صفحات

سخت است فهماندن چیزی به کسی که در قبال نفهمیدنش پول می گیرد. (احمد شاملو)

۱۳۹۲ مرداد ۲۱, دوشنبه

«پیشرو» د کونړ د رنځیدلي ولس تر څنګ د کرهالی جنایت وغندلو!



څلوردیرش کاله وړاندې د کونړ ولایت په کرهاله کې ۱۲۶۰ زیارکښ او بیوزله انسانان په ډله ایزه توګه د جنایتکارو خلقیانو او پرچمیانو لخوا په بیرحمۍ ووژل شول. دا جنایت د افغانستان د تاریخ هغه کرغیړنه پیښه ده چې زموږ د تاریخ ډیرې پاڼې ورباندې ډکې دي. د افغانستان په معاصر تاریخ کې له روسانو او د هغوی له لاسپوڅو نیولې بیا تر جهادیانو او طالبانو پورې او اوس د امریکا او د هغې چوپړیانو جنایتونه او ډله ایزې وژنې دومره ډیری دي چې که دې هیواد ته د جنایتونو ټاټوبی ووایو، نو کمه به وي.
 
که روسانو په خپله او د خپلو ګوډاګیانو په لاس زموږ بیوزله او ناداره ولسونه ووژل، اوس امریکاییان او د هغې ناټويي متحدین هم په بیرحمۍ خلک او په ځانګړي توګه خواري کښه ولسونه وژني. کونړیان د همدې ستم ځپلي او دردیدلي ولس یوه برخه ده چې لسیزې کیږي د ښکیلاک په اور کې سوځي.

د پیشرو خپرونه چې د افغانستان دننه د بیوزلي ولس رښتینی او له بده مرغه یوازینی آواز دی، تل هڅه کړې چې د افغانستان د ښکیلاککي او بلوسګرانه جنایتونو د قربانیانو او په تیره بیا د ډله ایزو وژنو شهیدانو یاد پرتمین وساتي او د خپل وس او توان سره سم یې د خپلواکۍ، آزادۍ او برابرۍ شعار په پورته کولو او د هغوې له سرې وینې د غچ اخیستلو

په ژمنې سره ولمانځي.

له همدې دندې سره سم، «پیشرو» خپرونې د کرهالی د شهیدانو ۳۴ تلین د پیشرو د ځانګړې ګڼې او د شهیدانو په یاد د رنګه پوستر په خپرولو سره په کونړ ولایت کې ولمانځو چې د دې زیارکښ، بیوزلي او ستمځپلي ولس د پام وړ وګرځید. دغه پوستر او ځانګړې ګڼه د روان کال د وري په ۳۱ مه نیټه چې د ۱۲۶۰ شهیدانو د شهادت ورځ ده، په دغه ولایت کې خپاره شول.

خلق ترکیه با خیزش های گسترده، شعور بالای سیاسی شان را به نمایش گذاشتند

تاریخ مبارزاتی خلق های زحمتکش و تحت ستم نشان داده که خیزش ها و اعتراضات مردمی یکباره به نقطۀ طغیان نمی رسد بلکه ظلم و ستم متواتر دولت های ضد مردمی و وابسته، صبر و حوصلۀ توده ها را به پایان رسانده و در نهایت باعث بروز خیزش های مردمی می گردد، خیزش هایی که یا توسط دستگاه حاکمه به شکل وحشیانۀ آن سرکوب می گردد و یا در نتیجۀ اتحاد و همبستگی مردم و رهبری درست این قیام ها، کاخ ظلم و استبداد ویران گردیده و بر ویرانه های آن دولت مردمی که از بطن چنین قیام هایی بر می خیزد، تشکیل می شود. 

تخریب «پارک گزی» در میدان «تقسیم» از سوی دستگاه حاکمۀ ترکیه به منظور اعمار مرکز خرید در واقع جرقه ای بود بر آتش نهفته در سینه های پر از خشم مردم زحمتکش و ستمدیدۀ آن کشور که در زمان کوتاه، تقریباً سراسر ترکیه را درنوردید. این اعتراضات خود به خودی، سال ها قبل توسط عملکرد های ضد مردمی «حزب عدالت و توسعه» به رهبری رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه نطفه گذاری گردیده بود که خرابکاری پارک گزی برای آغاز آن بهانه ای بیش نبود. در این حرکت خودجوش مردمی طبقات و اقشار مختلف ترکیه اشتراک داشتند. 

اتحادیه های کارگری، داکتران، محصلین، اهل کسبه، هنرمندان، روشنفکران و بالاخره کسانی به این قیام عمومی مردمی پیوستند که سالهاست زیر ظلم و ستم دستگاه حاکمه قرار داشته و در پی فرصت بودند تا صدای اعتراض خود را علیه سیاست های ضد مردمی دستگاه حاکمه فریاد نمایند. با آنکه در ابتدا از اعتراضات در میدان تقسیم بوی «حفاظت از محیط زیست» به مشام رسید، اما عوامل متعددی در عقب این اعتراضات که بیشتر از 78 شهر را در بر گرفت و ملیون ها انسان به آن پیوستند، وجود دارد که مهمترین این عوامل را میتوان چنین خلاصه نمود:

پیشبرد سیاست های اشغالگرانۀ امریکا در منطقۀ خاورمیانه از سوی دستگاه حاکمۀ ترکیه (حزب عدالت و توسعه که اردوغان (نخست وزیر) و عبدالله گل (رئیس جمهور) از مؤسسان آن می باشند، با حمایت قوی امریکا و شرکاء در اتحادیۀ اروپا به قدرت رسید)، هم آواز شدن با امریکا و کشورهای غربی در جنگ داخلی سوریه و کمک پنج ملیون دالری به مخالفان اسد، اجرای طرح های اقتصادی نیولیبرالیستی از جمله خصوصی سازی (فراهم آوری تسهیلات زیاد برای سرمایه گذاری های خارجی و فروش بنادر، راه ها، بانک ها وغیره به سرمایه داران خارجی)، تغییر مسیر سیکولاریستی جامعه که با نام کمال اتاتورک گره خورده، بیکاری وسیع نیروی کار، افزایش نرخ تورم، از دست دادن ارزش لیره (واحد پول ترکیه) و بالاخره وضعیت نابسامان اقتصادی و سایۀ سیاه فقر بر سر توده های ملیونی، از جملۀ این عوامل اند که خلق ترکیه را به حرکت درآوردند.

نبود ارگان رهبری کنندۀ واحد باعث گردید تا در جریان اعتراضات عمومی از هر طرف شعاری به گوش برسد که با هم همخوانی نداشت. عده ای خواستار استعفای نخست وزیر شدند، عده ای شعار مرگ بر فاشیزم را سر دادند، عده ای با حمل عکس های اتاتورک از سیکولاریزم دفاع نمودند، عده ای با پرچم های سرخ که سمبول طبقه کارگر است، علیه استثمار و شرایط سخت کار اعتراض کردند و ناسیونالیست های ترکیه با حمل پرچم ملی ترکیه نیز در صف قیام کنندگان ایستاد شدند. در یک کلام، سراسر ترکیه در آستانۀ قیام عمومی علیه دستگاه حاکمه قرار گرفت.

با آنکه قیام عمومی را طبقات مختلف با خواست های متفاوت طبقاتی به راه انداختند، اما خواست های واحد اعتراض کنندگان را استعفای نخست وزیر، منع قانون استفاده از گازهای اشک آور علیه تظاهرکنندگان، منع آلوده ساختن محیط زیست و تخریب درختان، حمایت از آزادی بیان و آزادی رسانه ها و محاکمۀ عاملین خشونت ها (هزاران نفر در جریان خیزش های ترکیه زخمی، عده ای کشته و تعدادی به علت استفاده از گاز مخصوص، بینایی شان را از دست داده اند)، می ساخت.

ترکیه با اقتصاد لرزان، وام های هنگفتی را از صندوق بین المللی پول و بانک جهانی دریافت کرده و یکی از بزرگترین کشورهای مقروض در جهان محسوب می گردد. بسیاری از مردم ترکیه با عایدی معادل دو دالر در روز هر لحظه به سوی فقر کشانده می شوند؛ از هر چهار کودک، یک کودک دچار سوء تغذیه گردیده و سازمان همکاری و توسعۀ اجتماعی از ترکیه به عنوان کشوری که با بیشترین مرگ و میر کودکان روبرو است، در این سازمان یادآوری می نماید. محل بود و باش زندگی بسیاری از توده های ترکیه خانه های گِلین در اطراف شهرهای بزرگ می باشد. چهرۀ ترکیه ایکه در سریال ها نشان داده می شود، با چهرۀ واقعی این کشور تفاوت چشمگیر دارد. البته از «برکت» سیاست های نیولیبرالیستی دستگاه حاکم و پروژه های امپریالیستی، عده ای معدودی از مردم این کشور به سرمایه های افسانوی دست یافته اند.

دولت ضد مردمی رجب طیب اردوغان به عنوان وفادارترین دولت وابسته به امریکا و غرب در خاورمیانه مسئول تطبیق پروژه های امپریالیستی در این گوشۀ دنیا می باشد. این دولت در واقع گردانندۀ اصلی سیاست نئولیبرال است و از طریق واگذاری اموال عمومی به نهادهای فراملیتی و کمپرادوران داخلی، استثمار زحمتکشان را شدت بیشتر بخشیده و خیل وسیعی از نیروی کار این کشور را به بیکاری و بدبختی سوق داده است.

ترکیه با مداخلۀ نظامی در کشور ما، یکی از 47 کشور اشغالگری است که با وجود مشکلات بزرگی که دامنگیر خودش گردیده، کماکان برای خوشخدمتی به امریکای متجاوزگر در کشور ما باقی مانده و از طریق طرح پروژه های عوام فریبانه، گویا میخواهد به مردم رنج دیده و زجر کشیدۀ ما «خدمت» نماید. ضرب المثل عام است که می گوید: «هیچ پشکی برای رضای خدا موش نمی گیرد». 

مردم ترکیه با حضور خود در قیام خودجوش عمومی علیه نوکر امریکا در خاورمیانه نشان داد که به شعور بالای سیاسی دست یافته و می دانند که دولت اردوغان سگ پاسبان امپریالیزم در خاورمیانه می باشد. البته قیام عمومی و به حق مردم ترکیه میتواند تا مدت ها ادامه یابد، اما تا زمانی که گروه های اشتراک کننده در این قیام به رهبری واحدی نرسند، احتمال دست یافتن به خواست های قیام کنندگان بعید به نظر میرسد، مخصوصاً زمانی که دولت ترکیه با استفاده از ارتش وارد میدان شود و قیام کنندگان را به خاک و خون بکشد. 

امیرجان، کارگر مبارزی که چشم از جهان بست




داکتر فرهمند
 امیرجان گجگینی در سال 1335 در قریۀ گجگین ولسوالی پشت رود ولایت فراه در یک خانوادۀ فقیر چشم به جهان گشود. در آوان جوانی بنابر مشکلات اقتصادی نتوانست تحصیلات خویش را به اتمام برساند، به این خاطر همیشه با مشکلات دست و پنجه نرم می کرد. قبل از کودتای ننگین هفت ثور به عسکری سوق داده شد و بعد از ختم دورۀ عسکری زمانی که به فراه برگشت، برادرانش هر یک استاد حبیب الله خان و انجنیر شهباز کمر به مبارزۀ مسلحانه بسته و در مقابل اشغالگران روسی و مزدوران شان (خلق و پرچم) در جبهات داغ مبارزاتی شرکت کرده بودند. امیر جان نیز بلادرنگ در کنار آنان قرار گرفت و همیشه مانند یک مبارز به وظایف محوله رسیدگی می کرد 
.
زمانی که انجنیر شهباز به اثر ماین جاسازی شده توسط مزدوران روسی با بصیرجان غوربندی و تنی چند از رفقایش جان باخت و بعد از آن استاد حبیب الله در یک جنگ رویاروی و نابرابر در مقابل روسها با بیش از شصت تن از رفقایش شهید شد، سرپرستی خانواده به عهدۀ امیرجان گذاشته شد. او برای ادامۀ مبارزۀ مسلحانه و ادامه دهندگی راه برادران شهیدش و ده ها رفیق شهید دیگرش جهت انتقال خانواده عازم ایران شد و بعد از جابجایی خانواده در یکی از کمپ های مهاجرین، دوباره به جبهۀ نبرد برگشت و تا سال 1371 از جملۀ فداکارترین و صادق ترین افراد در جبهات نبرد علیه اشغالگران روسی و دولت پوشالی آنان بود. در جمع رفقای خود از محبوبیت خاصی برخوردار بود، همه به او احترام می گذاشتند و او را دوست داشتند. رفقایش از او به عنوان سمبول یک کارگر آگاه، صادق، با ایمان و فداکار مثال می دادند، او به خاطر فداکاری و صداقتش نه تنها میان رفقایش بلکه میان توده های ستمدیده فراهی از محبوبیت فراوان برخوردار بود.

امیر جان رفت تا در کنار استاد حبیب الله و انجنیر شهباز و کریم آرام بگیرد، رفت تا به این سه برادر مبارزش اطمینان بدهد که با سر بلند از روزگار تیره گذشته است 
.
برادر کوچکتر امیرجان که کریم نام داشت و دوشادوش او در جبهات نبرد مسلحانه می رزمید، زیر شکنجۀ طالبان وحشی شهید شد و بدینگونه غم از دست دادن انجنیر شهباز، استاد حبیب الله و ده ها رفیق و همرزم او بار دیگر بر شانه های پیرانه او سنگینی کرد، ولی امیرجانِ کارگر انسان بود که از مصالح خاصی برش یافته بود او با تمام این غم ها دست و پنجه نرم کرد و لحظه ای از راه مبارزه غافل نماند. مبارزه جزئی از زندگی او شده بود و اعضای نوجوان خانواده را تشویق می نمود که سطح آگاهی خود را در مورد مسایل سیاسی بالا ببرند تا بتوانند به عمق درد و ستمی که زحمتکشان می کشند، پی ببرند. او تا آخرین رمق حیات خود از نابسامانی اجتماعی رنج می برد و در هر گفتارش همیشه تکرار می کرد و افسوس می خورد که یک مشت خائن به مبارزه مردم و وطن چگونه  ثمرۀ مبارزۀ انسان های صدیق را با بیرحمی لیلام کردند.

زنده یاد امیرجان تلاش می کرد که خانواده اش با سواد مبارزاتی تربیه شود تا بتواند مصدر خدمتی به مردم گردد، اما مرگ برایش بیش از این مجال نداد و روز دوشنبه ساعت 9 قبل از ظهر مورخ 19/3/1392 به اثر حملۀ قلبی چشم از جهان فرو بست و خانوادۀ داغدار خود را داغدارتر ساخت و دوستان و رفقایش را به سوگ نشاند. روحش شاد و یادش گرامی باد!

امیر جان، کارگری با شانه های بلند، قد رسا و ایمان استوار، دیگر در میان ما نیست. ما به این انسان مبارز، به کسی که سه برادر عزیزش را در مبارزه برای رهایی توده های افغانستان از زیر یوغ جور و ستم از دست داد، سر تعظیم فرو می آوریم.

اگر امیر جان نتوانست بنابر مجبوریت های روزگار، تحصیلاتش را به پایان برساند، اما با زندگی شکوهمندش نشان داد که در پوهنتون توده ها استاد مجرب روزگار بود. او استاد مقاومت و پایداری بود و با زندگی کارگری اش به ما می آموختاند که با وجود از دست دادن عزیزترین اعضای خانواده، باید به رهایی توده ها باور داشت و از این سنگر عقب ننشست. او با شانه های پیرانه اش، غم سه عزیز خود را تا آخرین لحظۀ زندگی با خود همراه داشت، سه عزیزی که در راه مردم جاودانه شدند.

قلب امیر جان دردمند بود، خسته و مانده اما امیدوار؛ قلب او می تپید، اما مثلی که سیاهی روزگار ما تیره تر از آن بود که قلب دردمند امیر جان دیگر بتواند آنرا تحمل کند، تیره گی دوران وحشت و بربریت و شناعت و قباحت، دیگر به قلب پیرانۀ او فرصت نداد تا بتپد و همین بود که با آخرین ضربانش، صدا زد که  یاران دیگر رفتم!

او رفت تا در کنار استاد حبیب الله و انجنیر شهباز و کریم آرام بگیرد، رفت تا به این سه برادر مبارزش اطمینان بدهد که با سرِ بلند از روزگار تیره گذشته است.

ما درگذشت امیرجان این انسان مبارز را به خانواده، دوستان و یاران او از صمیم قلب تسلیت گفته، شانه های خانواده اش را مثل او توانا آرزو می کنیم.
گردانندگان سایت نبرد www.nabardafg.com