صفحات

سخت است فهماندن چیزی به کسی که در قبال نفهمیدنش پول می گیرد. (احمد شاملو)

۱۳۹۷ تیر ۲۵, دوشنبه

اختلافات قومی، زبانی و سمتی؛ آخرین حربه



افغانستان کشور چند ملیتی است. اقوام، زبان ها و مذاهب مختلف از سال های سال بدینسو در کنار هم زیسته اند. سال ها قبل که جنگ سایۀ سیاه‌اش را بر این وطن پهن نکرده بود، مردم با مفاهیم قوم، قبیله، زبان و سمت بیگانه بودند؛ همه در کنار هم با خوشی و آرامی می زیستند، در غم و خوشی یکدیگر شریک می شدند و در یک سنگر برای دفاع از سرزمین خویش می رزمیدند و جان می دادند. 

با خروج قوای شوروی و بعد سقوط دولت دست نشاندۀ آن، تنظیم های جنایتکار جهادی چون گرگان درنده وارد کابل و ولایات دیگر شدند و به جان مردم افتادند. هر تنظیم به گونه‌ای از قوم، زبان، سمت و مذهب نمایندگی می‌کرد. کابل در محراق این جنگ‌ها، به ویرانه مبدل شد و باشندگان آن که تا دیروز بدون درنظرداشت قوم و زبان در کنار هم زندگی مسالمت آمیز داشتند، به نام قوم، زبان و سمت از سوی جنایتکاران جهادی بندی شدند، شکنجه دیدند، لت و کوب گردیدند و به بدترین شکل کشته شدند. 

هنوز وحشت و بربریت جهادی به پایان نرسیده بود، که کرگسان طالب با ورود وحشتناک شان به کابل، تعصب و نفاق قومی و زبانی را به اوج رسانیدند. ملیت‌هایی که تا دیروز در یک سنگر از خاک و وطن خود دفاع می‌کردند، در مقابل هم قرار گرفتند و بر یکدیگر تفنگ کشیدند. کشورهای همسایه نیز تا توانستند بر این آتش تیل ریختند و آن را شعله‌ورتر ساختند. رهبران خاین یک دیگر را گرمتر در آغوش فشردند، اما عساکر را تحت نام قوم و زبان به جان یکدیگر انداختند. 

فروپاشی حاکمیت طالبان، مردم را به آینده امیدوار ساخت، اما هنوز چند روزی از این امیدواری نگذشته بود که بار دیگر جنگ‌ها شدت گرفت و چند تن مزدبگیر با استفاده از فرصت با دامن زدن به اختلافات قومی، زبانی و سمتی در تلاشِ به جان هم انداختن مردم شدند. خوشبختانه توده‌های عام مردم عمدتاً از این کثافتکاری به دور اند، فقط چند تن به اصطلاح روشنفکر که چند روزی را در این و یا آن کشور گذشتانده اند و چند کلمه‌ای را از این طرف و آن طرف آموخته اند، برای خوشخدمتی و یا حلال کردن پول‌های گرفته شده، برنامۀ دامن زدن به تعصبات قومی و زبانی را روی دست گرفته اند. اینان با هزار حیله و نیرنگ و با اغتنام از هر فرصتی فقط یک هدف را دنبال می کنند: شعله ور ساختن آتش جنگ های قومی، زبانی، سمتی و مذهبی. 

هر حربه ای که در این سال ها از سوی اجانب به کار گرفته شده است، برای به جان هم انداختن توده‌های مردم چندان کارگر نبوده است؛ اینک نوبت به آخرین و کاری ترین حربه رسیده است تا از آن برای برآورده ساختن اهداف و امیال شوم خود کار بگیرند. روشنفکران فروخته شده در محراق این تفرقه و نفاق قومی و زبانی قرار دارند. کوچکترین مسئله‌ای را جدی می‌سازند و آن را بر قومی و یا سمتی برچسب می زنند و بعد تا جا دارد آن را تبلیغ نموده و با این کار احساسات مردم را تحریک می‌کنند. تیکه داران قومی که در حداقل چهل سال گذشته از نام قوم، زبان، سمت و مذهب نان خورده اند و تحت همین نام بر گرده‌های مردم سوار بوده اند، آخرین تلاش خود را به خرج می‌دهند تا این آتش هرچه بیشتر شعله ور گردد تا آنان به مراد خود برسند.

تنظیم ها، احزاب و گروه های موجود بدون استثنا قومی، سمتی و زبانی اند، زیرا درک کرده اند که می‌توانند به آسانی احساسات مردم را جریحه دار سازند و بعد تحت همین نام امتیاز بگیرند. کاش تیکه داران قوم و زبان به قوم و زبان خود خدمت می کردند تا شمه‌ای از مشکلات حداقل همان قوم و زبان کم می‌شد. وضعیت زندگی توده‌های وابسته به هر قوم و زبان را که جستجو کنید، یکی بدتر از دیگری در فقر و فلاکت به سر می‌برند، اما به اصطلاح رهبران و تیکه داران هر قوم چنان در زیر پول و سرمایه گور شده اند که حتی وقت فکر کردن در مورد مشکلات قوم و ولایت خود را ندارند. تازه ترین مثال آن شکستن سد طبیعی آب در ولایت پنجشیر است که به صدها خانوادۀ فقیر پنجشیری خسارات مالی و جانی وارد کرد، اما رهبران آن که در هفده سال گذشته صاحب سرمایه‌های افسانوی شده اند، اصلاً از این فاجعه و زیان‌های جانی و مالی آن خبر ندارند. و همین به اصطلاح رهبران وقتی با مشکلی روبرو شوند، اولین حربه‌ای که از آن کار می‌گیرند، قوم و زبان است، چون می‌دانند با استفاده از این ابزار می‌توانند مردم ناآگاه، فقیر و احساساتی را بفریبند و از وضعیت پیش آمده، ماهی مراد خود را صید کنند. 

ما با دفاع از جنایتکار قوم و زبان خود هیچگاه روی سعادت و خوشبختی را نخواهیم دهید. خاین، جنایتکار و قاتل قوم خود را باید قبل از دیگران شناسایی و طرد نمائیم، نه اینکه فقط جنایات و خیانت‌های قوم دیگر را برجسته سازیم و در مقابل جنایتکار و خاینِ همزبان و هم قوم خود کور باشیم. باید به خاینان و نفاق افکنان قوم، زبان و سمت بیش از این فرصت ندهیم تا مردم ما را به جان هم بیاندازند. ما باید به مردم آگاهی دهیم که آنانی که اختلافات قومی و زبانی را دامن می‌زنند، در قدم اول بدترین دشمنان همان قوم و زبان اند. ما با وحدت، یکپارچگی، همدیگر پذیری، احترام و محبت نسبت به یکدیگر می‌توانیم در برابر موجی از بدبختی ها و مصائبی که از سوی استعمارگران، دولت های غدار همسایه و جنایتکاران و وطنفروشان داخلی و مافیای قدرت که در چهار دهۀ گذشته از هیچ نوع خیانت، جنایت، رذالت پستی دریغ نکرده ایستادگی نموده و کشتی شکستۀ خود را به ساحل نجات برسانیم، در غیر آن در میان امواج توفانی تعصب و نفاق گم خواهیم شد.




یادی از زنده یاد داد نورانی، بزرگ مرد انقلابی کشور



زنده یاد نورانی شخصیت با شهامت، شاعر، سیاستمدار پر افتخار، تئوریسن آگاه و رزمندۀ انقلابی بود که با ارادۀ استوار چون کوه های سر به فلک کشیدۀ میهنش برای آزادی، استقلال، محو استعمار و استبداد و ایجاد نظام نجات بخش که در آن از جنگ، جنایت، ستم های گوناگون طبقاتی و ملی اثری نباشد، با غرور و خستگی ناپذیر رزمید و جاودانه شد.

پس از کودتای ننگین هفت ثور 1357 اختناق، تعقیب، دستگیری، تجاوز، زندان و کشتار سیستماتیک روشنفکران انقلابی و مردم بیگناه توسط عمال سوسیال امپریالیزم روس به اوج خود رسید و عرصۀ مبارزه و فعالیت سیاسی برای نورانی و همرزمانش تنگ گردید، او با دوستان همفکرش به جبهات مسلح ضد تجاوز روس در شرق و غرب کشور رفت و تا خروج نیروهای اشغالگر و سقوط دولت دست نشاندۀ «نجیب» در این جبهات به پیکارش ادامه داد.

زنده یاد نورانی که مسئولیت رهبری جبهات در شرق کشور را به عهده داشت، شخصاً در کنار دیگر رزمندگان در سنگرهای داغ مبارزه، به آگاهی و سازماندهی جبهات نظامی، بسیج توده ها و سوق و ادارۀ جبهات می پرداخت. او همیشه در خط اول نبرد در پیشاپیش اعضاء و فعالین جبهات حرکت نموده و نبرد مسلحانه را رهبری می کرد که این باعث دلیری و دلگرمی رزمندگان به مبارزه علیه روس ها و عمال آن می گردید. زنده یاد نورانی در جبهۀ فرهنگی نیز تلاش های خستگی ناپذیر نمود تا برای جوانانی که در عقب جبهه بودند، زمینۀ تعلیم و تربیه فراهم شود. برای زنده یاد نورانی آگاهی سیاسی و درک اوضاع پیچیدۀ سیاسی کشور به عنوان بزرگترین آموزش ها محسوب می گردید و همیشه تأکید می کرد که جوانان کشور نه تنها به تحصیلات مسلکی شان توجه نمایند، بلکه بیشترین وقت خود را باید وقف بالا بردن سطح سیاسی خویش نمایند تا به عنوان انسان های آگاه و مسئول بتوانند در راستای ایجاد جامعۀ نوین و خلاق نقش اساسی را بازی کنند.  

بعد از سقوط دولت دست نشاندۀ روس و با آغاز جنگ های ویرانگر تنظیم های جهادی، حاکمیت دورۀ سیاه طالبان و هجوم وحشیانۀ امریکا و همپیمانانش، زنده یاد نورانی با درک عمیقی که از سیاست جاری در افغانستان و منطقه داشت، بیشترین وقتش را صرف افشاگری سیاست های غدارانه و جنایات استعمار، مداخلات کشورهای طماع همسایه و سرسپردگی عمال داخلی نمود و با نشر ده‌ها مقالۀ تحلیلی و سیاسی و تربیۀ ده‌ها جوان نقش خود را مسئولانه اداء نمود.  

با آنکه گذر زمان و مریضی هر روز توانش را به تحلیل می برد، اما لحظه‌ای آرام ننشست و تا آخرین ساعات عمرش به کار و پیکار و مبارزه در راه نجات کشورش از سلطۀ استعمار و حاکمیت استبداد کوشید، اما با درد و دریغ که مریضی امانش نداد و با وجود آن که نقشۀ راه برای رهایی توده ها از یوغ استعمار و استبداد را به روشنی آفتاب ترسیم نموده بود، هفت سال پیش به تاریخ 22 سرطان سال 1390به جاودانگی پیوست. 

یاد و خاطره اش ابدی و راهش پر رهرو باد!

رهبر آگاه خلق


 
این شعر به مناسبت هفتمین سالروز درگذشت شخصیت بزرگ سیاسی، ادبی و انقلابی کشور"داد نورانی" سروده شده است. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد!


"داد نورانی" شمع خلق و گَردانم چه شد
آن رفیق انقلابی مرد مــــیدانم چــــــه شد
حیف شد رزمندۀ نایـاب کشور حیف حیف
رهبر آگاه خلق و نــــــــور کیهانم چه شد
او نظام و اقتـدار روس ها در هم شکست
جان نثار توده هـــــا و هم فقیرانم چه شد
عزم و جزمش محکم و ضد استعمار بود
رهروان رزم خلق و روز عصیانم چه شد
روز تا شـــب می تپید بهر نجات توده ها
دوستدار کارگر همـــــرزم دهقانم چه شد
طرح طراز نوین و ضــد استعمار داشت
حامی آزادگــــان و هم اســیرانم چه شد
کرده عمری را فــــدا از بهر پیروز خلق
رهنمای رزم آزادی و پیکارم چـــــه شد
می‌درخشد ایده و آرمان او در کـــــشورش
رهبر گردن فراز و خلق گریانم چــــه شد
ضمیر 7 سرطان 1397