صفحات

سخت است فهماندن چیزی به کسی که در قبال نفهمیدنش پول می گیرد. (احمد شاملو)

۱۳۹۱ بهمن ۲۳, دوشنبه

معلولان، ابزار جهادبازان و انجوها

جنگ و جهاد در افغانستان برای اقلیت فاسد، مزدور، خاین و عوام فریب سود افسانه ای داشته اما اکثریت مردم جز تباهی، فقر، بیکاری و بحران بهره ای از آن نگرفته اند. نابودی زیربناها، چند میلیون کشته و بیش از ششصد هزار معلول تنها سهم افغانستان و فرودستان آن از جنگ و جهاد گذشته و حال بوده است.

آنانی که امروز از راه جهاد و جهادبازی بر کرسی های بلند دولتی لم داده اند و صاحب سرمایۀ میلیاردی شده اند، اکثریت ناآگاه فرودست را که هیزم سوخت جهاد و «مقاومت ملی» بازیگران خرد و بزرگ بودند و صادقانه به آنان سربازی کردند، به حال خود رها کردند. تجاوز شوروی بر افغانستان کم نبود که جنگ کثیف تنظیمی نیز از راه رسید و تنها در کابل نزدیک به هفتاد هزار تن را کشت و صدها هزار تن دیگر را معلول کرد. جنگ ائتلاف شمال و طالبان و سپس جنگ روان طالبان و امریکا در افغانستان نیز کشته و معلول زاییده و میزاید. اما، وقتی موضوع رسیدگی به حقوق از دست رفتۀ معلولان و بازماندگان خانواده های کشته شدگان جنگ ها و زندگی ناگوار آنان پیش می آید، آب از آبی نمی جنبد؛ از سنگ صدا بیرون می آید ولی از رهبران و قوماندان های جهادی که جنگ های کثیف آنان برای قدرت این همه کشته و معلول زاییده، صدایی شنیده نمی شود. در حالیکه اگر مسئله پول زنی، پروژه گیری، استفاده جویی، عوام فریبی و داغ کردن جنگ قدرت و رقابت های تنظیمی و سیاسی در میان باشد، هر مدعی جهاد بیشترین سهم خود را از نمد «شهیدان» و معلولان می گیرد و کارزار تبلیغات «شهید»گرایی و معلول بازی داغ و داغتر میشود. 
 
شهروندان عادی افغانستان که دست، پا و سایر اعضای بدن شان را در جنگ های تنظیمی و اشغالگرانه از دست داده و میدهند، افزون بر جهادبازان، ابزار پول یابی، پروژه، فندگیری و وندزنی انجوها نیز شده اند؛ نهادهایی که در ظاهر، آیین نامه هایشان پر از اهداف هومانیستی، توده ای و بسیار بسیار عدالت خواهانه است. 
  
از سال دو هزار و یک بدینسو که کمک های خارجی به افغانستان سرازیر شد، انجوها به عنوان ابزار امپریالیزم برای اعمال نفوذ و آژیتاسیون سیاسی ـ فرهنگی در کشور رشد سمارقی پیدا کرد و تا کنون صدها انجو به اشارۀ مستقیم دولتهای امپریالیستی در افغانستان ایجاد شده است. این بنگاه ها در واقع ابزار پول زنی، فساد و استفاده جویی از حقوق زنان، کودکان، جانباختگان، معلولان و معیوبان در کشوری میباشد که دولت اش نیز دومین دولت فاسد در جهان است. انجوها زیر نام دفاع از حقوق جانباختگان و معلولان پول های کلانی را میگیرند اما با چند نمایش رسانه ایی مسخره، گویی نشان میدهند که در دفاع از حقوق جانباختگان و معلولان از دیگران پیشی گرفته اند. در حالیکه این انجوها بزرگترین خیانت را با راه اندازی تحصنی در برابر سفارتخانه های دولت های غربی و درخواست از آنان برای دادگاهی کردن عاملان جنگ و معلولیت، انجام داده اند؛ دولت هایی که خود بیشترین سهم را در جنگ گذشته در افغانستان داشته اند و همین اکنون نیز زیر نام جنگ علیه ترور به کشتار و معلول ساختن شهروندان افغان ادامه میدهند.

معلولان در خانواده، جامعه و نهادهای دولتی از پرستیژ و حقوق برابر با دیگران برخوردار نیستند و با تبعیض شخصیتی روبرو میشوند. معلولان در خانواده و جامعه مورد توهین و آزار قرار گرفته و غرور و حیثیت شان سرکوب میشود. بنابر این، بیشتر معلولان در عین حال که از نظر جسمی معیوب هستند، به بیماری های روانی نیز دچار اند.

دولت افغانستان هم به علت وابسته بودن به خارجی ها و گروگان در دست گرگان نسبت به معلولان برخورد تبعیضی دارد؛ بودجۀ معینی برای معلولان اختصاص نیافته و ارگان مستقلی نیز به هدف رسیدگی به وضعیت زندگی آنان تشکیل نشده است. تنها بخشی در وزارت کار و امور اجتماعی به نام معینیت امور خانواده، شهیدان و معلولان است که آنهم برنامه های همگانی و فراگیر ندارد و افغانستان شمول نیست. دولت کابل، برای هر معلول ماهانه یک و نیم هزار افغانی حقوق تعیین کرده که حتا پول کرایۀ خانۀ وی را بسنده نمی کند، چه رسد به غذا، پوشاک و سایر نیازهایش. این در حالیست که از سال دو هزار و یک تا کنون میلیاردها دالر کمک خارجی به افغانستان سرازیر شده اما بیشتر آن از سوی مقامهای بلندپایۀ دولتی، انجوها و خارجی ها حیف و میل شده و به تاراج رفته است. دولت پوشالی و انجوها در سرزمینی با سرنوشت مردم بازی کرده اند که باشندگانش از گرسنگی فرزندان شان را می فروشند.   

کارهای نمایشی مثل نامگذاری جاده ها به نام معلولان و یا تجلیل از روزهای معلولان و این و آن، زندگی ناگوار و بی روزگاری مزمن دو درصد معلول افغانستان را نمیتواند تغییر دهد. بهبود زندگی بیش از ششصد هزار معلول به برنامه های راهبردی عملی نیاز دارد، برنامه هایی که زمینۀ اشتغال زایی و زندگی آبرومندانه را برای آنان فراهم کند، اما تمام این خواستها از دولتی ساخته است که بر پایۀ ارادۀ مردم ایجاد شده باشد، نه بیگانگان. معلولان تنها در سایۀ دولتی میتوانند به حقوق شان دست یابند که در عمل برای رسیدگی به آنان تلاش کند و زمینه را برای سهم گیری فعال، پیگیر و باثبات معلولان در فعالیت های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آماده کند. 

بعد از شکست شوروی، عقیده بر آن بود که اضافه از پنج ملیون مهاجر این کشور که در نتیجۀ جنایت و بربریت قشون اشغالگران و حزب «دموکراتیک»، با جبر و تحمیل به خارج از کشور مخصوصاً کشورهای ایران و پاکستان مهاجر گردیده، برخواهند گشت، اما با درد و دریغ که چنین نشد و جنایات هشت ثوری ها وحشیانه تر و خونین تر از هفت ثوری ها صفحات تاریخ ما را با خون توده های زحمتکش و ستمدیده، رنگین ساخته و سیر صعودی مهاجرت ها از هر زمانی بیشتر گردید. با ورود تنظیم های هفتگانه و هشتگانه به کابل، بوی دود، باروت و خون از هر کوچه پس کوچه به مشام میرسید و به شکل وحشیانه از زمین و آسمان بر سر مردم ستمدیدۀ این شهر، مرمی و بم می بارید و در نتیجه، با شهادت 65 هزار کابلی، شهر به تلی از خاک مبدل گردید. هر خانواده ای که توان مالی داشت شهر را ترک گفت، اما بی چیزترین ها و نادارترین ها ناگزیر همه روزه از یک گوشه به گوشۀ دیگر شهر در حال فرار بودند.

طالبان سمارق وار به کمک آی اس آی بیشتر از 90 فیصد خاک کشور را زیر حاکمیت خود درآوردند، مردم را بر این عقیده بود که از شر تنظیم های جهادی خلاصی یافته و این «فرشته های صلح» باعث خواهند شد تا مردم دوباره به کشور بر گردند، اما این وضعیت با حاکمیت گروه طالبان که عقب مانده ترین و وحشیانه ترین سیاست های تاریخ را در تمامی زمینه ها اختیار کردند و با حکومت ماورای فاشیستی توده های زحمتکش ما را زیر ظلم و ستم گرفته بودند و برخورد ضد انسانی با زن داشتند، عرصه را بر زندگی توده ها بیش از پیش تنگ و تنگتر ساخته و سیل مهاجرت ها به کشورهای همسایه دوباره شکل صعودی خود را گرفت.

نبود حداقل امکانات زندگی، عدم مصونیت جانی و مالی، نبود شرایط کار برای نیروی کار و فشارهای مضاعف بر انسان ها، ناگزیز مهاجرت های اجباری را به بار می آورد. شرایطی که در جریان سه دهۀ اخیر در نتیجۀ اشغال و مداخلۀ کشورهای همسایه بر مردم زحمتکش و ستمدیدۀ ما جبراً تحمیل گردیده است.

بعد از حادثۀ یازده سپتمبر و ایجاد دولت کنونی از طرف «جامعۀ جهانی» زیر سایۀ سنگین ماشین جنگی ناتو و نزدیک به صد هزار عسکر امریکایی و غیر امریکایی، در اثر تبلیغات وسیع داخلی و خارجی مبنی بر اینکه برای افغانستان «فرصت طلایی» به دست آمده و افغانستان به طرف «شکوفایی» و «پیشرفت» قدم گذاشته، قسماً بین توده های زحمتکش امیدواری ها به وجود آمد و عودت مهاجران به کشور افزایش یافت، اما چندی نگذشت که متوجه شدند این تبلیغات واقعیت نداشته و بیشتر از هر زمانی وضعیت زندگی هموطنان ما سخت و طاقت فرسا گردیده است.

انفجارها و انتحارهای یازده سال گذشته که هر روز جان ده ها تن از ستمدیده ترین و زحمتکش ترین انسان های این کشور را می گیرد، و ده ها تن دیگر را مجروح و معیوب می سازد، یکی از دلایل عمدۀ افزایش مهاجرت ها به خارج از کشور و آوارگی ها از یک گوشه به گوشۀ دیگر در داخل است. ثمرۀ «حضور جامعۀ جهانی»، ماهانه ترک تابعیت 10 تا 15 افغان، سالانه فرار 50 هزار نفر به کشورهای اروپایی، بیجا شدن 166 هزار نفر در داخل کشور در سال 2012 و یا به اساس گزارش تحقیق شورای مهاجران مستقر در ناروی آوارگی 460 هزار نفر از سال 2011 تا حال است. با این وضعیت نه تنها برگشت مهاجران بیش از سه دهه جنگ و اشغال، امکان ندارد بلکه هر روز خیل عظیمی از مردم یا کشور را ترک می کنند و یا در داخل کشور از یک گوشه به گوشۀ دیگر آواره می گردند.

یکی دیگر از دلایل افزایش مهاجرت نبود حداقل شرایط کار برای نیروی کار است. با مراجعه به دروازه های سفارت خانه های رژیم آخوندی و ولایت فقیه ایران و دولت ضد مردمی پاکستان به وضوح میتوان افزایش این مهاجرت ها را دید. با هر کدام از افرادی که منتظر اخذ ویزه در عقب این سفارت خانه ها تجمع نموده، صحبت کنیم، دلیل مهاجرت خود را نبود امکان کار و زندگی در کشور میداند. با آنکه برخوردهای غیر انسانی و وحشیانۀ نیروی های نظامی دولت های ضد مردمی ایران و پاکستان را با تمام وجود احساس می کنند، اما با آنهم برای ادامۀ حیات خود و پیدا کردن لقمۀ نان به فامیل خود ناگزیر دست به این مهاجرت های اجباری میزنند. البته کسانی که امکانات مالی بیشتر دارند، تلاش می نمایند تا با پرداخت 25 تا 30 هزار دالر امریکایی از راه های غیر قانونی و بسیار خطرناک خود را به یونان رسانده و از آن طریق به کشورهای اروپایی و غیر اروپایی برسند که هر از هر گاه خبر غرق شدن تعداد زیادی از هموطنان ما را می شنویم.

امروز در کشور بی در و پیکر و زخمی ما برای عدۀ معدودی از انسان ها که کمتر از پنج درصد نفوس را تشکیل میدهد از برکت حضور «جامعۀ جهانی» و «فرصت طلایی» تمام امکانات زندگی مهیا گردیده و با استفاده از فساد موجود و همه جانبه در دستگاه دولت، به ثروت های افسانوی و زندگی مرفه و آسوده دست یافته اند، در حالیکه برای اکثریت 95 درصد توده های زحمتکش، ستمدیده و فقیر ما این حضور جهنمی گردیده که هر روز مغز و استخوان آنان را می سوزاند و به خاکستر مبدل می سازد.

نظام حاکم در بخش های اقتصاد و سیاست طوری از طرف تیوریسن های بورژوایی در کشور ما تنظیم و تیوریزه شده که پول و قدرت در یک طرف و فقر و بدبختی در طرف دیگری انباشت گردیده و هر روز فاصلۀ طبقاتی بین اقلیت ثروتمند و اکثریت نادار و فقیر عمیق و عمیقتر می گردد، لذا تا زمانی که پایه های دولت مستقل و مردمی از طرف اکثریت 95 درصد توده های ما بنا نگردد و قدرت سیاسی را به دست نگیرد، رسیدن به زندگی انسانی برای توده های زحمتکش و ستمدیده خواب و خیالی بیش نیست.

د خپلواکۍ په نشتون کې طبیعي زیرمې د هیواد د بربادۍ سبب کیږي

 
افغانستان په خپلې سینه کې د طبیعي زیرمو له پلوه ډیر بډای دی خو ولس یې د نړۍ یو تر ټولو بې وزله او لالهانده ولس دی داسې چې زموږ د هیواد نوم تل له لوږې، تندې، دربدرۍ، ناروغۍ او کړاونو سره غوټه شوی دی.

په څو وروستي کلونو کې چې د افغانستان د طبیعي زیرمو په اړوند سروې ګانې ترسره شوي دي دا په ګوته کوي چې زموږ هیواد څه باندې ۱۴۰۰ ډوله طبیعي مواد لري چې په سر کې یې مس، وسپنه،‌ سره، سپین زر، د ډبرو سکاره، تیل او کریمه احجار راځي او په ډله کې د یورانیم او لیتیوم په شان عناصر هم راځي چې د تکنالوژۍ په ډګر کې ورځ تر بلې ډیر کارول کیږي.

زموږ ولس چې له هرې سوړې مار چیچلی دی، او هر څه یې د لوټمارو جنګسالارانو، نیواکګرانو او یا پردي پاله عناصرو لخوا برباد شوي دي، له بده مرغه نشي کولای چې حتی د داسې بډایه طبیعي زیرمو په هکله چې ارزښت یې یو درې تریلیون ډالره اټکل کیږي، د هیلې احساس وکړي او د وګړو پر شونډو یې موسکا راخپره شي.

په داسې حال کې چې دولت په اصطلاح په دې لټه کې دی چې د افغانستان د معدنونو د تفحص او استخراج لپاره بهرنۍ کمپنۍ وهڅوي، خو د نړۍ د نورو بې وزله خو په طبیعي زیرمو بډایه هیوادونو تجربو ته په پام سره بهرنۍ کمپنۍ د افغانستان په تالان کې خپله بوټۍ وګټي، بهرني ځواکونه د ګڼ شمیر راپورونو له مخې د هیواد په ګوټ ګوټ کې د کمیابه خاورو او د یورانیوم په څیر نورو عناصرو په راټولولو او بهر ته په انتقالولو بوخت دي.

تر اوسه چین د لوګر د عینک په ژړو (مس) کې چې ویل کیږي د اویا ملیارد ډالرو په ارزښت زیرمه لري،‌ د څه باندې څلور ملیارد ډالرو په ارزښت پانګونه پیل کړې او هند هم د بامیان د حاجي ګک د وسپنې په برخه کې پانګونې ته لیوالتیا ښودلې ده. د شبرغان د نفتو د تصفیې په موخه هم په پام کې ده چې یوه کمپنۍ په نږدې راتلونکي کې فعالیت پیل کړی. د کونړ،‌ بدخشان او پنجشیر زمرد، لاجورد او بیروج له پخوا د زورواکو لخوا لوټیږي.

سرکاري رسنۍ چې د وظیفې له مخې باید هر څه ګلِ ګلزار وښیي، د معدنونو په تړاو هم خپله دنده ګڼي چې د افغانستان زیارکښانو ته چې د پولۍ پړک ته ناست دي، زیری ورکړي چې که «امنیت څه نا څه ښه شي او یوه ډله فني پرسونل وروزل شي» نو افغانستان به د آسیا سویس شي.

په دې نړۍ کې چې پانګوال د سود او ګټې د زیاتولو لپاره د جګړو اور ته لمن وهي او د نړۍ هر ګوټ ته لښکري لیږي او ملتونه د غم په ټغر کښینوي، یو تر ټولو تریخ واقعیت دا دی چې هغه هیوادونه چې د افریقا د لویې وچې د کنګو په شان چې د نړۍ د الماسو ستر تولیدونکی هیواد دی، د نړۍ د بې وزله هیوادونو په ډله کې راځي او د کورنۍ جګړې د اور په لمبو کې سوځي. په تیرو لسو کلونو کې د کنګو د دموکراتیک جمهوریت نږدې دوه ملیون وګړي‌ د کورنۍ جګړې له امله وژل شوي او د ملیشه او ملګرو ملتونو د سوله ساتو ځواکونو په لاس پر کنګويي ښځو دومره تیری کیږي چې دې هیواد ته د جنسي تیري د پایتخت نوم ورکړل شوی دی. خو دا ترخه خبرونه د نړۍ د رسنیو په راپورونو کې ځای نه مومي‌ ځکه چې کنګو نه د امریکا سنډي‌ هوک دی او نه هم د بریتانیا د ملِکې د لمسي د واده رنګین مراسم. همدا شان عراق د خپلو تیلو د اور په لمبو کې لو لپه کیږي. مستبد صدام حسین د خپلې دیرش کلنې واکمنۍ په موده کې د اروپا او په ځانګړي ډول د فرانسې له هر ډول مرستې څخه برخمن و په دې شرط چې فرانسه د عراق د تیلو په غارت کې آزاد لاس ولري او بیا د همدې تیلو د حرص لپاره د هالي برتن پنتاګون پر عراق برید وکړ چې دا لسم کال دی چې ولس یې په خپلو وینو کې لمبیږي. فرانسې هم په دې وروستیو کې د مالي هیواد د سرو زرو پر زیرمو سترګې سرې کړې وې، له دې کبله یې ورباندې برید وکړ څو د دغه بیوزلي هیواد ولس چې د نړۍ له لسو بیوزلو هیوادونو څخه دی، نورهم وځپل شي.

له بل پلوه آی ام اف او نړیوال بانک چې د پانګوالو په استازیتوب د بې وزله هیوادونو په لوټولو بوخت دي، د خپلو لاسپوڅو له لارې هڅه کوي چې په هغه هیوادونو کې چې طبیعي زیرمې لري، د کورنۍ جګړې اور بل کړي او د تجزیې ګړنګ ته یې ورټیل وهي. ځکه چې په دې توګه توانیدلی شي چې د ځایي جنګسالارانو په تطمیع سره طبیعي‌ زیرمې پرته له خنډ او ځنډ په ډیره ارزانه بیه لوټ‌ کړي.

د دې لپاره چې د افغانستان په شان د طبیعي زیرمو له پلوه بډای هیوادونه برلاسي شي چې د طبیعي‌زیرمو د استخراج له لارې  ولسونه یې سوکاله شي، په لومړي سر کې باید د نیواکګرانو او د هغوی د لاسپوڅو استازو څخه خلاصون ومومي، د استعمار او استبداد پیټې له اوږو ښکته وغورځوي تر څو د ولسي او ولسواکه حکومت تر مشرۍ لاندې دسولې او سوکالۍ سرمنزل ته ورسیږي او خپل ټول مادي او معنوي امکانات د یوې انساني ټولنې د جوړولو په لاره کې وکاروي.

افغان میرمني د تاوتریخوالي په منګولو کې

په افغانستان کې د ښځو په وړاندې تاوتریخوالی په داسې حال کې ورځ تر بلې په زیاتیدو دی چې بی شمیره کورنۍ او نړیوالې ادارې او بنسټونه د دغه ناوړه سلوک د له منځه وړلو لپاره د تیرو درې لسیزو او په تیره بیا د تیرو دولسو کلونو را په دې خوا په لکونو او ان میلیونونو ډالرو فنډ اخلي. د بیلګې په توګه د افغانستان د بشر حقونو خپلواک کمیسیون د معلوماتو پر بنسټ، د تیر کال پرتله د ښځو ضد تاوتریخوالې او ناوړې سلوک په سلو کې ۲۵ زیات شوی دی. په دغه راپور کې راغلي چې د ښځو پر وړاندې هره ورځ د جنایتونو درې قضیې چې دوه یی جنسي تیری دی، تر سره کیږي. هره ورځ د افغانستان له بیلابیلو سیمو څخه داسې زړه بوږنوونکي راپورونه رسنیو ته رسیږي چې د ښځو ضد جنایت په کې په بربنډه توګه لیدل کیږي. کله ښځه په ډیرې بی رحمۍ سره له ټولیز تیري سره  مخامخ کیږي، کله ځان وژلو او ځان سوځولو ته اړ کیږي او کله یی هم غوږونه او ژبه پرې کیږي او کله هم سنګساریږي. د ښځو د زده کړې، له کور نه بهر کار کولو، روغتون ته تللو، په خپله خوښه واده کولو او داسې نورو آزاديو مخه نیول او محدودول د ښځو ضد د تاوتریخوالي تر ډیره حده منل شوې برخه جوړوي.

 که څه هم د افغانستان د ښځو زړه بریښوونکی وضعیت یو له هغو لاملونو څخه و چې امریکا او نورو هیوادونو په ۲۰۰۱ کال کې په افغانستان تیری وکړ. د ښځو د حقونو په اړه خبرې کول او اندیښنه څرګندول له ډیرې مودې راهیسې د «نړیوالې ټولنې» او په افغانستان کې دننه د زرګونو غیردولتي سازمانونو له خوا یو مود ګرځیدلی دی. خو دغه په اصطلاح د ښځو د حقونو ملاتړ کوونکي هیڅکله پر ښځو د شویو ظلمونو او تاوتریخوالو بنسټیز او اصلی لاملونه نه په ګوته کوي. د دوی په نظر پر ښځو له پیړیو پیړیو راهیسي شوي ظلمونه او تبعیض یوازې جنسیتي بڼه لري او په دې باور دي چې د ریفورم او اصلاحاتو له لارې به دغه تبعیض له منځه ولاړ شي او ورسره به د ښځو ستونزې هم حل شي. که څه هم  د زده کړې ټیټه کچه، بیوزلي، کلتوري دود او باورونه، په ټولنه کې د نارینه واکمني او داسې نور د ښځو په وړاندې په نه باورونکي توګه د ناوړه او په ځینو برخو کې د غیر انساني وضعیت لامل ګرځیدلی، خو پوښتنه دا ده چې په داسې یو هیواد کې چې له درې لسیزو را په دې خوا د جګړو د اور په لمبو کې سوځي او دولس کاله کیږي چې د امریکا په مشرۍ د ناټو د تیري له کبله یی ښځې او نارینه، زاړه او ځوانان او ماشومان هره ورځ له وژل کیدو او سپکاوۍ سره مخامخ دي، په داسې یو هیواد کې چې زیاتره وګړي یی د بیوزلۍ د کرښې لاندې ژوند کوي، روزګار نه لري، په داسې یو هیواد کې چې لاسپوڅی رژیم په کې واکمن دی او په هر ګوټ کې طالبان، جنګسالاران او نورې جنایتکاره ډلې په کې انډوخر کوي او په داسې هیواد کې چې وګړي یی ورځ تر بلې د بربادې خوا ته روان دي او په تیره بیا ښځې یی ځان وژنې ته مجبورې شوې دي، پر ښځو ظلم او د ښځو ستونزې، یوازې جنسیتي بڼه نشي درلودای.

هغه کسان چې د ښځو په وړاندې تاوتریخوالي او ظلم ته یوازې جنسیتي بڼه ورکوي، که وغواړي یا نه، د مسئلي ملي او طبقاتي لاملونه له پامه غورځوي او په دې توګه نه غواړی چې په واکمن سیاسي او اقتصادي نظام کې بنسټیز بدلون راشي او په دې باور دي چې ښځې خپل حقوق به بورژوایي دموکراسۍ کې لاسته راوړلی شي.

د یوناما د رپوټ پر بنسټ له 1382 تر 1390 پورې د 133 ځان سوځونې، 333 ځان وژنې، 515 قتلونو، 451 جنسي تیري، 438 له کور څخه د تیښتې، 40 د ښځو قاچاق، 24 اجباري ودونه او د وهلو او ټکولو 23000 قضیې ثبت شوي، چې دغه قضیې په 1391 کال کې څو وارې زیاتې شوې دي. د روان کال په پیل کې له څلور زره څخه زیاتې د تاوتریخوالې پیښې ثبت شوي. تر ټولو تازه یې په دایکندي کې د پولیسو لخوا پر یوې نجلی تیری او په هرات کې د یوې بلې میرمنې وژنه ده.

دا ښکاره خبره ده چې د ښځو د حقونو لپاره د کمپاین په لاره اچول، د ورکشاپونو او سیمینارونو، د قوانینو جوړول او یا بل هر ډول اصلاح او ریفورم که هر څومره ښه او پراخه هم وي، نشي کولای د ښځو په ټولنیز او اقتصادي حالت کې بنسټیز بدلون راولي. دغه ټولې هڅې د دې لپاره دي چې د ښځو له انرژي او پټ پوتانسیل څخه د خپلو موخو او ستراتیژیو لپاره ګټل واخلي. د افغانستان اوسنی حالت په ډاګه کوي چې که له یو پلوه د تیري اصلي او لومړنۍ قربانیانې زموږ د هیواد ښځې او ماشومان دي، له بل پلوه د ښځو هغه لویه برخه چې په زړه بوږنوونکي اقتصادي حالاتو کې ژوند کوي، له هغې طبقې سره تړاو لري چې د ژوندي پاتې کیدو لپاره، خپل ځواک خرڅولو ته اړ شوي او له همدې کبله باید په افغانستان کې د ښځو په وړاندې تاوتریخوالی او پر هغوی شوی ظلم له درې اړخونو وڅیړل شي: ملي ستم، طبقاتي ستم او جنسیتي ستم. او که د دغو درې ستمونو په ضد مبارزه ونشي، ښځې به ونکړای شي، برابر حقوق او آزادي لاسته راوړي.