صفحات

سخت است فهماندن چیزی به کسی که در قبال نفهمیدنش پول می گیرد. (احمد شاملو)

۱۳۹۳ فروردین ۹, شنبه

تجلیل از روز شهدای 19 جدی 1392 در ولسوالی یکاولنگ



هیئت تحریر پیشرو همه ساله در 19 جدی روز شهدای به خون خفتۀ ولسوالی یکاولنگ توسط رژیم منفور و سیاه طالبان، در کنار خانواده های ماتمدار، به سوگ می نشیند و به خاطر تجلیل شایسته از این روز خونین تا حد توان به کمیتۀ برگزارکنندۀ این روز یاری می رساند. 

«پیشرو» مانند سال های قبل که در آن چاپ پوسترهای رنگه، تهیۀ فلم مستند، چاپ عکس ها وغیره شامل بود، امسال  نیز عکس های شهیدانی را که در دسترس بود، به شکل رنگه چاپ نمود و آن عده از شهیدانی که عکس نداشتند، به جای آن، گل لاله را به رسم یادبود چاپ کرد تا هدیه ای باشد از جانب هیئت تحریر این نشریه به بازماندگان آن شهیدان. 

نشریۀ «پیشرو» همواره تأکید نموده است که استفادۀ ابزاری از این روز خونین و درد دهنده، خیانتی است در حق شهیدان 19 جدی و بازماندگان آنان. هر حزب، سازمان، نهاد، انجمن و نشریه ای که به خاطر مسایل شخصی و گروهی خود از این روز استفادۀ ابزاری جهت به دست آوردن پول بیشتر می نماید، از سوی ما کاملاً مردود بوده، چنین رسمی را با شدیدترین الفاظ تقبیح می نماییم. این روز از آنِ شهیدان به خون خفته است که باید حرمت آنان و خانواده های شان را پاس بداریم. خوشبختانه خانواده های شهیدانِ به خون خفتۀ 19 جدی اکنون درک نموده اند که نگذارند نهادهای استفاده جو از آنان استفادۀ ابزاری و سوء نمایند. ما به این خانواده ها اطمینان می دهیم که تا حد توان از حقوق شان دفاع نموده و هر سال در تجلیل این روز خونین در کنار شان باشیم و یاد شهدای یکاولنگ و دیگر شهیدان افغانستان را همیشه گرامی بداریم.

جنایات حزب «دموکراتیک خلق» فراموش شدنی نیست!



مردم ستمدیده و زجر کشیدۀ ما در طول تاریخ با جنایات بیشماری از سوی دولت های اشغالگر خارجی و حکام دست نشانده و مستبد داخلی آنان روبرو گردیده و هر ورق تاریخ خونین کشور ما با خون فرزندان مبارز و آزادیخواه آن رنگین گردیده است، مخصوصاً دولت های مزدور و ضد مردمی چهار دهۀ اخیر برای تداوم حیات سیاسی شان تا توانستند، با بی رحمی تمام کشتند و بستند. نگاه گذرا به زندگی پر از درد و رنج چهار دهۀ اخیر توده های زحمتکش و ستمدیدۀ این مرز و بوم که مورد تاخت و تاز اشغالگران و استبداد داخلی قرار گرفته، مو بر تن هر انسان باوجدان راست می سازد. 

حزب دموکراتیک «خلق» که با حمایت مستقیم سیاسی، اقتصادی و نظامی اتحاد جماهیر شوروی وقت از طریق کودتای ننگین هفت ثور قدرت سیاسی را در کشور ما به دست گرفت، با ایجاد استخبارات مخوف و دست پرودۀ ک. گ. ب. قتل عام خونینی را به راه انداخت و هزاران انسان این کشور را به نام های مختلف از اخوانی گرفته تا شعله ای و بیطرف اعدام کرد. 

انتشار لست پنج هزار انسانی که در زمان نور محمد تره کی در جریان سال های 1357 و 1358 به وسیلۀ سازمان استخبارات اگسا «د افغانستان د ګټو ساتندویه اداره» به ریاست اسد الله سروری قتل عام گردیده، گوشۀ کوچکی از جنایات وحشیانه و سیستماتیک نوکران شوروی بودُ که اخیراً فاش گردید.

سازمان های استخباراتی اگسا، کام و خاد که در زمان حاکمیت حزب دموکراتیک «خلق» برای حفظ حاکمیت نظام مستبد وقت فعالیت می نمودند، هر یک گوی سبقت را در جنایت و بربریت از دیگری ربوده است. جنایتکارانی چون تره کی، امین، کارمل و نجیب برای حفظ نظام مزدور و خوش خدمتی به باداران شان دست به شنیع ترین جنایات ضد بشری زدند.  در زمان حاکمیت خلق و پرچم کوچکترین بهانه کافی بود تا انسانی به کام مرگ کشانده شود. چنانکه آوازه است که شخصی در تاریکی شب از کنار خانه ای میگذشت و با صدای نسبتاً بلند از تاریکی گله نموده و گفته بود «بر پدر تاریکی لعنت»؛ در آن خانه که یکی از استخباراتی های اگسا زندگی می کرده، صدای آن مرد را به غلط شنیده و فکر کرده بود که آن شخص گفته «بر پدر تره کی لعنت»؛ دفعتاً او را گرفتار و به استخبارات اگسا برده و به قتل میرساند. 

جنایتکاران حزب دموکراتیک خلق با قرار دادن شعار «خانه، لباس و نان» در سر لوحۀ شعارهای فریبندۀ شان میخواستند سیاست استعماری سوسیال امپریالیزم شوروی را بر خلق زحمتکش و فقیر ما که سال ها زیر ظلم و استبداد خاندان شاهی قرار داشته و به شکل رقتباری زندگی می کردند، تحمیل نموده و آنان را بفریبند، اما از آنجائیکه خون آزادیخواهی و استقلال طلبی و حفظ ناموس در رگ رگ توده های ستمدیدۀ ما هزاران سال است که جریان دارد، به خوبی درک کردند که حزب دموکراتیک «خلق» قلاده بند بوده و سیاست های اشغالگرانۀ کرملین را در کشور ما پیاده می کند، فلهذا در اولین روزهای اشغال، صدای اعتراض آزادیخواهانه از هر گوشۀ کشور بلند شد و حرکت های خودجوش در مدت کوتاهی سراسری گردید. حزب دموکراتیک «خلق» که قبل از تجاوز سوسیال امپریالیزم شوروی با کودتای نظامی، قدرت سیاسی را به دست گرفته بود، با ایجاد فضای رعب و وحشت، هزاران انسان را با شکنجه های وحشیانه به قتل رساند و تا توانست فضای وحشت را بین احاد مردم همراه با اختناق خونین ایجاد نمود. از کودتای ننگین نظامی هفت ثور تا تجاوز قشون «سرخ» جنایات بیشماری از سوی رهبری و مسئولین تراز اول این جریان علیه مردم افغانستان مخصوصاً کسانیکه به نحوی از انحاء اعتراض و مخالفت شان را علیه حاکمیت استبدادی حزب منفور دموکراتیک ابراز می نمودند، صورت گرفت که افشای لست پنج هزار نفری این قربانی ها میتواند گوشۀ کوچکی از فجایع دوران سبعیت خلق و پرچم باشد.

هنوز زخم های به جا مانده از دورۀ حاکمیت حزب جنایتکار دموکراتیک «خلق» التیام نیافته بود که بدمستی های مشتی وابسته و جنایتکار دیگر که در جریان تجاوز شوروی از سوی اشغالگران غربی تمویل مالی و نظامی می گردیدند و کشورهایی چون عربستان سعودی، ایران و پاکستان آنها را درس وطنفروشی و مزدوری میدادند، بر گرده های مردم ما سوار شدند و تا توانستند کشتند و ویران کردند. جنایتکاران جنگ های داخلی با استفاده از اعتقادات مردم ما زیر نام جهاد، ضمن اینکه نام های کشاله دار اسلامی و جهادی را در پس و پیش احزاب جنایتکار شان می کشیدند، برای تطبیق سیاست مغرضانۀ کشورهای همسایه و حرص و آز (پول و قدرت) کابل را به ویرانه مبدل نمودند و نزدیک به هفتاد هزار کابلی را شهید و ده ها هزار کابلی دیگر را زخمی و صد ها هزار آن را آوارۀ کشورهای دور و نزدیک نمودند. 

جنایات فجیع دورۀ جنگ های داخلی با نوشتن این چند سطر خلاصه نمی شود. بعد از سقوط دولت دست نشاندۀ نجیب، افغانستان به تنور داغ جنگ های تنظیمی مبدل گردید؛ سیاست پاتکسالاری، چور و چپاول و جنایت در رأس برنامه های تنظیم های جهادی قرار داشت. مال، جان و ناموس مردم ستمدیده و درد دیدۀ ما در امان نبود؛ با آنکه جنایات خلق و پرچم بی حد و حصر بود، اما دورۀ سیاه و شوم جنگ های تنظیمی باعث گردید تا فجایع حزب دموکراتیک در مقابل فجایع و جنایات تنظیم ها کمرنگ شود. 

بعد از نشر لست پنج هزار قربانی کشتار های اگسا، یک عده از افرادی که در دورۀ جنگ های داخلی دست شان به خون این مردم آغشته بود و در دورۀ حاکمیت دولت کرزی به چوکی ها و مقام های بلند دولتی تکیه زده اند، با هیاهوی زیاد آن کشتارها را تقبیح نموده و به یاد آن قربانیان نوحه سرایی نموده، ختم و خیرات به راه انداختند، تا جائیکه عزای عمومی اعلان کردند! 

هنوز بوی خون و باروتِ جنگ های داخلی به مشام میرسید و ضجه های جگرسوز مادران از هر کنج و کنار این کشور شنیده میشد که سازمان استخبارات پاکستان دست به کار شد و عده ای را سمارق وار رویانید و زیر نام تحریک طالبان با بیرق های سفید بر کشور ما تحمیل نمود. توده های ستمدیده ای ما که زیر فشار جنگ های تنظیمی خرد و خمیر شده بودند و بیشتر از این تحمل جنایات سبعانۀ آنها را نداشتند و از سوی دیگر شناختی از طالبان هنوز نزد مردم ما وجود نداشت، لذا در اوایل، تحریک طالبان را استقبال نمودند. اما با گذشت زمان متوجه شدند که امارت اسلامی طالبان یک جریان وابسته و قرون وسطایی بوده که ضدیت هیستریک آنان با انسان و انسانیت شهرۀ عام و خاص گردید. طالبان همچون سایر جنایتکاران جنگی، زیر نام تطبیق احکام دین و شریعت، جنایات بیشماری را به نام شان ثبت کردند که روزی باید حساب همۀ این فجایع را بدهند.

سناریوی یازدهم سپمتبر فصل جدیدی را در تاریخ خونین کشور ما باز کرد، فصلی که در آن بیش از 48 کشور به سردمداری اشغالگران امریکایی از زمین و هوا بر تن زخمی افغانستان زیر نام «جنگ علیه ترویزم و القاعده» باریدن گرفت. اشغالگران غربی با این بهانه دوازده سال است که شهرها و روستاهای وطن ما را بمباران می کنند و روزی نیست که خون نریزند و جنایت نکنند. 

عساکر خالکوبی شدۀ امریکایی از هیچ نوع توهین، تحقیر و جنایت علیه زنده ها و مرده های ما دریغ نورزیده اند. از ادرار بر اجساد مرده ها گرفته تا با سگ دراندن زنده ها، از تجاوز بر پیرمردان تا نشانه گیری اطفال، از بمباران مراسم عروسی گرفته تا استفاده از پیشرفته ترین سلاح های جنگی و فاسفورس سفید. این ها گوشۀ کوچکی از جنایاتی اند که «جامعۀ جهانی» علیه مردم ما در جریان دوازده سال گذشته روا داشته اند.

توده های زحمتکش و ستمدیدۀ ما به خوبی میدانند که کی ها بر سر شان چه کرده اند و چگونه باید انتقام شان را از آنان بگیرند. امروز اگر لست قربانیان سال های 57 و 58 افشاء می شود، آن روز دور نیست که لست کشتارهای جنگ های داخلی مخصوصاً قربانیان جنگ های تنظیمی سال های 72 تا 75 در کابل، جنایات حاکمیت امارت اسلامی و جنایات جاری نیز نشر گردد.

تاریخ چهار دهۀ اخیر پر است از جنایات وحشیانۀ اشغالگران و استبداد داخلی. هر ورق این تاریخ خونین ده ها و صدها نمونه فجایعی را نشان میدهد که بر خلق قهرمان و بی دفاع کشور ما صورت گرفته است. بازخواست از کسانیکه به این جنایات دست زده اند، تنها و تنها از مسئولیت ها و مکلفیت های دولت های مردمی است که وطن را نفروخته باشند و یا دست شان به خون توده های زحمتکش و رنجور این کشور خونین نباشد. تا زمانیکه دولت مستقل، مردمی و دموکراتیک قدرت سیاسی را در کشور ما به دست نگیرد، دادخواهی معنی و مفهومی نداشته، جنایتکاران جنگی به جزای اعمال شان نخواهند رسید.

دیگ به دیگدان می گوید، رویت سیاه!



برچسب زدن جاسوسی به هر فکر مخالف سیاسی دولت یا کسانی که عملکرد اشغالگران غربی را افشاء می کنند که در افغانستان همواره باعث ریختن خون هزاران هموطن بی گناه ما گردیده اند، یا عامل تشدید بحران، فساد، فقر روز افزون، حمایت از جنایتکاران جنگی و باندهای مافیایی، تشویق زرع کوکنار و قاچاق هیروئین و دهها مصائب دیگر می باشند، کار آسان و بی مصرفی می باشد. این برچسب زدن ها که اکثراً بدون ارائه کدام فاکت مشخص صورت می گیرد، بیشتر به منظور ارعاب و مهار ساختن نظرات مخالف و همچنان انحراف ذهنیت مردم از وقایعی می باشد که در کشور جریان دارد، زیرا بازیهای دوگانۀ اشغالگران که ظاهراً با تبلیغات وسیع و وعده های چرب در جهت تحقق دموکراسی، دفاع از حقوق بشر، حقوق زن، رفاه، امنیت و رشد  اقتصادی صورت می گیرد، نتایجی جز بدبختی نداشته و مردم ما در عمل خلاف آنچه گفته شد، مشاهده کرده اند. درحالیکه مردم ما همواره انتظار آنرا داشتند تا چهره های وابسته به کشورهای بیرونی افشاء شده و به مجازات برسند. مردم ما بارها شاهد بوده اند که چهره های مشکوک و وابسته به خارجی ها به خصوص عمال پاکستان و ایران که سمت های مهمی تا سطح مشاورین ریاست جمهوری داشته اند، یا چهره های مشهوری که آواز شان حین تماس با رهبران طالبان ثبت شده و در رسانه ها انتشار یافت، بدون بازخواست ومجازات به فعالیت شان ادامه می دهند، هر کدام به نحوی یکدیگر را به جاسوسی متهم می سازند. 

در وضعیت آشفتۀ کنونی که هزاران جاسوس خارجی در کنار سربازان مسلح امریکایی و ناتویی جهت تحقق اهداف ستراتیژیک شان در افغانستان مصروف فعالیت هستند و دهها محل مسکونی و نظامی را به مراکز این شبکه ها اختصاص داده اند؛ به همین ترتیب کشورهای همسایه به خصوص پاکستان و ایران نیز با فرستادن جواسیس خود اوضاع را از نزیک زیر نظر داشته و برای بی ثبات ساختن اوضاع کشور ما از هر وسیله ای استفاده می کنند. 

فعالیت هزاران جاسوس خارجی که از امکانات خوبی هم برخوردار هستند به یک امر عادی در کشور ما تبدیل شده است. اما بدتر از اینها فعالیت هزاران جاسوس داخلی دیگر می باشد که در خدمت باداران خارجی شان قرار دارند. این کشورها عمال خود را از مقامات بالایی دولت گرفته تا نهادهای غیردولتی و مؤسسات امداد رسانی مانند بخش های صحی، توزیع مواد خوراکی، انجوها و نقاط دیگر جابجا می سازند. 

 بخش های دیگری که مورد توجه خاص این کشورها قرار داشته و هر کشور نظر به ستراتیژی و توانایی مالی خود روی آن سرمایه گذاری می کند، عبارتند از رسانه ها، جامعه مدنی، احزاب سیاسی، انجوهای داخلی، نهادهای حقوق بشر، انجمن ها وغیره. 

همسایه های افغانستان به ویژه ایران و پاکستان که سالیان متمادی از آب گل آلود کشورما ماهی مطلوب را گرفته اند، با به کارگیری این عمال و جواسیس داخلی بیشترین صدمات را بر پیکر زخمی کشور ما وارد ساخته اند. از درگیری های مسلحانه تنظیمی که کابل زیبای ما را به خاکدان تبدیل نمودند، تا فرستادن «کبوتران صلح» جهت از بین بردن شر و فساد وغیره. خلاصۀ کلام چه جنایاتی نبود که در حق مردم مظلوم ما روا نداشتند.

در این بین بعضی از این جاسوسان که به میخ قویتری وابسته هستند چندان شرمی هم از جاسوس بودن شان نداشته و بعضاً از داشتن روابط شان با این یا آن کشور نیز «افتخار» نموده، آنرا به رخ دیگران می کشند. 

بازار جواسیس چنان گرم است که بعضی ها را به جاسوس «شریف» و عدۀ دیگری را هم به جاسوس کثیف تبدیل نموده است. این عده وقتی که در نشست های رسانه های تصویری و رادیویی به عنوان «تحلیلگر سیاسی» و «کارشناس نظامی» حضور می یابند، بیشتر ماسک های وابستگی خود را دریده و چهرۀ واقعی خود را آشکار می سازند. قبیحتر از آن وقتیست که جاسوسان و جنرالان شکست خوردۀ سابق کی. جی. بی در افغانستان نیز اکت و ادای «کارشناس» درآورده و با آنکه دست شان به خون هزاران هموطن بیگاه ما آلوده است، از خود جاسوس «شریف» ترسیم نموده و با دُمبک زدن به غربی ها انتظار دارند تا کارکشته های غربی آنانرا به خدمت گرفته و از «تخصص» شان استفاده کنند. اما غافل از اینکه سلاح زنگ زدۀ شان دیگر نه به درد شیوۀ مدرن غربی ها می خورد و نه هم بازاری برای خرید متاع این چاکران بیمقدار وجود دارد. بعضی از این خود فروختگان حتا گلایه هم می کنند که کسی ارزش همچو دُرهای های نایاب را ندانسته و از تجارب و اندوخته هایشان استفاده نمی کنند.

از نظر این جاسوسان، کسی که در راستای منافع پاکستان، ایران و کشورهای دیگر کار کند، جاسوس شمرده می شود، اما خود شان که برای امریکا و «جامعۀ جهانی» جان کنی می کنند، جاسوس نبوده، بلکه پایه های جامعۀ مدنی، دموکراسی، حقوق بشر، حقوق زنان، عدالت و آزادی را نهادینه می سازند! جاسوسی برای این کشور شرقی یا آن کشور غربی تفاوتی ندارد. همه بدون اسثتنی لکۀ ننگ را بر پیشانی خود حمل می کنند، که از نظر مردم ما جاسوس یعنی وطنفروش و خاین به حساب می آید و هیچکدام نمی تواند خود را در پیشگاه محکمۀ مردمی برائت دهد. برخورد اینان به یکدیگر همان ضرب المثل معروف را در اذهان تداعی می کند که: دیگ به دیگدان می گوید، رویت سیاه!