند: کاش این انسان بزرگ و معلم خوب در کنار ما بود.
آنانی که از نزدیک با زنده یاد نورانی کار می کردند او را به آگاهی٬‌ پشتکار، خستگی ناپذیری٬ دور اندیشی، درایت و مصمم بودنش می شناختند. با آغاز زندگی سیاسی از دورۀ محصلی تا آخرین دقایق زندگی٬ او در راه تحقق آرمان خود که دفاع از منافع زحمتکشان کشور ما بود لحظه ای از تلاش باز نایستاد؛ هر چه در توان داشت در خدمت همین آرمان گذاشت و زندگی خود را وقف همین راه نمود. راهی که پر پیچ و خم است٬ سنگلاخ دارد و پر از خار است که فقط با نیروی ایمانِ محکم پیموده می شود. این خصوصیات از او چنان انسان متفاوت ساخته بود که دیگران به زودی شیفتۀ شخصیت او می شدند.
زنده یاد نورانی نه تنها از تحصیلکردگانی که تنها به منافع شخصی و خانوادگی خود فکر می کنند٬‌ فرسنگ ها فاصله داشت٬‌ بلکه انتخاب چنین زندگی را برای خود ننگ می دانست. او روشنفکر مبارز و مردمی بود و تا آخر در کنار محروم ترین افراد جامعه زندگی کرد. او با دستیابی به علم مترقی اجتماعی که بر ریشه های مصایب و آلام اجتماع مرهم می گذارد و علم رهایی زحمتکشان است٬‌ می دانست که گسستن زنجیرهای استبداد حاکم و استعمار و غارتگری وطن ما از سوی اجانب که بر جسم و جان مردم ما سنگینی می کند٬‌ از راه روشنگری٬ آگاهی دادن و مبارزۀ عملی پیگیر میسر است تا زحمتکشان و محرومان ملیونی کشور ما به رهایی٬‌ برابری و زندگی انسانی برسند. نورانی از اولین روزهای محصلی تا آخرین روزهای زندگی به این بار سنگین شانه داده بود و با کار و تلاش شباروزی می کوشید در به فرجام رساندن این امر خطیر سهم بگیرد. او تا پایان با همان شور و شوق کار کرد و عرق ریخت که در آغاز به آن عهد بسته بود.
نورانی به مردم و وطنش عشق می ورزید. او می دید که این هر دو به استثنای دورۀ نسبتاً درخشان تجدد امانی در طول تاریخ تن خونین داشته اند و قربانی صدها خیانت گشته اند. زنده یاد نورانی که در مکتب وطن پرستی و آزادی خواهی پرورده شده بود٬ می دانست که از استبداد داخلی و استعمار اشغالگران نباید انتظار ارمغانی بهتر از برباد رفتن افغانستان را داشت. وی در محکوم کردن جنگ های تنظیمی جهادی و دورۀ قرون وسطایی طالبان پیشقدم بود اما وقتی کشور ما زیر نام «مبارزه علیه تروریزم» اشغال گردید٬‌ با صراحت نوشت: استعمار بدتر از استبداد است٬ و نشان داد این حاکمیت طالبان و یازده سپتامبر نبود که پای غرب را به افغانستان کشاند بلکه بر اساس ماهیت جنگ افروزانۀ غرب و بازوی نظامی اش ناتو٬‌ باید تمامی کشورها از کشمیر تا مدیترانه در آتش جنگ افروزی ها بسوزند. چنانچه امروز پاکستان٬ افغانستان٬‌عراق٬‌ سوریه و لیبیا را به چشم سر می بینیم.
زنده یاد نورانی با زحمات شبانه روزی به جمعاوری و نوشتن داستان های درد و رنج هزاران کابلی و جنایاتی که این شهر زخمی شاهدش بوده٬ پرداخت و آن را در سوگنامۀ «کابلیان با خون می نویسند» با ایمان کامل به اینکه تبهکاران هر چه هم که از حمایت جنگ افروزان جهانی برخوردار باشند٬ روزی در آتش خشم مردم ما خواهند سوخت٬ به حیث یک سند ارزشمند تاریخی ثبت کرد. 
نورانی نقش به سزایی در تغییر اذهان عامه از طریق فعالیت ژورنالیستیک ایفاء کرد. صدها مقاله و نوشتۀ او که تمامی آنها به شکلی از اشکال در تقبیح جنایت و خیانت حاکمان و استعمارگران و در دفاع از منافع زحمتکشان افغانستان بود، او را در میان همه یگانه و مستثنی می ساخت. او در کنار نوشتن برای روزنامه ها و نشریات دیگر، نشریۀ پیشرو را به همت تنی چند از شاگردان و دوستانش بنیان گذاشت تا بتواند نقطه نظراتش را آنچنانی که خود می خواست، رُک و صریح بیان نماید.
زنده یاد نورانی مسلک معلمی را جزئی از زندگی مبارزاتی خود گردانیده بود و چراغ علم و آگاهی را در شب های ظلمانی کشور ما از شرق تا غرب با خود حمل می کرد. به همین جهت شاگردانش او را آموزگاری از نوع صمد بهرنگی می دانستند و ازین خاطر امروز از او به حیث معلم ورزیده٬‌ با پشتکار و زحمتکش یاد می کنند. زندگی ساده اش نمونۀ دیگری از شخصیت والای انسانی بود که باید از وی می آموختیم. هرچند او می توانست زندگی آسوده و مرفه ای داشته باشد اما تا آخر مثل مردمش زیست، زیرا او کسی نبود که نسبت به زندگی دوزخ آسای مردم بی اعتنا بماند.
زنده یاد نورانی در سال های اخیر زندگی پربارش از بیماری قلب و شکر رنج می برد، اما وقتی نیروی جسم اش به پایان رسید با «نیروی دل» به کار کردن ادامه داد و نمونۀ دیگری از خستگی ناپذیری خود بجا گذاشت. این انسان بزرگ بالاخره در 22 سرطان 1390 برای همیش در دل خاک خفت تا بر خاک تنش لالۀ سرخینه دمد. 

یادش گرامی باد

                                                       ***********************

کلام پیشرو



کابل می سوزد، کابل ویران می شود و خون کابلیان در میان آتش و راکت و گلوله و بم بر سنگفرش ها می ریزد. فرق ها خونین است، میخ پشت میخ بر فرق ها کوبیده می شود؛ سینه ها از درد و ماتم اندوهگین است و پستان پشت پستان بریده می شود؛ رقص بسمل، عقده های دیرینۀ تنظیمی ها را می ترکاند.
کابل به گورستانی مبدل شده است که دراکولاهای مست حلقوم نیمه مرده ها را می درند؛ ابلیس های سبز تجاوز می کنند، پاره می کنند و می کشند؛ ضجه های دختران کابل تا آن سوی عرش خدا می رسد، خاموش می شود، و جنایتکاران با قهقهه های شان فضا را مسموم کرده اند: کابل باید بسوزد!
آه! کابل سوخت، دردناک و سهمناک و غمناک سوخت. قلب ریش ریش کابل شکست، توته توته شد و 65 هزار کابلی را با حزن و اندوه به سینه کشید. کابل ویرانه ای تاریخ شد و آغاز قصه های دردناک. قصه هایی که بر زبان تک تک کابلیان جاری است و جاری خواهد ماند.
زنده یاد داد نورانی مبارز شهیر و نویسندۀ رزمندۀ کشور ما از نخستین کسانی بود که در اوج سوختن کابل در کنار کابلیان، درد سوختن کابل را با شعر و واژه هایش فریاد کرد، داد زد و جلادان را با خنجر ساطع شعرش گلو برید. او بر این همه جنایت شورید، خشمگین شد و آرزوی رستاخیز انتقام را قافیه بست.
وقتی پس از سوختن کابل به وسیلۀ جنگ سالاران و کیبل زنی طالبان و آغاز دموکراسی خونین استعمارگران به کابل آمد تا در میان مردم به کار روشنگرانه بپردازد، با دیدن ویرانه های کابل شوکه شد. به این خاطر به پای قصه های مردم این شهر نشست، با تاکسی ران قصه کرد، از کراچی وان شنید، دردهای نجار و موچی و آهنگر اشکش را ریخت و صفحۀ جدیدی از دردهای آنان را در نشریۀ «روزگاران» که مدیر مسوولش بود، رقم زد.
«کابلیان با خون می نویسند»، حاصل این همه همدرد شدن با توده های مردم است. همدرد شدن روشنفکری است که در کنار مردم برای مردم ایستاد، رزمید و قلبش برای رهایی آنان تپید. او روشنفکری نبود که به دور از میهن و توده ها، محض از زیرخانه های متروک زُنگ زُنگ کند، بلکه کسی بود که «دستی در آتش» داشت و «دستی در خون»، و همین بود که بهتر و خوبتر از همه، دردهای مردم و راه رهایی آنان را می شناخت و بهتر از همه آن ها را به تصویر می کشید.
زنده یاد نورانی در یکی از شماره های نشریۀ «پیشرو» نوشته بود: «... صفحۀ «کابلیان با خون می نویسند» که تمامی آن ها به قلم خودم نوشته شده، تصمیم دارم اگر روزی فرصت به دست آمد، آن ها را در جزوه ای به چاپ برسانم... من زحمات زیادی در ترتیب، نوشتن و پیدا کردن این سرگذشت ها کشیدم و درین مورد جز توده های مردم، حتی اعضای هیئت تحریر «روزگاران» هم سطری ننوشته و کمکم نکردند.»
نورانی دوید، زحمت کشید، به میان توده ها رفت و با قلمش «کابلیان با خون می نویسند» را ثبت تاریخ کرد. کاری که تا آن زمان هیچ نویسنده ای انجام نداده بود و نداده است. او نوشت، تصویر کرد، درد کشید و وعده داد که این قصه ها و سرگذشت ها را چاپ خواهد کرد؛ اما دریغا، قلب تپنده اش برای همیش از تپیدن باز ماند. زنده یاد نورانی به علت به پیش بردن کارهای ماندگار و سترگ دیگر، در حیاتش چنین فرصتی نیافت و عملاً این مامول را به هیئت تحریر «پیشرو» واگذار کرد که جز چند اصلاح تایپی و انشایی، تغییری در اصل نوشته ها نیامده است.  
اینک هیئت تحریر «پیشرو» به خاطر ارجگذاری به زحمات و مبارزۀ این نویسنده، شاعر و تحلیلگر رزمنده، «کابلیان با خون می نویسند» را چاپ و آن را به توده های تهیدست و زحمتکش افغانستانِ ویرانه و اشغالی تقدیم می دارد. این نوشته در حالی اقبال چاپ می یابد که حاکمان تاریخ جنایت ها و خیانت ها را از نصاب تعلیمی حذف می کنند، کشتار ادامه دارد و افغان ها هنوز درد های خود را با خون خویش می نویسند.
کاش، نورانی زنده می ماند تا سرگذشت و قصه های کیبل زنی و «حد جاری کردن»های طالبی و قتل عام های «حقوق بشری»، انگشت بری، توسط سگ دراندن، با توپ پراندن، ادرار بر اجساد، تجاوز، قتل عام ها، اسارت و چور و چپاول کنونی را که «جامعۀ جهانی» انجام می دهد؛ می نوشت، تصویر می کرد و با تاریخ خونین کشور سوختۀ ما پیوند می زد.
کاش، قلب او نمی ایستاد و انگشتانش می نوشت و تا بی نهایت می نوشت تا جنایتکاران و تجاوزگران با دیدن نوشته هایش خود را بر چوبۀ دار احساس می کردند.
                                                       ********************
                                                       ********************