صفحات

سخت است فهماندن چیزی به کسی که در قبال نفهمیدنش پول می گیرد. (احمد شاملو)

۱۳۹۱ آبان ۲۸, یکشنبه

پیشرو در فیس بوک



www.facebook.com/peshrawmonthly


افغانستان او لس کاله په وینو لړلې «دموکراسي»
لویدیځ نیواکګرو څه باندې لس کاله وړاندې د «دموکراسۍ» او «ترهګرۍ» ضد جګړې په نامه زموږ هیواد ونیو. په تیرو لسو کالو کې زموږ کړیدلي ولس نه یوازې دموکراسي ونه لیدله، بلکې د امریکا او ناټو ستمګرو پوځیانو هغه کانې له دې ولس سره وکړی چې په تاریخ کې یې بیلګی موندلی نشو. په تیرو لسو کلونو کې سویل د هغه دوزخ بڼه غوره کړې چې د ستم په اور کې هره ګړۍ بیوزله  ولسونه سوځي، او اوس داسې ښکاري چې شمال هم د افغانانو په کشتارګاه بدلیږي.
د یوناما د نوي راپور له مخې د ستمځپلي ولس د وژنې کچه د تیرکال د لومړيو شپږو میاشتو پرتله لوړه شوې ده. د دې راپور له مخې د تیر میلادی کال د لومړیو شپږو میاشتو پرتله په روان میلادی کال کې د ولسونو د وژنې کچه اولس سلنه زیاته شوې ده.
جیمز روډ هیور د یوناما دفتر د بشري حقونو د څانګې مشر وايي چې د ۲۰۱۲ کال له جنوري څخه تر جون پورې د شمال په ۵ ولایتونو کې د ملکي وګړو د تلفاتو کچه ۳۱۷ تنه وه چې له دې څخه ۱۳۲ تنه وژل شوي او ۱۸۲ تنه یې ټپیان دي.
دا شمیرې څرګندوي چې دا وخت بیوزله زیارکښه افغان پرګنې د نیواکګرو لخوا په جوړې کشتارګاه کې داسې خونړۍ «دموکراسۍ» آزمایوي چې ګټه یې تیري کوونکي او لاس پوڅي لوټي او ولس یوازې قرباني ورکوي. آزادی هغه څه نه ده چې ډالۍ شي، بلکې هغه په زور اخیستل کیږي، هغه هم د ستمګرانو په زور نه بلکې د ولسونو د مټ په زور، ځکه ستمګران هیچا ته هم آزادی نشي ورکولای، آن خپلو ولسونو ته هم.

قلمی که با آن استقلال کشور امضاء شد، در بی استقلالی «هدیه» شد!!
امان الله خان با وجودی که شهزاده بود اما استقلال طلب بود. او 93 سال قبل استقلال کشور را اعلام کرد و این اعلام را با قلمی امضاء کرد که اینک در بی استقلالی کشور ما از سوی نواسه و دخترش به دولتی «هدیه» می شود که رئیس جمهور آن برای توقف حملات شبانه به وسیله نیروهای قاتل و غارت انگریزی، اشک می ریزد. این قلم در حالی در ویترین موزیم گذاشته می شود، که کشور ما توهین ادرار کردن نیروهای جانی امریکا را بر اجساد مرده هایش با درد و غم می بیند، این قلم در حالی «هدیه» می شود که انگلیس ها با ده هزار نیرو بر مردم ما بم می ریزند و آنان را می کشند.
اگر امان الله خان زنده می بود، مطمئناً این قلم را در شرایطی که ستمگران خارجی کشور ما را در جنایت و ستمگری شان به دوزخ و کشتارگاه تبدیل کرده اند، به هیچ کسی «هدیه» نمی کرد و اگر تصمیم هدیه کردن آن را می داشت، باز هم مطمئناً آن را به جنبش مترقی استقلال طلبانۀ کشور ما هدیه می کرد تا مثل او استقلال کشور را با آن امضاء کند، در غیر آن، آن را ننگین نمی ساخت.

موسیقی، فریادی برای رهایی
ما باور داریم که موسیقی باید خنجر بران در قلب دشمنان رنگارنگ میهن ما باشد. موسیقی وقتی بر دلها چنگ می زند که در کنار مردم برای منافع مردم به صدا بیاید، چنانچه ویکتور خارا گیتارش را چون شمشیر ساطع در قلب پینوشه، دیکتاتوری که از حمایت مستقیم دولت ستمگر امریکا برخوردار بود، فرو برد، یا تیکن جا فاکلی که رئیس جمهور قاتل کشور خود را در ترانه هایش جلاد خواند و یا پینک که سرمایه داران را با حیوانات درنده مقایسه کرد؛ از اینرو تمام قهرمانان فرهنگی و هنری، مردم ستمدیدۀ جهان هستند.
ما هنوز جان لنون هایی نداریم که به خاطر ترانه هایش توسط نیکسون تبعید شد، یا جون بائزی که بارها به خاطرات اعتراضاتش به زندان رفت و یا باب مارلی ایکه صدای آزادی را در جامائیکا بلند کرد. موسیقی کنونی ما هنوز به گفته ای «بندتنبانی» است زیرا چون خنجر علیه استعمار و استبداد عمل نمی کند. ولی وقتی همین موسیقی هم به وسیله آنانی که سالهاست از عقاید مردم سوء استفاده می کنند، قدغن اعلام می شود، باید نفس این عمل را محکوم کرد. هیئت تحریر پیشرو با محکوم کردن نفس ممنوعیت موسیقی، آرزو دارد که آهنگ و ترانه های هنرمندان کشور ما چون گرز بر فرق خاینان فرود آید و رسالت تاریخی خود را اداء نماید.

کشتار کارگران به وسیلۀ فاشیستهای سرمایه، محکوم است!
در حالی که سرمایه داران فاشیست از طریق اشغالگران امریکایی و متحدان ناتویی آن زحمتکشان کشور ما را بیرحمانه می کشند و بعد از کشتن، اجساد آنان را طعمه سگ های ارتش می سازند و یا بر آن ادرار می کنند و گاه هم با این اجساد خونین عکس یادگاری می گیرند، فاشیست های نظام سرمایه داری در افریقای جنوبی بر کارگران معدن پلاتین آتش می گشایند. این عمل جنایتکارانه ادعاهای کاذبانۀ سرمایه داری را نشان می دهد که چگونه تحمل یک اعتصاب سازماندهی شده را ندارند و چون موش از این حرکت هراسان دست به ماشه می شوند.
هیئت تحریریه پیشرو این کشتار بیرحمانه را محکوم کرده، همبستگی خود را با کارگران و زحمتکشان افریقای جنوبی اعلام می دارد.

 

کابلیان با خون می نویسند



چاپ کتاب «کابلیان با خون می نویسند» توسط هیئت تحریر نشریۀ پیشرو اثر زنده یاد داد نورانی، با استقبال گستردۀ هموطنان داغدار ما در داخل و خارج کشور قرار گرفت. در ذیل سه نمونه از مطالب نشر شده در مورد اثر نامبرده را تقدیم می داریم.

استاد محمد نسیم «اسیر»
مطالعة مضمونی به عنوان بالا در پورتال مبارز «افغانستان آزاد ـ آزاد افغانستان»، انتشار یافتة 23 اکتوبر 2012 به قلم زنده یاد داد نورانی که در آن، داد سخن داده اند، عمیقاً مرا متأثر و متألم ساخت. به یاد دارم، در سفری که بعد از بیست و یک سال فرقت، در سال 2004 به کابل عزیز داشتم، تلاش میکردم نشریه های روز کابل را تا حد توان  بدست بیاورم و با مطالب انتشار یافته،  خود را مصروف بسازم. از جمله نشریه های وزین و خواندنی یکی هم جریدة «روزگاران» بود که ضمن دیگر مطالب خواندنی،  درد دل مردم به خون نشستة کابل را که هر یک با آن روبرو شده اند، زیر این عنوان به دست نشر می سپرد. جای خُرسندی ست که از طریق این سایت آزادگان یک بخش از جنایات خلق و پرچم در لا به لای خاطرات زندان پل چرخی توسط جوان مبارز آقای کبیر توخی و خانم محترمة شان رحیمه جان توخی، افشاء گردیده است و اینک بخشی از فجایع تنظیمی هم ازین طریق برملا می گردد. امیدوارم این سلسله ادامه پیدا کند و اعمال غیر انسانی و اسلامی که در دوران تنظیم ها بر مردم صبور کابل گذشته است، روشن گردد. اینک من هم شعری را که در همان دوران زیر نام «کابل خون آلود» سروده ام، به تأئید نوشتة زنده یاد نورانی تقدیم دوستان می کنم:
کابل خون آلود
باز در کابل ویران شده، خون میریزد                            بر سر بی گنهان سقف و ستون میریزد
هر کجا میگذری وحشت و دهشت فگنی ست             هر طرف مینگری جهل و جنون میریزد
جنگ اضداد گریبان اخوّت بدرید                              هر یکی، خون برادر به شگون میریزد
ما به پندار وفاقیم درین نظم، مگر                              نظم خورده ست بهم، فتنه کنون میریزد
خرمن هستی مردم همه رفته ست به باد                      رنج و بیداد ز اندازه برون میریزد
دامن جنگ و عداوت ز وطن چیده نشد                    بُغض و نفرت ز قلوب و ز عیون میریزد
«بر بزرگان زمانه، شده خُردان سالار»                         بر کریمان ز لئیمان، چه و چون میریزد
پیشاهنگ طریقت به شریعت نرود                            بس که از هر عملش مکر و فسون میریزد
دامن آلوده ازین معرکه بیرون آمد                            مرشد ما به ریا از مژه خون میریزد
واعظ شهر دم از لطف و عنایت میزد                        بنگر، امروز که خون همه چون میریزد
آنکه با ما به سر مائدة صلح نرفت                          باده ها در قدح دشمن دون میریزد
یار اگر مصلحت کار نیندیشد «اسیر»                   کاخ امید  ز بیرون و درون میریزد


داکتر میر عبدالرحیم عزیز
کابلیان با خون می نویسند یک اثر جانکاه و جگر سوز از زنده یاد «داد نورانی»
رساله «کابلیان با خون می نویسند» یک اثر تکان دهنده از بزرگ مرد، مؤرخ و نویسندة چیره دست تاریخ معاصر کشور، از طریق یک دوست جوان و آگاه به دستم رسید که از خواندن آن لرزه بر اندامم افتاد. بر عاملان فاجعة کابل لعنت ابدی نثار می کنم و اگر هنوز هم زنده اند، حیات نکتب باری برای شان آرزو می نمایم.
زنده یاد داد نورانی با عشق به مردم و میهن خویش و برای درک واقعیت های حزن انگیز حوادث کابل، به قصه های دلخراش تعدادی از قربانیان درنده خویان و حیوان صفتان گوش داد و آن را با چنان زبردستی و شیوائی کلام کم نظیری به رشتة تحریر درآورد، که حتا کمتر انسان بی عاطفه ای پیدا خواهد شد تا بعد از نظراندازی به حکایات روح شکن این رساله، قلبش در تپش نیفتد و خاطرش منقلب نشود.
نویسنده، بیدادگری ها و شرارت های ضد بشری افراد جاهل و خودپرست را از قول مردم مظلوم میهن بازگو می کند. هر سطر و هر صفحة این رساله احساس هر انسان با شرف را می آزارد. زنده یاد «داد نورانی» با کمال بیطرفی و عاری از هر گونه تعصب و تنگ نظری؛ شقاوت و مظالم انسان کشان، غارت گران و متجاوزین به ناموس مردم را از زبان خود مردم به روی کاغذ آورده که از این طریق خدمت ارزنده ای به جامعة مصیبت زده ای خویش انجام داده است. با خواندن این رساله، هم میهنان ما از جفا و خیانت «رهبران و قهرمانان» بی مقدار خویش آگاه خواهند شد و به نیات و عملکرد واقعی این نامردان تاریخ پی خواهند برد.
من به کلیه هم میهنان با وجدان و دلسوز کشور، مطالعة این رسالة افشاگرانه را سفارش می کنم. ما از یکسو روح پر فتوح یک بزرگمرد میهن خویش «داد نورانی» را آرامش می بخشیم و از سوی دیگر از گوشة تاریخ خونبار میهن خویش آگاه می گردیم.
جاوید باد یاد آن بزرگ مرد، «داد نورانی» !


استاد محمد نسیم «اسیر»
هشتم نوامبر 2012

کابلیان با خون می نویسند!
متیقن هستم، سلسلۀ انتشار سرگذشت اندوهبار و خونین اهالی صبور و سرگردان کابل در جنگهای تنظیمی، نوشتۀ زنده یاد «داد نورانی» که از مدتی به این سو به همت جریدۀ وزین پیشرو، با عنوان بالا در پورتال مبارز و دوست داشتنی



 «افغانستان آزادـ آزاد افغانستان» براه افتاده است، روان همه وطنپرستان واقعی را عمیقاً متألم میسازد. اگر لاف و خودنمائی حساب نشود، هر باری این نوشته ها را حتی بعضاً دوبار مطالعه میکنم، بی اختیار اشکم جاری میشود، گاه خود را در لباس پدری مییابم که عزیزترین شریک زندگی خود را در اثر اصابت گلوله ای از دست داده و با داشتن دو سه طفل خردسال و ناامیدی از آیندۀ خیلی تاریک، بالای جسدی از دیده خون میریزد. و یا مادری که نان آور خانه را از دست داده است و یا فرزندانی که بر نعش بخون غلتیدۀ پدر و مادر چشم به افق تاریک و مکدر آینده دوخته اند، یا در صفت پدر و مادری که پسر جوان شان از سر صبح برای آوردن یک نان از نانوائی گذر برون شده و دوباره برنگشته است، قرار میدهم، نفسم در گلو گیر میکند. نمیدانم چرا؟؟؟ من که به فاصلۀ مکانی ده هزار کیلومتر و فاصلۀ زمانی پوره بیست سال از آن حوادث خونبار دور افتاده ام، و در ظاهر امر از تمام مزایای زندگی در آلمان برخوردار هستم و یا مانند من دیگر دوستان علاقمند به وطن و مردم آن، چرا باید چنین باشیم؟ من جواب این سؤال را خود نیافته ام و اینک شعری را که در همان زمان با شنیدن اخبار خونین کابل زیر نام «ماتمسرای کابل» سروده و بدست نشر سپرده ام، یکبار دیگر به تأیید نوشتۀ زنده یاد «داد نورانی» از نظر شما می گذرانم:
ماتمسرایِ کابل
کابل نه آن بهشت برین و معطر است
کابل نه قطرۀ آبِ میانِ گلِ تر است
کابل نه آن عروس به حجلت نشسته است
کابل نه آن عفیفۀ پاک و معطر است
کابل نه آشیانۀ مرغان خوشنواست
کابل نه آن ستارۀ گیسو معنبر است
کابل مقام وحشت دیوانگان عصر
کابل بساط جنگ و جدال مکرر است
کابل ز دست دوزخیان فریبکار
یک پاره آتشِ به جهنم برابر است
کابل چو شمع سوخته خوابیده روی اشک
کابل سپندِ ریخته در روی مجمر است
کابل به آتش ستم قرن شعله ور
کابل به خون خویش غریق و شناور است
کابل به زیر سُم ستوران روزگار
خاکستری فتاده به طوفان محشر است
کابل که خوانده صائبش عشرتسرا، کنون
ماتمسراست، بلکه از آن نیز بدتر است
مردم عذاب روز قیامت همی کَشند
اهریمنی به هر در و برزن مقرر است
دزدان قرن، ملک به تاراج برده اند
این شهر را ببین که نه دروازه، نی در است
آن یک به کُشت و خون ضعیفان پلنگ وار
این یک به قتل عام شجیع و دلاور است
مینائی آسمان کبودش خدای من
از دود و بمب و راکت و مرمی مکدر است
در ملک ما «اسیر» ز بس پا و سر نماند
گوئیم حرف حق، نه غم پا و نی سر است


مواد مخدر، رخ دیگری از جنگ در افغانستان



از تاخت و تاز «جامعۀجهانی» به سرکردگی ایالات متحدۀ امریکا با صرف میلیاردها دالر به بهانۀ «جنگ علیۀ القاعده و طالبان» و نابودی این گروه های تروریستی، یازده سال میگذرد. در این مدت نه تنها خبری از نابودی شبکۀ القاعده و گروه طالبان نیست بلکه هر روز «شاخ به شاخ» شدن «طرفین» بیشتر از پیش افزایش می یابد و در میدان کشمکش و درندگی میان جناوران، این توده های ستمدیده و زحمتکش ما هستند که هست و بود شان را از دست میدهند.
بررسی و موشکافی اما و اگرهای «جنگِ» افغانستان مسیر این نوشته را منحرف می سازد، لذا برای جلوگیری از این انحراف، تلاش می شود تا نوشتۀ حاضر به موضوع مواد مخدر افغانستان از تولید تا توزیع در بازارهای جهانی و ارتباط آن با «جنگِ» جاری و اینکه در پس پردۀ مواد مخدر افغانستان کی ها و چگونه سهیم اند و فعالیت دارند، نظری گذرا داشته باشد یا به عبارۀ دیگر تلاش می گردد تا واضح گردد که درآمدهای حاصل از قاچاق مواد مخدر چگونه به مصرف میرسد و هزینه های «جنگ» افغانستان برای «طرف»های درگیر از این مدرک، چگونه تمویل می گردد.
مواد مخدر یکی از منابع مهم و عمدۀ تمویل طالبان به شمار می رود و در این مسئله هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد. سازمان ملل در اظهارات خود به وضاحت این موضوع را ابراز داشته است: «بازار فروش تریاک افغانستان سالانه 61 میلیارد دالر درآمد دارد که شبه نظامیان و تروریزم بین المللی توسط این درآمد، تلاش های مختلف را برای بی ثباتی افغانستان انجام میدهند و از این طریق تأمین مالی میشوند». اما اسناد منتشره نشان میدهد که این تنها طالبان و القاعده نیست که از این مدرک، هزینه های جنگ زرگری را تأمین می نمایند بلکه امریکایی ها، انگلیس ها و سایر غربی ها که در جنگ افغانستان ذیدخل اند، با استفاده از پول مواد مخدر افغانستان هزینه های «جنگ» جاری را تمویل می نمایند. البته به گفتۀ معاون دوم کرزی: «دست های قدرت مندی در داخل دولت با شبکه مافیایی بین المللی قاچاق مواد مخدر همکاری دارند»!
تولید مواد مخدر در افغانستان با آنکه سابقۀ طولانی ندارد، اما از اوایل تجاوز سوسیال امپریالیزم شوروی این کشت رونق بیشتری یافت. مخصوصاً هنگامی که تنظیم های جهادی به کمک مالی و تخنیکی کشورهای غربی ایجاد گردیدند و به اساس تشویق امریکایی ها و انگلیس ها، عده ای از این تنظیم ها و قومندان های محلی با انتقال مهمات جنگی در داخل افغانستان، در برگشت مواد مخدر را به جانب پاکستان انتقال میدادند. این قومندان ها با دست یافتن به پول های سرشار از درک مواد مخدر، تشویق گردیدند تا در قسمت کشت و قاچاق مواد مخدر وقت زیادتری را صرف نمایند که با حاکمیت امارت قرون وسطایی طالبی، تولید مواد مخدر از هر زمانی بیشتر شد.
به اساس معلومات منتشره، در ابتدای حاکمیت امارت اسلامی، تولید مواد مخدر سالانه به 3400 تن رسید، اما در اخیر سال 1999 این مقدار به 4600 تن افزایش یافت و خرید و فروش آن در بازارهای افغانستان به شکل آزاد صورت می گرفت که بازارهای وسیع فروش آن در ولایات نیمروز، هلمند، قندهار و سایر ولایات افغانستان به وضوح دیده میشد. در اواخر، امارت طالبی بنابر دلایل پت و پنهانی و گویا «جلب» حمایت های جهانی، تصمیم گرفت تا تولید مواد مخدر را ممنوع و محدود نماید، به همین دلیل تولید مواد مخدر در سال 2001 و  قبل از حادثۀ 11 سپتمبر به 400 تن رسید.
با ترکیدن پوقانۀ امارت طالبی به کمک ماشین جنگی سرمایه (ناتو) و به تعقیب آن ایجاد دولت کابل که حمایت وسیع «جامعۀ جهانی» را به همراه داشت، تولید مواد مخدر به شکل سرسام آوری افزایش یافت. به اساس ارقام منتشره که به صورت نمونه اینجا ذکر می گردد، تولید اين ماده از 400 تن در سال 2001 به 8200 تن در سال 2007  و بعد به 5800 تن در سال 2011 رسيد. با وجود اینکه هزاران چکمه پوش انگلیسی و امریکایی در سال 2007 در ولایت هلمند موجود بودند، اما تولید مواد مخدر این ولایت در این سال نزدیک به 4229 تن از مجموع 8200 تن را در بر می گیرد، برخی از نشریات غربی درآمد اشغالگران انگلیسی را از مدرک قاچاق مواد مخدر میلیاردها دالر تخمین می زنند.
فراهم نمودن ضرورت مصرف بازارهای جهان که معتادین آن از مرز 200 میلیون نفر گذشته اند، نیازمند دخالت مستقیم و عملی نظام سرمایه است که این تجارت را منحیث یکی از بزرگترین منابع درآمد شناخته و با استفاده از ماشین جنگی سرمایه، بحران را در کشورهای عراق، افغانستان و لیبیا ایجاد نموده و در حال گسترش دامنۀ این بحران به کشورهای سوریه، یمن و ایران می باشند.
دلایل متعددی وجود دارد که نشان میدهد، دست سازمان های جاسوسی ذینفع در سودهای میلیارد دالری مواد مخدر دخیل است؛ بخشی از دولت انگلیس در سال 2007، از سازمان سیا خواست تا راه های مجادله با مواد مخدر افغانستان را که بخش اعظمی از هیروئین مصرفی انگلستان را تهیه می نماید، بررسی نماید و راه مجادله با آن را پیدا کند که این امر با مخالفت سرسختانه تیم‌ های این سازمان جاسوسی که در داخل افغانستان به نام پژواک و دلتا فعالیت داشتند، روبرو شد. این تیم‌ها که با مافیای مواد مخدر افغانستان ارتباط تنگاتنگی دارند، استدلال نمودند که این امر می‌تواند همکاری بین سیا و این سودگران مرگ را به خطر اندازد.
روزنامه نیویورک ‌تایمز در مقاله ای به همکاری بین سازمان سیا و قاچاقچیان مواد مخدر پرداخته و اضافه کرده است: «بزرگترین» قاچاقچی افغانستان که از سال 2008 ميلادی در زندان امريکا به‌سر می‌برد، عامل سيا بوده است. به نوشته اين روزنامۀ امريکايی، جمعه خان در قبال دريافت مبلغي هنگفت پول، اطلاعات مربوط به طالبان، فساد دولت افغانستان و قاچاقچيان مواد مخدر را در اختيار سازمان سیا قرار می‌داد.»
دیمیتری سدوف تحلیلگر روس، در آمدهای حاصل از قاچاق مواد مخدر افغانستان را به سه بخش تقسیم می نماید. او می گوید بخشی از این درآمدها برای تمویل پروژه هایی هزینه می شود که سازمان جاسوسی امریکا برای ایجاد ستون پنجم در کشورهای مورد نظر از آن استفاده می نماید، اما بخش دیگر از این درآمد برای ثروت اندوزی مقامات و رهبران بلندپایۀ این سازمان انتقال می گردد. اما بخش آخر عواید مواد مخدر به گروه های مالی نمایندۀ رهبری سیاسی امریکا اختصاص داده می شود.
در سال 1992 در نیویارک، کتاب (مافیا، سیا و جورج بوش) انتشار یافت. در این کتاب با ارائۀ اسناد فراوان به اثبات رسیده که مدیر سازمان سیا و به تبعیت از آن، رئیس جمهور سابق امریکا جورج بوش پدر، وظایف دولتی خود را با تجارت جنایی مواد مخدر و سیاست در هم آمیخته و با مافیای مواد مخدر امریکا فعالانه همکاری می کند.
«جنگ» علیه قاچاقچیان مواد مخدر یکی از اهداف به شدت تبلیغ شده ای امریکا در افغانستان بود، اما نتایج حاصله در جریان 11 سال گذشته معکوس آن را نشان میدهد. امروز افغانستان به مرکز جهانی تجارت و قاچاق مواد مخدر مبدل گردیده و مواد مخدر این کشور 90 فیصد ضرورت بازارهای جهان را مرفوع می سازد. در حال حاضر 75 درصد بازار مواد مخدر جهان، 80 درصد بازار اتحادیه اروپا، 35 درصد بازار امریکا با هیروئین افغانستان مرفوع می گردد، و 65 درصد مواد مخدر افغانستان از طریق آسیای مرکزی ترانزیت می گردد.
اعداد و ارقامی که سدوف در نوشتۀ خود به نشر رسانده جالب و تکان دهنده است، او می گوید: «یک دالر سرمایه گذاری در تجارت مواد مخدر در یک شرایط مناسب، میتواند 12000 دالر سود داشته باشد. قیمت یک کیلو گرام هیروئین افغانی در شمال پاکستان 650 دالر، در قرقیزستان 1200 دالر و در مسکو 70 دالر است (دلیل اینکه چرا در مسکو به صورت یکبارگی این قیمت افُت می کند و به کیلوی 70 دالر می رسد را باید در سیاست امریکا در قبال روسیه دید. امریکا تلاش دارد تا نسل جوان این کشور را از طریق مواد مخدر به یک نسل غیر فعال و بیکاره مبدل نماید. البته در قبال نسل جوان کشور چین این سیاست نیز جریان دارد). از یک کیلو گرام هیروئین، 200 هزار دوز (مقدار مجاز برای یک بار مصرف) تهیه می شود. استعمال 3 الی 4 دوز آن برای معتاد شدن کافیست.»
ظهور و زوال طالبان با آنکه یک پروژه بود، اما با کنترول تولید مواد مخدر توسط خود شان، به مرور زمان از اوامر سیا سرپیچی کرد و این سازمان را از درآمد 130 میلیارد دالری این تجارت محروم ساخت لذا سناریوی 11 سپتمبر وسیله ای شد برای سرنگونی امارت اسلامی طالبان.
امریکا با ایجاد پایگاه های دایمی، امضای پیمان ستراتیژیک و بالاخره هیاهوی خروج عساکر خارجی بعد از 2014، خود را به اهداف جیوپولتیک و ستراتیژیک خود هر روز نزدیکتر می سازد و در زمان نائل شدن به این اهداف با خاطر آسوده عرضه و تقاضای مواد مخدر دنیا را کنترول نموده تا بر کشت این مادۀ مرگبار نیز نظارت داشته باشد.