صفحات

سخت است فهماندن چیزی به کسی که در قبال نفهمیدنش پول می گیرد. (احمد شاملو)

۱۳۸۹ آذر ۲۱, یکشنبه

سرمایه و مناسبات کجدار و مریز امریکا و چین

موجی تازه ای از تنش میان دو کوریای شمالی و جنوبی پس از شلیک صد توپ از سوی کوریای شمالی به جزیره ای مربوط به کوریای جنوبی، بار دیگر پرده از تخاصمی برداشت که گاه و بیگاه در مناسبات امریکا و چین ظاهر می گردد. این ماجرا اندکی پس از سفر پر هیاهوی بارک اوباما به هند، اندونیزیا و کوریای جنوبی به وقوع پیوست. پس از خاتمه جنگ سرد و بخصوص به دنبال روی کار آمدن حکومت نئوکان های ملیتاریست در امریکا به سردمداری جورج بوش، امریکا بی وقفه تلاش ورزیده است تا با فروش لگام گسیخته تسلیحات از یکسو بازاری برای صنایع سلاح سازی امریکا بیابد، و از سوی دیگر هند را در مقابل چین که بی تردید قدرت برتر منطقوی است، تجهیز کند؛ امریکا درین راستا قرارداد تازه ای به ارزش ده ملیارد دالر با هند بست که عمدتاً حاوی فروش اسلحه به این کشور فقیر است. پیش ازین، جورج بوش پیمان تبادل دانش و سوخت هستوی را با هند امضا کرده بود.

اگر چه چین با پیروی از سیاست خزنده و محتاطانه اش، خویشتنداری نشان می دهد، اما امریکا با اعزام ناو هواپیمابر یو اس اس جورج واشنگتن با هفتاد و پنج جت جنگی و شش هزار پرسونل نظامی مستقر بر عرشه اش به آبهای دریای زرد در غرب دو کوریا، در حالی کوشیده است به آتش تنش میان دو کوریا دامن بزند که چین می خواهد با دعوت جلسه اضطراری کشورهای دخیل ظاهراً تنش زدایی کند. اگر چه درین میان ایالات متحد امریکا توانسته با استفاده از ماشین بی در و پیکر تبلیغاتی اش کوریای شمالی را مسوول افزایش تنش معرفی کند، اما کوریای شمالی پیشاپیش از ادامه تمرین نظامی مشترک امریکا با کوریای جنوبی در آبهای متنازعه اظهار نگرانی کرده بود، و بار دیگر هشدار داد که امریکا و کوریای جنوبی با نقض یک ملی متر حریم آبی کوریای شمالی، جواب دندان شکن خواهند گرفت. پیش ازین هم کوریای شمالی در جریان سفر ساینسدان های اتمی امریکا، به امریکا تفهیم کرد که در نیروگاه هستوی یانگ بیون راکتور غنی سازی یورانیم دارد. 

آنچه در شبه جزیره کوریا می گذرد، در واقعیت امر فراز و نشیب مناسبات پیچیده امریکا و چین است که از یکسو سرمایه سرنوشت هر دو را به هم پیوند داده و از سوی دیگر سرمایه آنها را در مقابل هم قرار داده است. این دو کشور دارای روابط تجاری وسیع و پر شاخ و پنجه است؛ حجم صادرات چین به امریکا بیش از سه صد ملیارد دالر است و حجم صادرات امریکا به چین به بیش از هفتاد ملیارد دالر می رسد. چین با آهنگ رشد اقتصادی نزدیک به ده درصد در طی سه دهه گذشته رشد چشمگیر داشته است و به یکی از بزرگ ترین صادرکنندگان جهان درآمده است. هرچند چین توانسته است با عبور از سد جاپان به دومین اقتصاد جهان مبدل گردد اما اقتصاد نزدیک به ده تریلیون چین در برابر تولید ناخالص ملی امریکا که از مرز چهارده تریلیون می گذرد، تفاوت فاحش چین با امریکا را به خوبی نشان می دهد. 

چین در ضمن مشتری اصلی برخی از شرکت های تولیدی امریکایی است؛ چین با خرید 150 بال طیاره بوئینگ بزرگ ترین مشتری شرکت بوئینگ، بانفوذترین شرکت در لابی های قدرت امریکا، و تولیدکننده بمب افکن های ب-52 و ناوگان هواپیمابر و موشک های کروز است. از همینجاست که پیچیدگی مناسبات و عشق توأم با نفرت امریکا و چین آغاز می شود. چین همچنین کشوری با بیشترین ذخایر ارزی در بانک های امریکا است که سپرده هایش در بانک های امریکا از حد یک تریلیون دالر می گذرد؛ اما آنچه چین در عوض به دست می آورد، دالرهایی است که کلید چاپش در دست امریکاست، و با چاپ شدن هر نوت دالر، ارزش خود را از دست می دهد. این امر اگر از یک سو نمایانگر وابستگی رو به افزایش اقتصادی بین دو کشور است، از سوی دیگر نشان می دهد که سکان رهبری این مناسبات در دست امریکا است. 

گذشته رویارویی چین و امریکا به اوایل دهه 1950 می رسد که امریکا پس از سه سال جنگ خونین دو کوریا در حالی در برابر چین مجبور به عقب نشینی شد که توان و ساز و برگ نظامی اش در مقایسه با چین 1:10 بود. از آن زمان به بعد، مناسبات چین با امریکا تا زمانی خصمانه بود که تغییر در رهبری شوروی و اقدامات درگیری های مرزی و حمله احتمالی به چین، این کشور را در وضعیت دشوار قرار داد. اگر چه چین به رهبری مائوتسه دون بر سر اصولش معامله نکرد، اما برای مهار ایجاد موازنه در برابر قدرت شوروی، مجبور به جبهه گیری در برابر شوروی و نزدیک شدن به امریکا شد که از جنگ ویتنام تکه تکه و زخم خورده بیرون آمده بود. در پی درگذشت مائو، چوئن لای و چوته در 1976، و احیای گام به گام سرمایه داری به دنبال اصلاحات مدرنیزاسیون چین به رهبری دن سیائو پن، تخاصم ایدیولوژیک چین و امریکا جایش را به رقابت و کشمکش بر سر غارت کشورهای دیگر داد اما به نحوی که بی تردید سهم شیر از آن امریکاست.
چین که در دو دهۀ اخیر رشد اقتصادی چشمگیر داشته است طوری آهنگ رشدش در بخش اعظم دهه گذشته دو رقمی بوده است، اما ایدیولوگ های سرمایه داری اعتبار این رشد را به سیاست درهای باز دن سیائو پن نسبت می دهند. پس از تحولات 1976 و انحراف دولتمردان چینی از سوسالیزم، چین آرام آرام از محاصره اقتصادی کشورهای غربی بیرون آمد و شریک عمده اقتصادی غرب و بخصوص امریکا شد. درین میان عواملی هم به سود چین کار کرد مثلاً فراوان بودن نیروی کار جوان و ارزان چین، و این واقعیت که چین تنها با داشتن بازار داخلی خویش باز هم یک ششم بازار جهان را در اختیار دارد در حالی که تولیدات ارزان هم این کشور را به بزرگ ترین صادرکننده جهان مبدل کرده است. 

اکثراً این بحث مطرح بوده است که چین تا سال 2030 با پیشی گرفتن از امریکا بزرگترین اقتصاد جهان خواهد شد. در حال حاضر، چین بیشترین تعداد ملیاردرهای جهان را دارد و به سرعت بازارهای مواد خام و بخصوص نفت و گاز آسیای میانه، روسیه و ایران را در اختیار می گیرد و با وجود حضور «جامعه بین المللی» باز هم بزرگ ترین سرمایه گذاری تاریخ افغانستان که از شرکت ام سی سی چین است. 

کشوری که قرار است بزرگ ترین اقتصاد جهان شود، با مشکلات متعددی هم دست و پنجه نرم می کند، مثلاً این که باید بخش اعظم مواد خام و بخصوص سوخت و انرژی مورد ضرورتش را از خارج وارد کند (چین پنجمین تولیدکنندۀ نفت است، اما با مصرف ده درصد نفت جهان، دومین مصرف کننده بزرگ نفت است)؛ اقتصادش به شدت به اقتصاد امریکا وابسته است؛ تولیدات صنعتی اش عمدتاً پیش پا افتاده است از قبیل برس دندان و کریم برگ و بازیچه اطفال، صادرات تسلیحاتی اش محدود است (امریکا تنها در یک مورد، قراردادی به ارزش 60 ملیارد دالر فروش اسلحه با عربستان بست)، و یا اینکه بتواند برای آب کردن تولیدات تسلیحاتی خویش جنگ افروزی کند؛ با کشورهای متخاصم، همسایه است (به ویژه هند و جاپان)؛ در محاصره پایگاه های نظامی امریکا است؛ سطح رشد نیروهای مولده اش با کشورهای غربی اصلاً قابل مقایسه نیست؛ به جز چند شهر بزرگ مثل شانگهای و پکن، چین عمدتاً روستایی است؛ برخلاف ایالات متحد که امریکای جنوبی دربست در اختیارش است، چین زمینه غارت کردن را ندارد؛ گذشته ازین باید برای دردسرهایی که امریکا برایش از بابت تبت و تایوان ایجاد کرده است، چاره سنجی کند.

چین همچنین باید مسایل داخلی خویش را حل کند، مثلاً اینکه پنجاه فیصد ثروتش در ساحل شرقی و عمدتاً در شهر شانگهای متمرکز شده است، در حالی که تنها 35 درصد نفوس درین منطقه زندگی می کند، این امر زمینه ساز تضاد حاد میان شهر و روستا شده است.

اما درین میان، آنچه که زمینه اعتبار نسبی برای چین فراهم کرده است، شاید هم نداشتن کارنامه ای باشد که با راه اندازی صدها کودتا در امریکای جنوبی، هیروشیما و ناگاساکی، افکندن هفت ملیون بمب بر شهر و ده ویتنام و کمبودیا و به کام مرگ فرستادن بیش از دو ملیون ویتنامی، توحش گوانتانامو و ابوغریب، و بگرام و جنگ های ویرانگر افغانستان و عراق سیاه شده است و امریکا آن را با خود یدک می کشد.


۱۳۸۹ آذر ۱۹, جمعه

كنفرانس ليسبون؛ حد وسط دو دهة گذار و استقرار

ستراتیژی هایی که کشورهای بزرگ سرمایه داری جهت استقرار نیرو و یا به خاطر هر سودی در جهان طرح می کنند، عموماً دارای مراحل خاصی اند که اکثر برای هر مرحله، ده سال یا یک دهه را در نظر می گیرند. بعد از ختم هر مرحله، مرحلۀ بعدی آغاز و پیاده می گردد. کنفرانس لیسبون نیز بر انجام مرحلۀ اول تهاجم نیروهای امریکایی و متحدان غربی آن در افغانستان مهر پایان گذاشت و برای ده سال دیگر راهکار جدیدی را جهت استقرار درازمدت وضع نمود. به این خاطر نشست لیسبون برای افغانها بسیار با اهمیت بود و ضروری است توده های افغانستان بدانند که چرا اوباما تأکید بر «خروج» نیروهای امریکایی در 2011 از افغانستان دارد. آیا این «اعلان» و «تأکید» او واقعی است؟ اصلاً خروج نیروهای امریکایی از افغانستان چه معنی دارد؟ «پیشرو» درین جا کوشش می کند تا جواب درخور برای این همه پرسش ها ارائه دارد.

این که یازدۀ سپتامبر توسط القاعده سازماندهی شد یا در پس پشت آن دست قدرتمند سازمان سیا و سازمان های دیگر استخباراتی خود امریکا قرار داشت تا حال با پرسش ها و بحث های بسیاری روبرو بوده و پاسخ قاطع خود را نیافته است، اما بسیاری از تحلیلگرانی که وابستگی  به غرب ندارند و یا در چشمک زنی با غربی ها قرار نگرفته اند، این حادثه را  زیر سر سازمان سیای امریکا دانسته، دلایل بسیاری برای اثبات این ادعا گفته اند که تکرار همه از حوصلۀ این نوشته بیرون است، اما یک جملۀ ابومحمدالیبی نعمان بن عثمان که در نامۀ سرگشاده ای، اسامه بن لادن را مورد عتاب و خطاب قرار داده و درین روزها از طریق رسانه های همگانی پخش می شود، ذکر آن درین مورد لازمی است: «شما حقایق بسیاری را در استدلال من دیدید که القاعده و حرکات خشونت بارش یک ناکامی مطلق بود، با آنهم شما گفتید یک عملیات دیگر روی دست است و توانایی متوقف کردن آن را ندارید. شما در صبح 11 سپتامبر 2001 حوادث غیر قابل توقف را...»، این «عملیات دیگر» که اشاره ای مستقیم الیبی به یازده سپتامبر است، چگونه بود که متوقف کردن آن از توانایی اسامه خارج بود؟ پس این توقف را کی و یا چه تشکیلاتی کرده می توانست؟ سازماندهی القاعده در سال های دهۀ هشتاد میلادی در پشاور چگونه صورت گرفت؟ وقتی عبدالله عزام سرکشِ فلسطینی در تهکال منفجر شد (اکثر صاحب نظران آن زمان، آی اس آی را سازمانده این قتل می دانستند) و به دنبال او اسامه سالها در پشاور فعال بود، القاعده را تشکیل داد و در داخل پشاور و کنار مرز افغانستان و پاکستان غندهای زیادی را ایجاد و موفق به کنترول یک صد هزار عرب جنگجو، میان سالهای 82 تا 92 میلادی در پاکستان و افغانستان شد و سی آی ای و آی اس آی که در آن زمان به هر کاری نظارت و مداخله داشتند، به این همه فعالیت ها چون ناظر بی طرف نگریستند؛ اسامه در جنگ علیه شوروی ها به «قهرمانی» رسید و یکباره بعد از فروپاشی اتحاد شوروی القاعده تروریست شد و غیره، پرسش های بسیاری را بر انگیخت که تا حال لاجواب مانده  اند. 

اما ایالات متحدۀ امریکا بعد از فروپاشی اتحاد شوروی در 1992 میلادی، یکباره غافلگیر شد. این فروپاشی آن قدر به سرعت انجام گرفت که حتی گورباچف مجری این فروپاشی  هم مات و متحیر ماند و نمی دانست که چگونه آن را توجیه نماید و برای خودش که در میدان مانده بود، جایی دست و پا کند. اما سیاستدانان و ستراتیژیست های امریکایی که مدتی قبل به ضعف ها و مریضی های مزمن اقتصادی اتحاد شوروی پی برده بودند، این بار عوض اینکه خود را بیشتر در افغانستان به عنوان ابزار ضربه بر اتحاد شوروی مصروف نمایند، در خود شوروی و این که چگونه یلتسن را بر اریکۀ قدرت سوار کنند و بعد از فروپاشی، چگونه برای «مراسم دفن» او آمادگی بگیرند و چگونه «فاتحه» اش را بخوانند، منهمک شدند. این بدان معنا نیست که عده ای در افغانستان به فرق فرقِ خود می زنند که امریکا بعد از سقوط دولت نجیب افغانستان را «فراموش» کرد. امریکایی ها «به حق» مدتی برگ ها را سر جایشان مانده و به اصل کُنده چسبیدند. افغانستان در جریان فروپاشی اتحاد شوروی برای امریکایی ها واقعاً برگی به حساب نمی آمد، به این خاطر شاریدن کندۀ شوروی برای شان در اولویت قرار گرفت و بدان مصروف شدند. 

امریکایی ها بعد از فروپاشی اتحاد شوروی که موازی با آن پیمان ورشو هم پاشید و اکثر کشورهای اروپای شرقی نه تنها شامل پیمان ناتو شدند، که با این پیمان تسلطش را بر اروپا  نگهداشت و شرق اروپا را نیز در سیطرۀ خود در آورد. اما تسلط آن بر آسیا از جدی ترین و عاجل ترین برنامه هایی بود که باید هرچه زودتر به اجرا در می آمد، چون قارۀ طلایی آسیا بیشترین مواد خام از هر جنس، مخصوصاً نفت و گاز را در سینه داشت، گسترده ترین بازارهای جهان را در خود داشت که محل کلانی برای سرمایه گذاری کمپنی های کالایی امریکا و متحدان آن به حساب می آمد و بیشترین نیروی کار جهان در آسیا زندگی می کردند. در این قاره رقبای فردای امریکا چون روسیه، چین و هند قرار داشتند و کشورهایی دارای تسلیحات اتومی (روسیه، چین، هند، پاکستان، اسراییل و بالاخره کوریای شمالی و ایران) در این قاره سنگر گرفتندکه تضادها و هماهنگی های قدرت های بزرگ جهان را در این قاره گره می زد. لذا برای اینکه بعد از فروپاشی اتحاد شوروی، امریکایی ها یکه تاز و بی رقیب بمانند و حرف آخر را در اقتصاد و سیاست جهان بزنند، باید حضور قوی و نیرومندی در این قاره می داشتند.  

برای امریکا مهمترین نقطه در آسیا، شرقمیانه بود تا جاییکه جیمی کارتر زمانی پیشبینی نموده بود که وقوع جنگ سوم جهانی فقط بر شرقمیانه ممکن است، زیرا امریکا در این منطقه با هر وسیله ای باید از منافعش دفاع کند که اشارۀ مستقیمی به استعمال سلاح ذروی داشت. امریکا که اسراییل را به عنوان نیرومندترین متحد خود در شرقمیانه کاشته و سبز کرده، هرگز به این معنی نیست که او بیشتر ازاین خواهان انحصارش بر این منطقۀ زرخیز نباشد. به این صورت تجاوز عراق برکویت که اگر با تشویق عمال پشت پردۀ امریکا در 1992 همراه نبوده باشد، موهبتی برای آن کشور بود که با عملیات توفان صحرا از «حقوق» و «حاکمیت ملی» کویتی ها دفاع نمود و زمینۀ استقرار 40 هزار نیروی نظامی اش را در ظهران عربستان سعودی (بزرگترین تولیدکنندۀ نفت جهان) و 30 هزار دیگر را بر مرزهای کویت با عراق مساعد ساخت. این مصروفیت های امریکا و اردوی امریکا هرگز ناسنجیده و تحمیل شده نبود و چون برخی از نویسندگان «دانشمند» ما حوادث و تسلسل تاریخی را یا نمی توانند، ببینند، یا از پیوند زدن آنها معذور اند و یا ریگی در کفش دارند، لذا به فوریت آنان را عصبیت فرا می گیرد و فریاد می زنند که «چرا امریکا در آن سال ها ما را فراموش کرد» در حالیکه با کمی تعمق پی خواهند برد که امریکا هرگز آنان را فراموش نکرد. امریکا که در آن زمان چنین مصروفیت های عاجل و بالفعلی داشت، در ستراتیژی هایش کار افغانستان را سنجیده و به ترتیب و ردیف در ویترین مصونی گذاشته بود تا به موقع بدان عمل کند.  

امریکا بالاخره در اکتوبر 2001 با تمسک القاعده، اسامه و یازده سپتامبر تهاجم بر افغانستان را آغاز کرد و آرام آرام قوایش را به 11 هزار نفر رساند که حال از مرز 120 هزار گذشته است. امریکا وقتی به افغانستان آمد که از 1957 (تدویر لویه جرگه در زمان صدارت داوودخان و سر آغاز خرید تسلیحات از شوروی) به بعد کاملاً به دُم اتحاد شوروی چسبیده و امریکا با تشکیل مثلث دفاع پاکستان، ایران و ترکیه در مقابله با نفوذ شوروی ها به جنوب، افغانستان را کاملاً در سایه و حتی مشت اتحاد شوروی قرار داده بود. با سقوط امارت طالبی، در افغانستان نه دولتی وجود داشت و نه طیف های گسترده از «یارانی» که بر آنان سرمایه گذاری می کرد لذا مجبور بود که برای رسیدن به هدف اصلی (استقرار سه یا پنج پایگاه دایمی در افغانستان) ده سال اول را به عنوان دوران گذار تعیین نماید. درین دهسال باید در افغانستان جنگ می بود، در این جنگ  باید برای ناتویی که بعد از ختم جنگ بالکان بیکار مانده بود وظیفه تعیین می شد، افغانستان محلی برای آزمایش تسلیحات برخی از کشورهای مهاجم قرار می گرفت تا بازارهای فروش تسلیحات خود را رونق می دادند، پول های کلانی به مصرف می رسید، روحیۀ اقتصاد بازار نزد مردم افغانستان القا می گشت، نقش بخش خصوصی و انجوها بالا می گرفت، مدیران جدید با افکار بازار و دموکراسی لیبرال جذب و پرورش می یافتند، جنگسالاران کنترول و در نهادهای قانونی جابجا و «قانونی» می شدند، کار رسانه ها بالا می گرفت، اردو و پولیس جدید با فکر جدید سازماندهی می گشتند و بالاخره تعداد نیروهای شان به حد امروز می رسید. 

این دهسال در اکتوبر 2011 ختم می شود و در جولای 2011 مرحلۀ دوم یا دهۀ دوم این ستراتیژی آغاز می گردد. این آغاز با تسلیمی امنیت به نیروهای افغان و استقرار دولت جدیدی به جای کرزی به قوام خواهد رسید (تعویض قدرت شاید قبل از این کار صورت گیرد)، اما تا 2014 باز هم نیروهای امریکایی در کنار نیروهای افغان شان در ختم غایلۀ جنگ خواهند کوشید. درین ده سال نیروهای امریکایی با پایگاه های تعیین شده در خاک افغانستان و با تضمین ها و شرایط خاصی مستقر خواهند گشت و صلاحیت امنیت کشور و ادارۀ دولت به مدیران جدیدی که سیاست و اقتصاد را فقط از عینک دوستان امریکایی خود ببینند، سپرده خواهد شد (کاری که تا حال مقداری پیش رفته و برای این کار تعداد زیادی از داکتران اقتصاد و سیاست پرورش یافته، سر زبانها شده و در بعضی از بحث های تلویزیونی به میدان آورده می شوند و تلاش برای پرورش بیشتر آنان در پوهنتون های امریکا و انگلیس جریان دارد)، کادرهای نظامی بیشتری پرورش خواهند یافت که هیچ حرکت نظامی را بدون اجازه و مشورۀ این «دوستان» و «مهمانان» به سر نخواهند رساند. رهبران دیگر طالبان، آرام آرام چون ملا متوکل، ملا مجاهد، ملا سلام، ملا راکتی، ملا رحمانی و دیگران مدنی،  قانونمدار و پلورالیست خواهند شد و در قدرت سهیم خواهند گشت، اسامه و الظواهری بار و بنه به سوی یمن و شاخ افریقا خواهند کشاند (اقدامی که از یک سال پیش آغاز شده و چون یمن در کنار بحیرۀ سرخ، باب المندب و کانال سویز و مخصوصاً در کنار عربستان سعودی برای امریکا بسیار مهم است، امکان دارد که نیروهای امریکایی برای زدن القاعده در این کشور پایگاه ایده آل خود را بسازد)، نا آرامی تا حدی که لازم بود بر آسیای میانه، روسیه و سینکیانگ سایه خواهد انداخت و در صورت لزوم خط دیورند نیز به مُهر گذاشته خواهد شد و هرچه رابطۀ هند با ایالات متحده نزدیک شود به همان پیمانه ناآرامی در کشمیر با حمایت امریکا از دولت هند فروکش خواهد کرد.

به این صورت اگر دهسال گذشته مرحلۀ گذار و یا دهۀ گذار بود، ده سال آینده مرحله و یا دهۀ استقرار خواهد بود که روی چگونگی این مرحله در لیسبون تصمیم گرفته شد. اینکه کشورهای هماهنگ و متحد امریکا تا دهسال دیگر چقدر با امریکا «یارانه» خواهند کرد و اینجا باقی خواهند ماند، در آینده معلوم می شود و مربوط به این است که به چه پیمانه با منافعی که در افغانستان و در جوار افغانستان وجود دارد، شریک خواهند گشت. در داخل خود افغانستان نیز از چندی به این سو حرف های تریلیون دالری زده می شود و از هر حرف سرمایه گذاری بوی لیتیم، آهن و تریاک به مشام می رسد. به این خاطر این سهمیه بندی ها نیز در آینده به بود و یا نبود این متحدان در افغانستان رابطه خواهد گرفت.

اما آنچه مسلم است این که امریکا بعد از 2014 تمام نیروهای خود را از افغانستان خارج نمی سازد. امریکا بخشی از نیروهای خود را از افغانستان خارج خواهد کرد، اما بخشی (حدود 50 تا 60 هزار) از آن را برای همیش در افغانستان (در همان سه و یا پنج پایگاه) حفظ خواهد کرد. تجربۀ خروج نیروهای امریکایی از عراق که مثل افغانستان در اشغال امریکا در آمده، نشان می دهد که امریکا از 173 هزار نیرویی که در عراق جابجا کرده بود، بعد از نواختن این همه دهل و سُرنای خروج از عراق، فقط 123 هزار از نیروهایش را بیرون کشید و  اینک 50 هزار نیروی دیگر امریکا همچنان در خاک عراق برای استقرار دایمی جا به جا مانده است.  تنها سفارت امریکا در عراق گنجایش جابجایی ده تا پانزده هزار نیرو را دارد، کاری که قرار است در افغانستان نیز انجام بگیرد و اینک برای اولین مرحلۀ گسترش سفارت امریکا در کابل پنج و نیم صد ملیون دالر اختصاص یافته است. برخی ها فکر می کنند که روزی امریکا مکروریان دوم را هم خواهد خرید، بگذریم از اینکه سال گذشته ساختمان وزارت صحیه را خریداری نمود و به زودی در مقابل سفارت امریکا در کابل، هوتل پنج ستارۀ ماریوت به مصرف یک ملیارد دالر آباد خواهد شد و این بنای عظیم سفارت، بخشی از نیروهای امریکایی را به طور مصون در خود جا خواهد داد. تبلیغ خروج نیروهای امریکایی از افغانستان مانند خروج نیروهای امریکایی از 738 پایگاه دیگر آن در جهان، به افسانه ای مبدل خواهد گشت و این «مهمانان» تا سال های نامعلومی در پایگاه های شان در افغانستان باقی خواهند ماند و با ختم این ده سال برای ده سال بعدی نقشه خواهند ریخت.      

۱۳۸۹ مهر ۷, چهارشنبه

مشت نمونۀ خروار

امریکا هم می کُشد و هم تداوی می کند:

بعد از آنکه طیاره های امریکایی افراد کمپاین خراسانی را در مسیر راه رستاق، یکی از ولسوالی های ولایت تخار بمباران کردند و ده تن از افراد قومندان مورچه را به قتل رساندند و خود خراسانی زخمی گشت، این هلیکوپترها بار دیگر برگشت كرده و این کاندید زخمی را برای تداوی به شفاخانه می رسانند و نشان می دهند که اگر در کشتار ید طولایی دارند، در تداوی و رعایت «مسایل انسانی» نیز افراد بی نهایت شریفی هستند. آنان با این عمل شان نشان میدهند که هم می کشند و هم تداوی می کنند تا مردم افغانستان ازین بابت مهمانان شان را نفرین نکنند!! 

ولسی جرگه خوب  مزه دارد:
در ولسی جرگۀ گذشته که خیل عظیمی از جنایتکاران از هر جنس و قماشی پیروز شدند و شب و روز به  فکر بلند بردن معاش های خود، چور کردن زمین جهت تشکیل شهرک وکلا به خاطر «تمثیل وحدت ملی»، گرفتن پاسپورت سیاسی، کمیشن کاری، مصرف چند خروار میوۀ خشک، مقرری اعضای خانواده و دوستان و تصویب منشور مصالحه که بالاخره دست پرخون هرچه جانی و جنایتکار یکباره پاک گردید، اینک نه تنها همان وکلا و دهها تن دیگر هم این شوق را کرده و شهرهای افغانستان، مخصوصاً شهر کابل از تصاویری که بیشتر فلم گونه و با اکت و اداهای خاصی میباشد، پر شده و دیگر جای سوزن انداختن هم وجود ندارد. شعارهای تمام اینان دفاع از حق مردم و وعده وعید های سرخرمنی می باشد. اما جالب است که عده ای چنان درین مزه غرق شده و امتیازات فردا را پیش چشم دارند و  لحظه ای فکر کرده نمی توانند که چگونه قادر خواهند شد، در میان این همه اژدهای قدرت به ولسی جرگه راه خواهند یافت و به این خاطر همه از حالا خمیرمایه می گذارند که اگر «تقلب» نشد، کامیاب می شوند. در حالیکه در بیان این را تأکید می کنند که درین انتخابات تقلب می شود. اما باز هم هر روز بنرهای جدیدی را بر چهارراهی ها بند كرده و فکر می شود که مسابقۀ عکس چلانی جريان دارد و ژست های عجیبی به خود می گیرند. اما لحظه ای مزه نشستن در ولسی جرگه را از یاد نمی برند و هیچ کدام باور ندارند که بازنده هستند و مردم می گویند که وقتی اینان اینقدر ساده اندیش اند، چرا باید به آنان رأی داد، به این خاطر هم رأی ندادند. 

شورای عالی صلح:
در ملک ما جالب است که شورای عالی صلح را افرادی می سازند که به جنگ سالار لقب یافته و مردم از جنگهای هر یک داستان های عجیبی دارند. اینجا کارها به همان هایی محول میگردد که در ضدیت با آنها پرورش یافته و در عمل به اثبات رسیده باشند و به قول عزیز نسین بی مو ها را زلف علی، لنگ ها را قدم علی، الکن ها را فصیح علی و نابینایان را عین علی نام می گذارند. مطمئناً درین شورای عالی، پول های کلانی تا و بالا خواهد شد که اگر مصالحه نشد، حتماً «مصالحان» به سودهای دیگری خواهند رسید و این از همان مصالحه های مسخره و جالبی است که یک طرف قسم می خورد که زنده ماندنی نیستی و طرف دیگر چادر هموار می کند که جان جان بیا که مصالحه کنیم. معلوم است که درین پروسه جیب های عمیق، چقر و کلانی اگر لبریز نشدند تا نیمه پر خواهند شدکه اگر چنین نشود پس چرا دولت افغانستان دومین دولت فاسد جهان نام بگیرد؟

امریکا از طالبان  سه پایگاه نظامی می خواهد:
یک هفته قبل از ماه رمضان امریکایی ها به وسیلۀ ملا ضعیف، ملا متوکل، ملا سنگریار و اکبرآغا به ملاعمر پیامی فرستادند. این قاصدان پیام امریکایی ها را در بولدک به نمایندگان ملا عمر تسلیم نمودند. در پیام آمده بوده که در صورتی طالبان سه میدان هوایی را در بگرام، کندهار و نیمروز در اختیار امریکا قرار دهند، امریکا حاضر است تا قدرت را در افغانستان به آنان بسپارد و یا اینکه در پروسۀ صلح شرکت کنند، دران صورت امریکا حاضر است تا ولایات جنوب را به آنان تحویل دهد. ملاعمر این پیشنهادهای امریکایی ها را رد کرده است و این نشان میدهد که امریکایی ها به گونۀ خود می خواهند تا صلح را با طالبان پیش ببرند و شاید هم در جریان این پروسه خود کرزی قربانی گردد.

امریکا سه میدان دیگر می سازد:
امریکایی ها اخیراً گفته اند که در افغانستان سه میدان هوایی نظامی جدید می سازند. این میدان ها که در کنار میدان های هوایی کنونی در مزار، شوراب و هلمند ساخته می شوند، هزینه ای برابر به 1300 ملیون دالر خواهند داشت. در میدان هوایی جدید شیندند طیاره های بی پیلوت امریکایی و سپیشل فورس آن جابجا خواهند شد که بسیاری این ترتیبات را تهدیدی برای ایران فکر می کنند. درین میدان ها ذخیره گاه های 800 هزار گیلنی تیل نیز تعبیه خواهند گشت. عدۀ زیادی این پرسش را مطرح می سازند که آیا این ترتیبات جدید با اعلان خروج نیروهای امریکایی از افغانستان مغایرت ندارد؟

راي به كرزي صاحب:
زني در جريان انتخابات پارلماني به خبرنگار راديو كليد در كابل گفته بود كه من به كرزي صاحب راي داده ام. اين زن بيچاره كه در ميان بيش از شش و نيم صد كانديد در پايتخت، گير مانده بود، در اولين نظر به كانديد كلاه پوست پوشي راي داده و ازين بابت خودرا آرام نموده بود. اينكه چقدر افراد ديگري به اين انتخابات شركت كرده و به كرزي ها راي داده معلوم نيست و نشان ميدهد كه با هزاران دالري كه براي آگاهي عامه به كميسيون برگزاري داده شده بود، چقدر در راه اصلي آگاهي عامه به مصرف رسيده است. 

گدا به گدا :
حامد كرزي در سفري كه به پاكستان داشت، اعلان كرد كه مبلغ يك مليون دالر را به سيل زدگان پاكستان كمك ميكند. مجموع خساراتي كه از اثر اين سيل به پاكستان وارد شده، 43 مليارد دالر ميباشد. حال كه دولت افغانستان پنج كنفرانس گدايي را داير نموده تا براي دولتش چنده كند و هم هر كوچه پسكوچه كابل پر از گدا ميباشند و هر لحظه دست تضرع براي لقمه ناني به سوي عابران دراز ميشود، دادن يك مليون دالر پول به پاكستان همان ضرب المثل گدا به گدا را بياد آدم مياورد.
اينكه يك مليون دالر چه زخم پاكستان را دوا خواهد كرد هر كسي ميداند. مخصوصاً‌ كه همين حالا صدها خانواده پاكستاني با عايله شان در كوچه هاي كابل در گشت و گذار اند و با زبان اردو از مردم خيرات ميخواهند، بهتر نبود تا اين يك مليون دالر براي برچيدن بساط اين گدا هاي مهاجر از كوچه هاي كابل به مصرف مي رسيد؟            .